Recent Posts

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۵

بخوان اي همسفر با من.




دست از طلب ندارم تا کام من بر‌آید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن بر‌آید

وقتی پیام صوتی ولی الله فیض مهدوی را شنیدم بی‌اختیار یاد یک زندانی سالهای 60 افتادم آخه آنهم حکم اعدام گرفته بود .
تابستان 60 وقتی در آهنی باز شد زندانی با یک تیشرت قرمز و شلوار جین با یک کیسه نایلون که وسایلش را در آن قرار داده بود وارد بند عمومی شد . صورت درشت و سبزه و استخوانی داشت و در ابتدای ورودش با هیچ کس حرف نمی‌زد و با چشمهای درشتش همه را یکی یکی نگاه می‌کرد تا ببیند کسی را می‌شناسد ؟
با هم همراه دو تا از بچه‌های دیگر سر یک تیکه پارچه هم سفره شدیم و باهم غذا می‌خوردیم . وقتی بهش یواشکی گفتیم جاسوس بند کیه دیگه خیالش راحت شد و هر وقت رسول جاسوس بند خواب بود یا تو راهرو می‌رفت با بچه‌ها گرم می‌گرفت وحرف می‌زد اسمش« یدالله آبهشت » بود و از بچه‌های مجاهدین تشکیلات شاخه گیلان بود و لو رفته ، و دستگیر شده بود .
وقتی فهمیدم زندانی زمان شاه هم بوده برای من ستودنی‌تر شد و هر از گاهی نزدیکش می‌شدم و باهاش حرف می‌زدم تعریف می‌کرد و می‌گفت آنقدر با کابل کف پاهایش زده بودند که پاهایش عین متکا شده بود و با همان وضع آنرا به انفرادی برده بودند و بعد از اینکه پاهاش بهبود پیدا کرده بود و می‌توانست راه برود پیش ما به بند عمومی آورده بودند دو سه سالی بزرگتر از من بود و همه بچه‌های بند احترام خاصی براش قاثل بودند
یادمه روزی که او را برای محاکمه بردند مثل ولی الله فیض مهدوی بدون وکیل و بدون شاهد و بدون هیئت منصفه محاکمه‌اش کردند و حاکم شرع که الان اسمش را به یاد ندارم تو چند دقیقه حکم اعدامش را صادر کرده بود و به او گفته بود ظرف چند روز دیگر اعدام خواهد شد وقتی از دادگاه برگشت زود رفتم دم درو گفتم یدالله چی شد ؟
گفت حکم اعدامم را دادن دستم
و همینجوری نگاهش کردم نمی‌دونستم چی بگم گفتم شاید می‌خوان بترسونند !
گفت نه بابا می‌دونم اعدامم می‌کنند . روز بعد پاسدار باقری دم در آهنی بند داد زد... یدالله آبهشت ملاقات داری !!
ما همه تعجب کردیم آخه اونموقه به هیچکسی ملاقات نمی‌دادند
یدالله رفت و بعد ازیک ربع برگشت گفتم چی شد راستی ملاقات داشتی ؟
گفت آره گفتم کی بود ؟
گفت یکی از دوستان بچه‌گی و هم مدرسه‌ایم که خیلی باهم رفیق بودیم آمده بود آخه بعد از انقلاب اون فرمانده سپاه پاسداران شده بود و من هم راه‌م را از او و دارو دسته‌اش جدا کرده بودم .
گفتم خوب چی می‌گفت ؟ جواب داد ...
بهم گفت که فردا قراره اعدامت کنند بیا این قلم و کاغذ را بگیر و دوکلمه بنویس جزء مجاهدین نیستی و محکومشان کن و از زندان بیرونت می‌آورم و با ما همکاری کن و به زندگیت برگرد .
گفتم خوب تو چی گفتی ؟ خندید و ساکت شد بعد بهم گفت تو چی فکر می‌کنی ؟ من مثل برق گرفته‌ها هاج و واج نگاهش می‌کردم بعد ادامه داد گفتم نه من فروشی نیستم دنبال پست و مقام هم نیستم تن به ذلت هم نمی‌دم !
امروز ولی‌الله درست همان حرفهای یدالله را بعد از 26 سال تکرار می‌کند آنروز تو بی‌تفاوتی افکار عمومی دنیا یدالله را به قربانگاه بردند .
شب قبلش دیدم صدایی از تختش می‌آید گوشهامو تیز کردم دیدم سرود « بخوان ای همسفر با من » را همینطور که دمرو خوابیده داره زمزمه می‌کنه و داشت با خود و خدایش تجدید عهد می‌کرد
روز بعد او را برای اعدام صدا کردند بچه‌ها ریختن رو سرش و آخرین بوسه‌ها را بدرقه راهش کردیم
آنروز تا آخر شب سکوت عجیبی تو بند عمومی بود وهیچکی هیچ حرفی نمی‌زد ...

حالا آنروز تو بی‌تفاوتی این دلاوران را تیرباران می‌کردند و خبرها به بیرون نمی‌رسید الان که تکنولوژی و سطح ارتباطات ارتقاء یافته و می‌شود صدای مظلومیت را به گوش جهانیان رساند چرا باید هنوز هم سکوت کنیم !! فیض مهدوی تو زندان رجایی شهر و با این همه تهدید و خطر پیامش را بیرون فرستاده حالا من که تو خارج از کشور تو یک جامعه باز و آزاد زندگی می‌کنم آیا نمی‌تونم صدایش را به مردم دنیا برسانم !!
شروع کردم به ترجمه ایتالیایی پیام فیض مهدوی و برای سایتهای ایتالیایی ایمیل کردم و به کمک عزیزان سایت انجمن زنان دموکرات ایرانی در ایتالیا از برنامه زاپینگ آلدو فربیچه تو رادیوسراسری ایتالیا وقت گرفتیم هر چند کوتاه بود ولی بهر حال مسئله اعدام فیض مهدوی را مطرح کردم و از آنها پرسیدم چه باید کرد و ما چه می‌توانیم بکنیم و مجری برنامه می‌گفت بهترین راه فشار از طریق وزارت امور خارجه است البته وزارت امور خارجه اطلاع دارد . و قسمتهایی از پیام فیض مهدوی را مجری برنامه خواند وبشدت تحت تاثیر پیام این دلاور زیر دار قرار گرفت ...

برای امضا بیانیه اینجا را کلیک کنید

طومار برای جلوگیری از اعدام ولی‌الله

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۵



دلاور مردی در سایه دار

دلاور مردی در سایه دار می‌گفت
بیا این گلوی من
تن به ذلت و تسلیم نخواهم داد
چه آواز سبزی در گلویت نهفته است
صدایی که خنجرش رو به بیداد بود

دلاور مردی در سایه دار می‌گفت
ای آزادی
تنفس ِ در تو حیات من است
و آخرین ضربان قلبم را
هدیه راهت می‌کنم


بگذار میهنم از خون من آباد شود
بگذار گلوی من
به ریسمان ظلم تو آویز شود
با مرگ سرخ من حاکمان عبا
فیض نخواهند برد
تو شاهد باش ای میهنم
ای آشیانه ِ در خون نشسته‌ام
خیل آزادگان را به جرم مجاهد
به تیر دار می‌کشند
اگر جرم این است
من هم حلاجی دیگر می‌شوم

ح مقدم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۵

آیت‌اله بی بی سی

امشب وقتی از سر کار برگشتم دیدم دوست عزیزم علی برایم ایمیل فرستاده و در مورد بی بی سی نوشته است عین نامه اش را گذاشتم تو وبلاگ تا شما هم بخوانید
احساس شاخ درآوردن
به بی بی سی ، نمی‌دانم شاید به وزارت اطلاعات رژیم آدم‌خوار ملاٌ‌ها در بی بی سی !
خبر واقعاً وارونه شده و مشمئزکننده بی بی سی راجع به اظهارات آقای گونتر بک اشتاین،
وزیر داخلی ایالت باواریا، در جنوب آلمان و احتمال عملیات تروریستی رژیم حمایت کننده تروریسم جهانی مربوط به مسابقات فوتبال در آلمان و انداختن آن به گردن مجاهدین را که 180 درجه با بی شرمی تمام تعقیر داده است و جای قاتل و مقتول را آگاهانه عوض کرده‌اند را شنیدم . و برای لحظاتی احساس شاخ در آوردن روی سرم را داشتم و تازه خوب به این نتیجه رسیدم که چرا مردم نجیب و درد کشیده و 27 سال زیر سم گرازهای رژیم ضد بشرملاٌ‌ها له شده ِ ایران شما را به واقع آیت اله بی بی سی می‌خوانند . آقایان شرم کنید تا کی می‌خواهید عصای زیر بغل ملاً‌ها ی بدون پا باشید. تا کی می‌خواهید حمایت کننده تروریسم ِ این رژیم که به واقع صد‌ها بارخطرناکتر از بمب اتم آن است باشید .اگر این دنیا حساب کتاب داشت مردم شریف ایران شما را به پای میز محاکمه عادلانه و دموکراتیک برای جعل خبر‌هایتان می‌کشید
لطف کنید و دهان‌هایتان و قلم‌هایتان را بشورید و پاک کنید و هر چه زودتر خبر درست را به اطلاع مردم ایران برسانید شاید کمی از گناهایتان کاسته شود

با احترام علی کبیری ایتالیا
2006 05 06
رونوشت به همبستگی ملًی
و وبلاگ بادبان
...................................................
علی عزیز هر چقدر هم که یک پرنده بلند پروازی کند عاقبت غذایش را روی زمین خواهد جست حالا حکایت اینها هم به همین شکله بی بی سی هر چقدر هم که دم از آزادی بیان و حقوق بشر بزند عاقبت نون و غذایش را از تو حجره آخوندها جستجو می‌کند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵

روز جهانی کارگر

بعد ازچهار روز که به دلیل نقض فنی نتوانستم وارد اینترنت بشوم امروز بلاخره مشگل را حل کردم و عین گرسنگانی که چندین روز غذا نخورده باشند سر سفره اینترنت نشستم دلم می‌خواست بمناسبت روز جهانی کارگر چند کلمه‌ای بنویسم زحمتکشانی که هر روز با کاروتلاش سعی در بهتر کردن وضعیت زندگی خود هستند و دیروز چشن کارگران بود ولی چه جشنی هر روز حق اولیه کثیری از کارگران لگدمال می‌شود و هر روز استثمار و بهره‌کشی جریان دارد و در بسیاری از کشورها شکل جدید بردگی دیده می‌شود . در هر گوشه از جهان میلیونها انسان مورد تحقیر قرار می‌گیرند و یا حتی کشته می‌شوند و تنها گناهشان تلاش برای شرایط بهتر زندگی برای فرزندان است .
بهره‌کشی از زحمتکشان هم در کشورهای که دموکراسی برقرار است صورت می‌گیرد و هم در کشورهای که دیکتاتوری حاکم است اختلاف این جاست که در کشورهای دموکراتیک اگر حق وحقوق کارگری پایمال شود به دادگاه و سندیکاهای مستقل از دولت می‌توان مراجعه کرد ولی متاسفانه بیشتر کارگران و زحمتکشان از طبقات پائین اجتماع هستند و برا ی احقاق حقوق ، مورد تهدید کارفرمایان و زیر تهدید بیکاری قرار می‌گیرند و بیشتر اوقات اشتغال به یک کار جدید برای کارگر براحتی امکان‌پزیر نیست .
درست است که دموکراسی ابزار و وسیله برای دفاع از حقوق پایمال شده را فراهم می‌کند ولی متاسفانه اغلب شرایطی بوجود می‌آورد که کارگران نتوانند از این ابزار استفاده کنند .
تازه این شرایط کار در کشورهای دموکراتیک هست و اساساً قابل قیاس با شرایط و وضعیت کارگران در حکومتهای مستبد از جمله حکومت آخوندی نیست . کارگران ما بهایی بسیار سنگین تر و شرایطی اسفناکتر دارند و مرتباً اعتراضات کارگری را رژیم سرکوب می‌کند وحق اعتصاب نمی‌دهد همه بیاد داریم چگونه رژیم 1200 تن از کارگران شرکت واحد را به زندان انداخت و با پرداخت وثیقه سنگین آزاد کرد صحبت فقط بر سر شرایط کار نیست بلکه عدم دریافت حقوق آنهم بمدت طولانی است و خلاصه اینکه برای رسیدن به انتهای راه بایداولین قدم را برداشت
........................................................
خطابه متناقض ومغموم ومه آلود ا ول ماه مه
اسماعيل وفا يغمائى (سایت طلیعه سپیده دمان )

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۵


22 01 1891
27 04 1937
هیچگاه نخواستم عقیده‌ام را تعقیر دهم وبخاطر آن حاضرم نه تنها زندان بلکه جانم را فدا کنم می‌خواهم دلداریت دهم بخاطر این همه ناراحتی که به تو دادم . امٌا نمی‌توانستم غیر از این عمل کنم . زندگی اینچنین سخت و دشوار است وگاهی اوقات فرزندان باید درد بسیار زیادی به مادران بدهند اگر خواهان حفظ شرافت و حرمت انسانی آنان باشند
آنتونیو گرامشی
......................
نامه به مادر دهم ماه می 1928

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۵

سالروز آزادی ایتالیا




25 آوریل سالروز آزادی ایتالیا و یادآور تجربه بزرگ تاریخی برای مردم این کشور است و در این روز تاریخی مردم از جنگ طلبی و جاه طلبی و خودکامگی موسولینی رهایی می‌یابند و با نشان دادن مقاومت جانانه نظام نازی فاشیستی را فرو ریختند .
عشق به آزادی مردم را می‌توان در رد پای پارتیزانان و در سنگلاخهای کوهستانی آلپ و اپننین دید و در آتش سلاح ستم سوز آنان در دفاع از حرمت انسان در مقابل سلطه‌جویی و خودکامگی چکمه پوشان موسولینی که تا مرزهای شمال افریقا و اتیوپی لشگر کشی کرده بودند . و آن ارتش خلقی پارتیزانان همان سربازان داوطلب بودند که تاریخ این کشور را رقم زدند و کشور ایتالیا را نجات دادند . اگر پارتیزانها آنروزهای دشوار تاریخی فاشیستها را مجبور به عقب نشینی و شکست نمی‌کشاندن آیا می‌توانید تصوٌر کنید ام
روز این کشور و سایر کشورهای اروپایی چه سرنوشتی داشتند ؟
ارتش فاشیست موسولینی هم به نام دفاع از آرمان و میهن می‌جنگیدند و جنگجویان این ارتش نوجوانان و جوانانی بودند که با تبلیغات مستمٌر برای ارتقاء روح رزم جویی و با اتکا به شوق و عرق ملٌی و در نا آگاهی عمیق نظام فاشیستی سلاح بدست برای سرکوب پارتیزانها به خدمت و اطاعت ورزی کشیده می‌شدند آنان پارتیزانها را محکوم به مرگ می‌کردند و حق اعدام آنها را داشتند چون در ادبیات فاشیستی پارتیزان یاغی تلقی می‌شد .
از وظایف دیگر این خدمتگزاران مسئولیت و دستگیری و تحویل دادن یهودیان به متحدان وفادارشان یعنی فاشیستهای آلمان بودند و طبق قانون رسمی کشور یهودیان دشمنان نظام خوانده می‌شدند .
امروز اگر وارد طبقه هم کف ایستگاه راه آهن میلان بشویم در قسمت راست ایستگاه ؛ مقابل میدان« لویجی دی ساویا» به شما خط راه آهن ِ دست نخورده‌ای را نشان می‌دهند که هنوز به « آشویتز » در لهستان ختم می‌شود اردوگاهی که نازیها برای اسیران و قربانیان خود بنا کرده بودند . و حرکت چرخهای واگنها بروی همین خط راه آهن قدیمی صورت می‌گرفت و انبوه یهودیان ایتالیایی را به اردوگاههای مرگ در آشویتز می‌کشاند . دستگیری و جمع آوری و زندانی کردن آنان در « سن ویتوره » و قرار دادن در لیست انتظار و حمل و نقل آنان به سوی ایستگاه قطار ، و صف طویل مردان و زنان و کودکان در سرما و یخبندان ِ شبانه و فشردن آنان داخل ِ واگنهایی که برای حمل احشام استفاده می‌شد ، و قفل کردن و مهر و موم واگنها از وظایف اصلی این سربازان در خدمت فاشیزم ایتالیا بود . زندانیان این واگنها حتی نمی‌دانستند این خط راه آهن به کجا منتهی می‌شود و چه اآینده شومی در انتظار آنان است
امروز که ایتالیایی‌ها خود را شهروند تمام و کمال جامعه آزاد می‌دانند اگر آنروزها جنبش مقاومت ایتالیا به شکست منجر می‌شد آیا این جامعه آزاد میسٌر و بوقوع می‌پیوست ؟ امروز 25 آوریل برای مردم این کشور پایان قسمتی از گذشته پر درد است و بازنگری و تجربیات آن ضروری است گرچه در طول زمان که آنچنان هم کهنه نیست در حافظه‌ها کم رنگتر می‌شود . ولی متاسفانه فاشیزم و موسولینی و هیتلر و اطاقهای گاز و تنورهای آدم سوز ِ آشویتز و گلوهای آویخته بر تیرک چراغ برق ِ خیابان «چرنایا در تورینو » و شکنجه‌گران خیابان « تاسو » و آنهایی که قربانیان را به فرمانده‌های نازیها در هتل «رجینا میلان » تحویل می‌دادند قسمتی از تاریخ نه‌چندان دور هستند .
و کسی که از این اردوگاه‌های مرگ تا آخرین روز حمایت کرد و بعد گفت نمی‌دانستم . امروز دیگر نمی‌تواند انکار کند و بگوید نمی‌دانستم و برای تنور آشویتز کار و تلاش می‌کردم ! و نیروی جوانیم را در خدمت نژاد‌پرستی و جاه طلبی و جنگ طلبی و مرگ قرار می‌دادم . و حالا آنهایی هم که فاشیست بودند آنها هم در 25 آوریل آزاد شدند . آزاد از خدمت و اطاعت گزاری و کمک رسانی به ماشین مرگ ، واز سرنوشت شوم نجات یافتن . و سه سال نبرد پارتیزانها افتخار واقعی را در تاریخ مبارزاتی ایتالیا به ثبت رساند . و امٌا موسولینی با پوشیدن یونیفرم نظامی سربازان نازی آلمان ، و تحت حفاظت و اسکورت نیروهای آلمان اقدام به گریز به سوی مرز سوئیس می‌کند تا از آنجا خود را به اسپانیا که هنوز تحت حکومت ژنرال فرانکو بود برساند ولی قبل از رسیدن به مرز توسط پارتیزانها دستگیر می‌شود و بعد به هلاکت می‌رسد و در 29 آوریل جسد او را به همراه اجساد درجه‌داران فاشیستی در میدان «لورٌتو میلان » در یک ایستگاه پمپ بنزین بشکل وارونه از پا می‌آویزند . چون در همین مکان بود که فاشیستهای موسولینی پیکر 15 پارتیزان مقاومت را به روی هم انباشته بودند و و بدین شکل 20 سال حکومت فاشیستی و 5 سال جنگ و خانمانسوزی پایان می‌یابد
.

..................................................................................................................
این هم کاریکاتور بر مفهوم آزادی امروز

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۵

بخوان! دوباره بخوان!


مرضيه بار ديگر در سالن المپياي پاريس، از مشهورترين سالنهاي فرانسه و اروپا در براربر انبوه جمعيت در اوج توانمندي هنري خود درخشيد و زيباترين ترانه هاي خود را با دلنشين ترين و قوي ترين صدا اجرا كرد.
كنسرت بزرگ خانم مرضيه، بانوي هنرايران، در سالن المپياي پاريس، يكي از مشهورترين سالنهاي هنري فرانسه و اروپا، برگزارشد.دراين كنسرت فراموش ناشدني، مرضيه بار ديگر، در اوج توانمندي هنري خود درخشيد و زيباترين ترانه هاي خود را با دلنشين ترين و قوي ترين صدا اجرا كرد. در سالن المپياي پاريس كه مملو ازجمعيت بود، شركت كنندگان بارها و بارها با كف زدنهاي پرشور خود از هنرنمايي درخشان مرضيه استقبال كردند.در كنسرت المپياي پاريس، يك اركستر فرانسوي به رهبري استاد محمد شمس آهنگساز برجسته ميهنمان، خانم مرضيه را همراهي كردند و اجراي ترانه هاي زيباي مرضيه درميان تحسين وشور و شوق شركت كنندگان به مدت دوساعت ادامه داشت. ...ادامه مطلب
ويدئوي كوتاهي از كنسرت مرضيه در سالن المپياي پاريس
اسماعیل وفا یغمایی در یاداشتی بر کنسرت مرضیه از عقاب آبی و پرواز زیبایش سخن می‌گوید او می‌نویسد
سالن لبريز المپيا،
چند هزار كيلومتر دور از ايران،
سكوت،
اركسترآماده به رهبرى محمد شمس در پرتو شمعگونه هاى الكتريكى منتظر است و سرانجام عقاب زيباى آبى پوش هشتاد و دوساله، كه و تمام جمعيت كه بى هيچ اعلام طبل و شيپور و فرمانى !، بل به فرمان محبت و دل و شعور، به احترام او بر مى خيزد، به احترام شصت و چند سال رنج و كار و عرقريزان روحى و عاطفى و تلطيف جانها، به احترام آب و خاك و ملت وفرهنگ و پرچم ايران، كه نمادى زوال ناپذير از زيبائى ولطف فرهنگش اينك در برابر او ايستاده است....ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵


بدوش داشتن بار هسته‌ای پا درد هم می‌آورد
ولی آدمهای عاقل از همه چیز آنطوری که هست استفاده می‌کنند . و تریبون سخنرانی‌ها همیشه تکیه‌گاه خوبی برای هر نوع فشار داخلی و خارجی است
من نمی فهمم چرا ما در خارج از خودمان به دنبال قهرمان می‌گردیم بیایم و به احمدی نژاد از یک زاویه جدید نگاه کنیم
ولی مصیبت بزرگ آنست که آدم خیال برش دارد که چیزی می‌داند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۵

وبـلاگ، پنجره‌يي بـر روي آزادي بيان و تـحرير


وبلاگ فرم جدید انتشار و تحریر ویژه اینترنت است، فضایی برای روایت کردن و درددل کردن، فضایی برای دفاع کردن از آرمانها و از خواسته‌ها و آرزوها و تا زمانی که حرفی برای گفتن داشته باشیم. خوشبختانه کسی بر آن حکومت نمی‌کند و همه به‌سادگی می‌توانند اطلاعات خود و یا دیگران را در دسترس عموم قرار بدهند. هنوز بسیاری از مردم پتانسیل این پنجره گشوده شده ،که در اختیار دارند را درک نکرده‌اند. فضایی که آزادی قلم کلمه کلیدی است. برای بیان عقیده و افکار خود و آشنایی با ایده‌های نو و بر جاگذاشتن اثری از افکار و تجربیات خود، گر چه می‌تواند گاهی بسیار ابتدایی و ساده باشد و از دغدغه‌های روزمرگی از خانه از محل کار و برخورد با اشخاص مختلف باشد. می‌تواند آموزشی باشد یا تخصصی، ادبی، سیاسی، هنری، و یا زمینه‌های مختلف دیگر درست عین کاناپه راحت پسیکانالیست نشانگر افکار و اندرون و آیینه تمام‌نمای شخصیت وب‌نگار است.وبلاگ فقط یک وسیله برای چاپ محتویات نوشته‌ها نیست، بلکه وسیله اساسی ارتباط جمعی بین شخص و جامعه می‌باشد وسیله ارتباطی پیشرفته و جامع. آن‌را می‌خوانند، نظر می‌دهند و گاهی به آن حمله می‌کنند و یا حمایت می‌کنند و پل ارتباطی و آشنایی با دیگران است. بلاگر با این وسیله با نگاه دیگران به خود می‌نگرد، چون گاهی اوقات بسیاری از معایب آدمی از چشم خود پوشیده می‌ماند و ارزیابی آن مشكل است. تأثیر این وسیله ارتباطی را در تجمع زنان آزاده ایرانی در مقابل دانشگاه تهران به خاطر اعتراض به حقوق پایمال شده زنان توسط حکومت آخوندها و در روز هشت مارس روز جهانی زن به وضوح می‌توان مشاهده کرد. گروه کثیری از این زنان از پشت مانیتورها به خیابان آمده بودند و در پستهای وبلاگشان جزئیات ریز، و تصویر واقعی این اعتراضات و حرکتها را گزارش و تجربیات خود را به دیگران منتقل کردند و نمونه دیگر ابتکار وبلاگرهای ایرانی «بمباران اینترنتی» و اعتراضهای بین‌المللی در رابطه با تحریف نام خلیج فارس توسط نشریه نشنال‌جئوگرافیک بود که نشریه مذکور را وادار به عذرخواهی کردند. این نمونه‌ها در عصر اطلاعات نشانگر توانایی این ابزار اطلاع‌رسانی است و گاهی حتی تعیین‌کننده است. درصد بسیاری از کاربران اینترنت ایرانیان هستند. روزنامه تایمز لندن در شماره 22 دسامبر 2005 از علت روی‌آوردن ایرانیان به دنیای وبلاگ تحلیلی ارائه داده است و در آن یادآوری می‌کند که بیش از صدهزار وبلاگ فارسی فعال در ایران وجود دارد. این روزنامه معتقد است علت این پدیده فشار، محدودیت و نبودن مطبوعات آزاد در ایران است. و بیشتر جوانان و دانشجویان به این رسانه جدید به عنوان فضایی برای نشر افکار روی می‌آورند.70درصد جمعیت ایران کمتر از 30سال دارند و جوانان علاقه بیشتری برای یادگیری و استفاده از تکنولوژی دارند. زبان فارسی از نظر تعداد افرادی که به آن تکلم می‌کنند، در رده بیست و هشتم قرار دارد و وبلاگهای فارسی از نظر تعداد، رتبه چهارم را کسب نموده‌اند.آزادی اندیشه و قلم که مسالمت‌آمیزترین شیوه مبارزه است، در ایران جزئی از ارتکاب جرايم اینترنتی قلمداد می‌شود و شلاق و زندان دارد. وقتی نهاد دفاع از حقوق مطبوعات جهان تصریح می‌کند که ایران بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در سطح خاورمیانه است، اصلاً مبالغه نمی‌کند.این مؤسسه بین‌المللی مطبوعات در گزارش خود تأکید می‌کند که رژیم ایران هم‌چنان به روش سرکوب روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان و سانسور مطبوعات و اینترنت در ایران ادامه می‌دهد و دستگیری متناوب فعالان و حبسهای بلندمدت به کرات از سوی آخوندها اعمال می‌شود. بر اساس این گزارش طی نزدیک به یک سال گذشته 20وبلاگ‌نویس در ایران دستگیر شده‌اند.آرش سیگارچی، افشین زارعی، مجتبی لطفی، مجتبی سمیعی‌نژاد، الهام افروتن، محمدرضا نسب‌عبداللهی، مسعود باستانی، حسن زارع‌زاده، مسیح علی‌نژاد، یوسف عزیزی، سینا مطلبی، نجمه امیدپرور، احمد سراجی، شماری از این دستگیر‌شدگان هستند و بعضی از آنان با پرداخت وثیقه سنگین هم اکنون بیرون آمده‌اند و کسانی مثل احمد سراجی پس از محکومیت به یک سال زندان و 30 ضربه شلاق به ترکیه متواری شده است و تهدید استرداد آن به ایران از طرف مقامات ترکیه توسط وبلاگ‌نویسان مطرح شده است و یا چندی پیش دانشجوی وبلاگ‌نویس مجتبی سمیعی‌نژاد را با دستبند بر دست برای حضور در جلسه امتحان به دانشگاه آوردند.به دستور قوه قضاییه و شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت مخابرات مناقصه‌يی هفت میلیاردی از بودجه مملکت را برای سیاست سانسور و فیلترینگ و مسدود کردن سایتهای اینترنتی هزینه کرده است و با تحت فشار قرار دادن شرکتهای خدماتی و سرویس‌دهنده اینترنتی ایرانی قسمتی از سانسور و فیلترینگ را بر دوش این شرکتها قرار داده است و جدیداً بر اساس کلید واژه‌ها که حاوی کلمات ممنوعه است و از طریق پایگاههای جستجو، روش فیلتر را اعمال می‌کند و این امر مغایر با مفاهیم جهانی آزادی بیان است که در منشور اتحادیه بین‌المللی ارتباطات ذکر شده است که این اتحادیه به درخواست سازمان ملل متحد تشکیل شده و به امضای 175 کشور جهان رسیده و حاوی اصول جهانی و دموکراتیک بر شبکه اینترنت است. همیشه مستبدان در تلاش و کوشش هستند تا مردم در بی‌خبری بمانند و جامعه را به انفعال بکشانند ولی همواره نیروهای روشنفکر و مسئول همان‌گونه که در سالهای خفقان با شبنامه و با استنسیل خانگی اعلامیه منتشر می‌کردند و با متحمل شدن خطرات بسیار از سد سانسور می‌گذشتند و به افشاگری و روشنگری می‌پرداختند، امروزه می‌بینیم با ابزار تکنولوژی اینترنت و وبلاگ در مدت بسیار کوتاهی اطلاع‌رسانی و روشنگری و پل ارتباطی برقرار می‌کند.بسیاری از وبلاگ‌نویسان اینترنتی با تشكل کانون، مجمع، انجمن، تجارب خود را در زمینه‌های فیلتر و پراکسی و راهنمایی و راهکارهایی برای ایجاد وبلاگ و چگونگی انتشار و ایمنی‌کردن و ایجاد وبلاگ به‌طور ناشناس و روشهای دور زدن و ابزار و شیوه‌های سانسور را به شکل ساده به کاربران اینترنت توضیح و تشریح می‌کنند، مانند کانون وبلاگ‌نویسان ایران (پن‌لاگ) که بسیاری از آنان با داشتن ایده و افکار مختلف در زمینه فیلترینگ و خبرنامه و صدور بیانیه‌ها به ترویج آزادی بیان و آگاه ساختن جوامع بین‌المللی از وضعیت وبلاگ‌نویسی در ایران با هم همیاری و همکاری می‌کنند و برای آزادی وبلاگ‌نویسان زندانی تلاش می‌کنند.بحران عمیقی که سراپای رژیم آخوندی را گرفته و در راستای حفظ قدرت ترفندها و طرحهای جدیدی برای فیلتر کردن وبلاگها اعمال می‌کند تا شهروندان نتوانند اندیشه دیگران را بخوانند و بدانند و به آگاهی و دانش و اطلاعات دست بیابند تا شاید سرخوردگی و ناامیدی و ایزولاسیون در وبلاگ‌نویسان به وجود بیاورند و پدیده وبلاگ‌نویسی را بی‌اهمیت و بی‌اعتبار و کاملاً حاشیه‌يی وانمود کند ولی این ترفند‌ها و طرحها باید کشف و خنثی گردد. چون هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این ابتدایی‌ترین حقوق انسان امروزی است.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۵

هرگز پاک نمی‌شود یاد عاشقان


شاملوی عزیزم وقتی شنیدم سنگ مزار تو را تخریب کرده‌اند اصلاً تعجب نکردم وقتی نتوانستند اندیشه‌ات را بشکنند سنگ مزارت را شکستند .
و امروز وقتی چشمم به مزار بدون نام تو افتاد بیاد گورهای بی نام ونشان خاوران افتادم
انگار تو را هم همانند زیباترین فرزندان آفتاب و باد بدون عکس و بدون نام در این خاک ودیعه گذاشته‌اند
جرم تو هم همانند فرزندان خاوران آزادگی است نمی‌خواهند نامی از تو برای آینده‌گان بماند فرزندان خاوران هم همانند تو از مرگ نهراسیدن و این گورهای بی‌نام ونشان بیانگر مقاومت و شرف و شجاعت « نه » گفتن به حکومت مستبد است . بگذار برای خمینی و اضدادش قبرهای پرتجمل و بارگاه و گنبد طلایی بسازند که نیازمند نام وشهرت و آوازه‌اند . تو را نیازی نیست
نام تو را باد سحرگاهان هر جا برد گلی ز خاک روید
ولی آنجا که خمینی قدم بر نهاد گیاه از رستن تن زد
شاملوی عزیزم هرگز پاک نمی‌شود یاد عاشقان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۵

انتخابات ایتالیا


بالاخره مردم ایتالیا بعد از مناظره‌های جنجالی و کشمکشهای سیاسی به پای صندوقهای رای رفتند . دو نامزد اصلی انتخابات سیلویو برلوسکونی و رمانو پرودی بودند . برلوسکونی یکی از قدرتمندان اقتصادی ایتالیا و صاحب باشگاه معروف میلان و صاحب تعداد متعددی از کانالهای تلویزیونی ایتالیا است . و در سٌمت نخست وزیری پنج سالی است که زمام دولت را بدست دارد و جناح راست میانه را در انتخابات رهبری می‌کرد . و در طرف دیگر رومانو پرودی رئیس سابق کمسون اتحادیه اروپا و جناح ائتلاف چپ میانه را در انتخابات نمایندگی می‌کرد و در یک رقابت تنگاتنگ بلاخره رمانو پرودی برنده انتخابات شد . در طول تبلیغات انتخاباتی حسابی به جان همدیگر افتاده بودن .پرودی می‌گفت اگه من نخست وزیر بشوم به هر بچه‌ای که متولد می‌شود تا سن 18 سالگی ماهی 200 یور می‌دهم البته باید واجت شرایط اقتصادی پائین باشد مثل اینکه این ترفند را از کروبی یادگرفته بود چون کروبی هم وعده 50 هزار تومانی به جوانان هنگام کاندیداتوری‌اش داده بود . برلوسکونی به بچه‌های که متولد می‌شوند هزار یورو می‌دهد و فقط یک بارکمک می‌کند . و قول حذف مالیات املاک و حتی حذف مالیات حمل زباله را به مردم داده است و هر دو چپ و راست واسه مردم خالی بندی می‌کنند .
من دلم می‌خواست برلوسکونی برنده بشود چون تجربه پرودی و دارودسته‌اش را وقتی که سر قدرت بودن از یاد نمی‌برم شاید برای مردم ایتالیا جناح چپ برنده بشه بهتره ولی برای ما ایرانی ‌ها بدتره چون پرودی رابطه خیلی خوبی با آخوند‌ها داشت و در زمان خاتمی چندین بار تهران رفت و دست جنایتکاران حکومت آخوندی را فشرد و حقوق بشر را قربانی مصالح اقتصادی کرد یادمه دوستم بهزاد برای پرودی یک چادر زنانه بسته بندی کرد و به خانه‌اش پست کرد و در نامه‌ای اعتراضی نوشته بود حالا که می‌خواهی بری تهران و به فکر قراردادهای پر مایه هستی و چشمت را در مقابل سینه‌های دریده جوانان ما می‌بندی این چادر بگیر و رو سر زنت بکش چون آنجا می روی باید هم شکل اونا باشی و و الا راهت نمی‌دهند . و بخاطر همین خوشرقصی‌های پرودی بود که امروز خبرگزاری آفتاب یا آفتابه نوشت دوست ایران در کاخ نخست وزیری ایتالیا و اظهار خرسندی و خوشنودی کرده بود . امروز برلوسکونی پیش رئیس جمهور رفت و تقاضای باز خوانی آرای رای شد و معتقد است نیم میلیون رای باطل شده و خلاصه اینکه شکست را قبول نمی‌کند و پرودی هم گفته آقا باید بری خونه‌ات بسه پنج سال حکومت کردی و وضعیت معیشتی و اقتضادی مردم را پائین آوردی حالا برلوسکونی هر چی بود خط قرمز با آخوندها داشت و وقتی خاتمی آمده بود تشیح جنازه پاپ اصلاً تحویلش نگرفت و خاتمی می‌خواست باهاش ملاقات کنه ولی قبول نکرده بود حالا باید دید دعوای بعد از انتخابات به کجا می‌کشد .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۵

حکم جلب بین‌المللی علی فلاحیان


امروز خبر حکم جلب بین‌المللی صادره شده برای علی فلاحیان توسط قاضی سوئیسی ژاک آنتنن در روزنامه « تریبون دو ژنو» منتشر شد چندی پیش که راجع به دادگاه ترور حسین نقدی نوشته بودم از یک مامور سابق واواک به نام ابوالقاسم مصباحی نام بردم و نوشته بودم که این شخص شاهد کلیدی در پرونده دادگاه میکونوس بود و الان یک هیئت از طرف دادستانی ایتالیا برای ملاقات با مصباحی قرار بود عازم آلمان بشود و قاضی منتظر تحقیقات این هیئت و گزارش آن از بازجوئی این مامور سابق امنیتی در آلمان است و از طرف دیگر درکشور سوئیس در رابطه با پرونده ترور دکتر کاظم رجوی سر نخهای جدیدی بدست آمده و معلوم شده که هزینه‌های ترور‌های خارج از کشور از یک حساب بانکی در سوئیس واقع در 200 متری هتل " رنه ژنو " به نام لوکزامبورگ پرداخته شده است که این بانک فقط با امضای سه شخص پول پرداخت می‌کرد اکبر هاشمی رفسنجانی ، سید احمد خمینی ، و علی فلاحیان. خرج 400 فقره عملیلت در حدود 200میلون دلار تغذیه شده است واین قاضی سوئیسی توانست مصباحی را برای نشان دادن این بانک و تائید آن به سوئیس بکشد چون این مامورسابق وزارت اطلاعات تنها شاهد کلیدی بیشتر قتلهای خارج از کشور است و فرمان عملیات را علی فلاحیان صدور می‌کرد . و همین‌طور قضات آرژانتین درتحقیقات گسترده‌ای از رشوه حکومت آخوندها به رئیس جمهور سابق آرژانتین به نام «کارلوس منم» به مبلغ 10 میلیون دلار صحبت می‌کنند این رشوه به خاطر سرپوشی پرونده انفجار مرکز فرهنگی یهودیان در بوینس آیرس در سال 1994 است . و کارلوس منم با گرفتن این رشوه از انجام تحقیقات در باره این انفجار ممانعت کرده است . و تحقیقات نشان می‌دهد که تامین مالی ترور دکتر کاظم رجوی و رشوه مالی به رئیس جمهور سابق آرژانتین از یک حساب بانکی صادر شده است . واین حکم جلب به زبان دیگر یعنی دولت سوئیس جنایت دولت ایران را برسمیت شناخته است . 13 تن قاتلان کاظم رجوی، همه با گذرنامه های خدمت که توسط علی فلاحیان به ﺁنها داده شده بود، وارد سوئیس شدند . نکته قابل توجه این است که دولتمردان اروپائی از پیشرفت تحقیقات قضایی تا کنون جلوگیری می‌کردند ولی الان یک همکاری تنگاتنگ قضایی را آغاز کرده‌اند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۵

بدنبال زلزله استان لرستان تعداد زیادی از هموطنان ما جان خود را از دست دادند و هنوز آمار دقیقی از این فاجعه ناگوار در دست نیست آنچه که مسلم است حکومت آخوندی هیچ اقدام عملی و اساسی برای این مردم محروم انجام نداده است . درمن تجربه تلخ زلزله شمال دوباره تداعی می‌شود در زلزله شمال بسیاری از عزیزانم از جمله مادرم را از دست دادم و هر وقت خبر زلزله می‌شنوم آرام و قرار ندارم و می‌دانم مردم با دست خالی و حتی از ابتدایی ترین ابزار برای آواربرداری محروم هستند و آخوندهای از خدا خواسته بسرعت شماره حساب بانکی را اعلام می‌کنند و بجای بسیج نیرو نیروی انتظامی و بسیجیان را روانه مناطق آسیب دیده می‌کنند تا اوضاع را کنترل کنند چون احتمال شکل گیری نا رضایتی و اعتراض علیه بی‌کفایتی رژیم زیاد است و بخاطر همین امر همیشه آمار ضد و نقیض از طرف ارگانها و مطبوعات وابسته به ولی فقیه اعلام می‌شود و ابعاد واقعی بعداً مشاهده می‌شود ولی مردم آسیب دیده به همیاری و امداد رسانی فوری نیازمند هستند. مخصوصاً کودکانی که سرپرست و والدین خود را از دست داده‌اند و همچنین احتیاج به پتو چادر مواد اولیه غذایی دارند . از جوانان غیور و مسئول تقاضای کمک رسانی به مجروحین و بازماندگان این فاجعه در مناطق زلزله‌زده را داریم چون با کمبود امکانات اولیه مواجه هستند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۵

بهار


بهار این ارمغان فروردین با شکوفه‌های درختان و با عطر گلها از راه رسید بنظر می‌رسد که از غار تاریک بیرون آمدیم حداقل برای من این طوری بود . افسردگی زمستانی باید آب بشود برای دیدن جنس بهار و رنگهایش و حس کردن گرمای آفتاب و شنیدن آواز چلچله‌ها باید از سرمای زمستان گذر می‌کردیم و نظاره‌گر جنگلهای سرد و خاموش می‌بودیم زمستان می‌تواند طولانی باشد ولی بهار همیشه باز می‌گردد .
.................................
روز داره تموم می‌شه
آفتاب زمستون
‌می‌بنده در اطاق خونه‌شو
پشت شونه‌هات
تو مرز سرخ آسمون
بر می‌گردن پرستوها
از ساحل دور
رو تپه‌های میهنم
خبر می‌دهن
بهار آمده
تو کوچه‌ها
الک دولک بچه‌ها
تا سر شب
پرستو‌ها با مخمل سفید و سیاه
ردیف می‌شن
رو سیم برق
پر می‌کشن می‌رند تا بی‌نهایت
تو جشن می‌یان برای بهار
بنفشه‌ها اطلسی‌ها شمعدونی‌ها
بشارت بهار می‌دند
حل شدن یخهای کوهسارها
باز شدن رنگین کمان
بین زمین و آسمان
سفره رنگین ِ شادان
یهار آمده
نور آورده
به سایه‌ها
رو شاخه‌ها شکوفه‌ها
می‌رم می‌گردم توی خورجین زمان
بهارم را بهارم را
بهار صبح بیداری خلقم را
ح مقدم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۵

بهار بخوان

بهار بخوان

فراسوی دیوار زمان
باد بهاری وزید
افشاند غبار آرزو در آسمان
بخوان بهار
بخوان از آخرین برف زمستانی
نغمه جویبار را
از آسمان آبی فروردین
نجوای پرستوها را
از عشق آفتاب به زمین
رویش گلها را
از جشن دشت سبز
عطر مستانه گلبرگ‌ها را
از کوهسار و آبشار
باز تاب رنگین کمان را
بهار مگر ندیدی
قامت زمستان زده میهن مرا
مگر نشنیدی
حنجره‌های زخمی پرستوهای میهن مرا
قلب هزار پاره این خاک برای تو می‌تپد
از جوانه‌های امید بهار بزرگ ِ میهنم بخوان
بخوان بهار
ح مقدم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۴

بادبانم را گل آذین کردم



با عجله وارد فروشگاهی می‌شوم که که هر سال از آن ماهی قرمز و سنبل می‌خرم فروشنده دختر خانمی ایتالیایی است با دیدن من می‌گوید چه زود دوباره عید شد ماهی قرمز دارم ولی سنبل فردا می‌رسه . چون سالی یک بار به این فروشگاه سر می‌زنم و می‌داند اولین روز بهار عید نوروز ما ایرانیان است و طبق معمول همیشه من همه کارها و خرید‌هایم با عجله و روزهای آخر ساله، نگران دیر سبز شدن سبزه‌ام وتهیه هفت سین هستم البته بدون سنجد چون تو ایتالیا سنجد نیست و اگر دوستانم هم نداشته باشند باید با یک سین دیگر جایگزینش کنم حالا نمی‌دانم چی بگذارم ( ایده‌آش سرنگونی است سرنگونی آخونده‌ها ) خلاصه این روزها حسابی به جنب و جوش افتادم نمی‌دانم نوروز چه نیرو و قوه محرکه‌ای دارد که پس از گذشت سی هزار سال هنوز در ما شور و شوق و حرکت ایجاد می‌کند سی هزار سال که از فراز و نشیب تاریخ گذرکرده وبه ما رسیده و هنوز تداوم دارد و حتی مرا که فرسنگها دور از میهن در تبعید اجباری بسر می‌برم تحرک و پویایی بوجود می‌آورد . و بخاطر همین بزرگترین جشن ملی ایرانیان است و مظهر هویت و وحدت و همبستگی ما ایرانیان است نوروزغربت و دوری از وطن و مسائل جانبی را نمی‌شناسد و زندگی ما را در هر گوشه از جهان که باشیم با گذشته‌های دور و دورتر تاریخی پیوند می‌دهد وچقدر این سنت دیرینه آریایی زیباست و بخاطرهمین ویژگی‌ها دوام داشته و هم زمان بودن نوروز با زاد روز طبیعت و نوزایی آفرینش جلوه و شکوه بیشتری به این یادگار نیاکان می‌دهد . به امید جشن بزرگ بهار آزادی میهن
شو پنجره بگشا
که نسیم است و نوید است
رو ، خار غم از دل بکن ، ای دوست ، که نوروز
هنگام درخشیدن گلهای امید است

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۴

اینیاتسیو سیلونه نويسنده‌يي هوشيار، آگاه و معترض عليه فاشيسم



کمتر کسی است كه با مقولة ادبيات معاصر ايتاليا سر و كار داشته و نام مستعار اینیاتسیو سیلونه را نشنيده باشد. سيلونه رمان‌نویس نئورئالیسم و نویسنده معروف کتاب «نان و شراب» و«مکتب دیکتاتورها» در اول ماه مه1900 با نام (سکوندو ترانکوئیلی) در حومة لاکوئیلا از یک خانواده دهقانی متولد می‌شود. مادرش پنج فرزند داشت و به شغل بافندگی مشغول بود. پدرش خرده مالکي بود با یک قطعه زمین کوچک که در جنوب ایتالیا به زراعت اشتغال داشت. سیلونه در پنج‌سالگی پدر را از دست می‌دهد. 9سال بعد يعني در سال1915 مادر نيز در جريان سانحة زلزلة1915 مي‌ميرد و او مجبور به ترک تحصیل می‌شود. سيلونه خيلي زود با واقعیتهای سخت زندگی آشنا می‌شود. همزمان با جنگ و پی‌آمد‌های ناشی از آن، مانند فقدان آذوقه در روستاها شرایط دشوارتری به‌وجود مي‌آيد و از همین‌جا فعالیتهای اجتماعی و سیاسی سیلونه آغاز می‌گردد. 1917 مدیر هفته‌نامة «آوانگواردیا» و بعد سردبیر روزنامة کارگرتریست مي‌شود. سيلونه در سال1921 عضو حزب کمونیست شده و رهبری فدراسیون جوانان را به‌دست می‌گیرد. همزمان با قدرت گرفتن استبداد فاشیستي او در کنار آنتونيو گرامشی قرار گرفته و یکی از فعالان جنبش مقاومت ایتالیا می‌گردد. در اندك مدتي ناگزیر به روي‌آوردن به فعالیتهای غیر علنی و زندگی مخفی مي‌شود. مدتي بعد، پس از دستگیری برادرش مجبور به ترك وطن می‌شود. در خارج از ايتاليا به فعالیتهای ضدفاشیستی خود ادامه می‌دهد تا جایی که پیگیری این فعالیتها منجر به اخراج او از کشورهای متعدد می‌شود. او چندین بار به نمایندگی از طرف جنبش کمونیستی به همراه تولیاتی به مسکو عزیمت می‌کند.سيلونه در سال1930 در اعتراض به سیاستهای سازمان بین‌الملل کمونیستی (کمینترن) به رهبری استالین از حزب کمونیست جدا می‌شود اما این جدایی او از حزب مانع فعالیتهای ضدفاشیستی‌اش نمی‌شود. در سال1933 «فونتامارا»، 1936«نان و شراب» 1938«مکتب دیکتاتورها»، 1941«دانه‌یی زیر برف» را منتشر می‌کند. این آثار توسط تبعیدیان ضد فاشیست در تمام جهان پخش و خوانده می‌شوند و نام او را به‌عنوان یکی از چهره‌های مبارز ضد فاشیستی در جهان اندیشه و ادب به‌ثبت مي‌رساند. اما این آثار در کشور خود او ناشناخته می‌ماند. دوستان هم‌مسلك وي حتي بعد از آزادي ميهن از سلطة فاشيسم او را به‌خاطر انتقادهايي كه نسبت به كمونيستها داشت رها نكرده و مورد بي‌مهري قرار مي‌دهند.سيلونه در ادامة فعاليتهاي سياسي خود به عضويت حزب سوسياليست ايتالیا در آمده و از طريق مديريت روزنامة آوانتي و ارائة سبك نئورئاليسم، تأثيرات بسيار زيادي روي نسل جوان نویسندگان ايتاليا مي‌گذارد. از آثار معروف او بعد از آزادی ایتالیا 1952«یک مشت تمشک»، 1956«راز لوکا»، 1965«خروج اضطراری»، 1960«ماجراهای یک فقیر مسیحی» را می‌توان نام برد. جذابيت بسيار زياد آثار سیلونه نه به‌خاطر نثر ادبی، بلکه به‌دليل پیام و رهنمودهای سیاسی آنها بود. خود او بر این باور است که کتابها و نوشته‌های ادبی نقش مهمی در شکل‌گیری اندیشه و تفکر روشنفکری او نداشته‌اند و نویسندگی برای او همان‌گونه که در کتاب«خروج اضطرری» آمده است درک و ضرورت برای شهادت دادن به شرایط اسفناک زندگی انسان و قرار دادن نیروی امید در مقابل آن است. او در همین کتاب در تعریف آزادی می‌نویسد آزادی یعنی توانایی برای تردید کردن، توانایی برای خطا کردن، و توانایی برای تجربه و جستجو کردن و توان نه گفتن به هر مقامی، ادبی، هنری، فلسفی، مذهبی، و اجتماعی و سیاسی. کتاب «نان و شراب» او در واقع برداشتی از زندگی عیسی مسیح است که بهای گناهان نوع بشر را با سپردن خود به صلیب می‌پردازد و در شام آخر تن و خون خود را به حواریون می‌دهد و می‌گوید این نان و شراب من است. اين كتاب تحلیلی است بر سیاست و زندگی توده‌ها، و تحلیل سه عنصر سوسیالیسم، فاشیسم، و کلیسا، قهرمان داستان گرچه تفکر سوسیالیستی دارد و علیه فاشیسم می‌جنگد ولی در تضاد عمیق بین باورها و واقعیتها قرار دارد. او از دگماتیسم فاصله زیادی دارد، به انتقاد و تحلیل در عملکرد خود اعتقاد دارد و تا زمانی که نهضت به نظام تبدیل نشده است پویا، و آزادیخواه است اما به‌مجرد دستیابی به قدرت و تبدیل آن به یک نظام آن ویژگیها را از دست می‌دهد و در تعصب کور خود فرومی‌رود.«مکتب دیکتاتور‌ها» راه و روش سیاسی حاصل تجارب او با رویداد‌های فاشیستی ایتالیا و بحران روند دموکراتیک در سالهای1930تا1940 است. او می‌گوید دیکتاتوری از فعل دیکته کردن می‌آید و فقط یک کلاس می‌شناسد و در کلاس آن غلط املایی مورد تنبیه و مجازات قرار می‌گیرد و رژیم دیکتاتور مردم را به جای اندیشیدن به نقل قول و پیروی از یک کتاب دعوت می‌کند. دیکتاتوری از نگاه سيلونه محصول پیش‌زمینه‌های بحران در روند دموکراتیک است و گرایش عمومی اصالت دادن به دولت. او معتقد است دولتی کردن امور اجتماعی به‌جای نهادینه کردن دموکراسی جامعه را به بستر تباهی می‌کشد و برای حل معضلات روز به روز نهادهای تازه‌یی ایجاد می‌کند. گسترش این نهاد‌ها به جایی می‌رسد که دموکراسی سیاسی نمی‌تواند آنها را کنترل کند و حاکمیت مردم حالت مجازی پیدا می‌کند. در ادامه اين روند بودجه کشور ابعاد غول آسا به خود می‌گیرد و دموکراسی به چنگ بوروکراسی می‌افتد. و در مجلس قانونگذار در باره مسائل بی‌اهمیت بحث و تبادل نظر می‌شود. همگام با انحطاط قوة مقننه تعهدات اخلاقی نمایندگان سقوط می‌کند و فقط به فکر پیروزی در انتخابات بعدی بودند. نکتة مهمي كه سيلونه مطرح مي‌كند این است که ديكتاتورها از چه افرادي سود مي‌جويند؟ او مي‌گويد: يونانيان قديم به‌درستي معتقد بودند كه «خودكامه» رعيت را به‌وجود نمي‌آورد، بلكه اين رعايا هستند كه فرد خودكامه را به حاكميت مي‌رسانند. آيا هرگز ديده شده است كه ملت آزاده‌یي مدتي طولاني تسليم استبداد شود؟ ديكتاتورها افسردگي ملت را دوست دارند! واقعيت اين است كه فاشيسم از آسمان به زمين نيامده است، بلكه بر مردماني مسلط شده است که آمادگي سلطه پذيري را داشته اند. سيلونه به يكي از عوامل برپايي ديكتاتوري اشاره مي‌كند و مي گويد: يأس و افسردگي اجتماعي، زمينة مساعدي را براي حاكميت ديكتاتورها فراهم مي‌كند. تجربه نشان داده است كه گذشته از مواردي استثنايي، روان بشري در شرايط دشوار تعادل خود را از دست می‌دهد و توانايي برخورد منطقي از او سلب مي‌شود. اگر احساس خطر جاني و تهديد و گرسنگي براي چند سال تداوم پيدا كند، حتي عادي‌ترين و فهميده‌ترين انسانها را نيز دچار تشويش مي‌كند و در چنين حالتي است كه ديكتاتورها براي بازگرداندن عنصر آرامش سربلند می‌کنندسیلونه «در یک مشت تمشک» دنیای کوچکی در دهکدة سن لوکا در جنوب ایتالیا را ترسیم می‌کند که بعد ازپایان جنگ جهانی دوم و سقوط فاشیستها هنوز نظام فئودالی و اربابی برقرار است وحزب کمونیست ایتالیا در حال عضوگیری و سازماندهی تشکیلات است. حزب برای فعالیتهای سیاسی علنی خود به بسیج دهقانان و احقاق حقوق آنان از مالکین فعالیت می‌کند. در این داستان سیلونه انسانها را با کاراکترهای مختلف و عقاید و افکار متفاوتشان که برای کسب پیروزی تلاش می‌کنند نشان می‌دهد. اين حوادث و دهقانان فقیر و بی‌زمین سن لوکا مظهر هزاران انسان همنوع خود آنان است که بدون آگاهی از حقوق حداقل خود در سخت‌ترین شرایط حیاتی به‌سر می‌برند. این افراد با سنتهای خانوادگی و مذهبی و فرهنگی که در حقیقت زندانبانانشان هستند به‌دنیا می‌آیند و از دنیا می‌روند. و غاصبان بیش از هر کس از این نا‌آگاهی و انفعال تودة مردم سود می‌برند. و از طرف دیگر حزب یا تشکل آزادیخواه و انقلابی بهترین لانه برای فرصت‌طلبان و قدرت‌طلبان می‌شود و با دروغ و نفاق از سیستم سلسله مراتبی تشکل که لازمه هر سازمان انقلابی است به‌مثابه پله صعود و ترقی استفاده می‌کنند و مالکان دستاوردهای جنبش را که به بهای خون هزاران نفر از افراد مؤمن و صادق جنبش فراهم شده غصب می‌کنند. غاصبان و مالکان جدید تازه به دوران‌رسیده صدمرتبه سنگدلتر و ظالمتر از اسلاف خویش هستند. نویسنده برای یادآوری خاطرات افراد و قرار دادن خواننده در مسیر پیشرفت داستان بارها نظم داستان را به‌هم می‌زند و از زمان حال به گذشته می‌رود و باز می‌گردد و به ارزیابی جامعه‌شناسی و روانشناسی فضای داستان، و شخصیتهای آن می‌پردازد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۴

در تماشای میدان شهر


ترا با دهان حقارت دشنام می‌دهند
چون لبانت تر به تبسم بسته است
ترا با باتوم جهل می‌کوبند
چون گیسوانت معطر از بوی رهایی است
ترا در قفس خانه حبس می‌کنند
تا کسی خود را در قرینه چشمانت گم نکند
ترا سنگسار می‌کنند
چون سنگرویان حاکم ، سنگدلان سالیان ستم هستند
ترا مجرم می‌شمارند
جرم تو زیبائی‌ست
و گاهی هم برایت شعار برابری نشخوار می‌کنند
تا ظاهر و موقعیت سیاسی‌شان را حفظ کنند
ولی دیری نمی‌پایید می‌دانم
روزی کلمات تو و من هم وزن خواهد شد
روزی که فریاد من و اشگ تو
فقط از شوق خواهد بود
می‌دانم آنروز می‌آید روزی که
زنان آزادی را در آیینه میهن با مردان قسمت خواهند کرد

چهارشنبه سورى روز اعتراض ملى

بعد از حمله وحشیانه ایادی رژیم آخوندی به تجمع زنان آزاده ایرانی که برای بزرگداشت روز جهانی زن گردهمایی کرده بودند مردم و بخضوص جوانان این هفته به کوری چشم آخوند‌ها چهاشنبه سوری را هر چه با شکوهتر جشن می‌گیرند و همه به استقبال نوروز می‌رویم . ما هیچ وقت چهارشنبه آخر سال مغلوب رژیم نشدیم و هر سال جشن گرفتیم چون آخوندها با تمام سنتهای ملی و باستانی ما و با هر جشن و شادمانی که نشان از هویت ایرانیان دارد مخالفت می‌کنند و خوشبختانه مردم ما این میراث پدران و مادران ما را با مبارزه علیه رژیم پیوند می‌دهند و به یک نوع اعتراض ملی تبدیل شده است . وچقدر با شکوه است این سنتهایی که ما ایرانیان را به هم پیوند می‌دهد و حداقل سالی یک بار در ما حس همبستگی و اتحاد بوجود می‌آورد . پس چهارشنبه سوری را به میدان جنگ با رژیم تبدیل می‌ کنیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۴

روز جهانی زن


با گرامیداشت 8 مارس روز جهانی زن و خاطره قلبهایی که برای برابری حقوق زن و مرد سوختند و زبانه کشیدند ولی تسلیم قوانین اسارتبار نشدند ، به پیشواز حرکت جنبش آزادیخوانه زنان دلاور کشورمان می‌رویم . وبه مناسبت همین روز بسیاری از زنان آزاده ایرانی امسال هم به پارک لاله تهران می‌روند تا این روز تاریخی را گرامی بدارند و در تجمع اعتراضی زنان علیه قوانین قرون وسطایی حکومت شرکت کنند تا صدای بسیاری از بی‌صدایان باشند . اگر پای حرفهای هر کدام از این زنان بنشینیم و به درد دل ساده آنان گوش بدهیم همان دلهایی که هیچ‌وقت سرد و منجمد نمی‌شود بیشتر صحبتهایشان از زندگی گمشده‌شان لابلای قوانین مذهبی است و آنهایی هم که حرف نمی‌زنند در سکوت نگاهشان می‌توانیم درد عمیق اسارت و زنجیر قوانین آخوندی را ببینیم . مثل حق طلاق ، حجاب اجباری ، دیه زن که نصف مرد حساب می‌شود ، اجازه نامه شوهر برای مسافرت خارج ، حکم غیر انسانی سنگسار و غیره ...
و متاسفانه در کشور ما بیش از همه جا این ظلم و ستم به زنان رایج است . ولی در غرب مسئله جور دیگری است برای بسیاری از زنان غرب بنظر می‌رسد که مبارزه تمام شده و سلاحهایشان را در انزوای زرادخانه ِ میز آرایش عوض کرده‌اند و بسیاری از این زنان هم جذب جامعه مصرفی شده‌اند و با مقوله آزادی فاصله زیادی دارند . در غرب به رسم سنت دیرینه گل لیموزا به مناسبت این روز به زنان اهداء می‌کنند و گل لیموزا نماد و سمبولی از برابری است ولی هنوز در بسیاری از سرزمینهای این پهنه بیکران برای بدست آوردنش باید با چنگ و دندان مبارزه کرد . شاید هم این جشن 8 مارس برای زدودن و پاک کردن وجدانها است در برابر روزهای تکراری تکرار از خشونت و ظلم تاریخی در جوامعی که مرد‌سالاری ریشه‌های عمیق دارد عمقی به وسعت اقیانوس . و آه بلند بادبان من

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۴

روزگار غریبی است نازنین


این فردی که در عکس می‌بینید آقای سعید احمدزاده اردبیلی می‌باشد عشق شهرت و کسب نام چنان او را به وسوسه انداخته که برای رسیدن هر چه زودتر به حوزه هنر و ادبیات ، نردبان قلمش را بروی نشریه فرهنگی و ادبی ندا تکیه می‌هد که من بشکل مستمر هر بار که منتشر می‌شود در وبلاگم می‌گذارم و در ستون دست راست لینک داده‌ام و این آقا تمام آثار ادبی ترجمه شده از دکتر زری اصفهانی و حمید مشیری و حمید نصیری را به نام خود در وبلاگش به ثبت رسانده است از جمله ترجمه شعرهای لورکا و ترجمه ازبرتولت برشت و یا سخنرانی نرودا به هنگام دریافت جایزه نوبل و بسیاری از مطالب و نوشته‌های ادبی را به نام مترجم سعید احمدزاده اردبیلی ثبت کرده است و تمثیل مبارکش را هم آذین مطالبش در وبلاگ قرار داده . گاهی اوقات انتظارات بیش از حد آدمها چنان چشمانشان را کور می‌کند که بجز شهرت و نام چیز دیگری نمی‌بینند و به وبلاگ بسنده نکرده و تصمیم به چاپ این مقالات بشکل کتاب می‌کند و برای تبلیغ از نبوغ و دانش ادبی خود با خبرگزاری فارس در مورد چاپ این کتاب به سخن پراکنی می‌پردازد کسی هم آنجا نبود تا یک لیوان آب زرشک بهش تعارف کند وبگوید آقا سعید کوتاه بیا . قضیه به اینجا ختم نمی‌شود آقا این مطالب را به سایتهای ادبی هم به نام خود ارسال می‌کند و همه سایتها به نام این مترجم مقالات را در سایتهای اینترنتی می‌گذارند حالا خوبه کتابخانه دم دستش نبود و اگرنه تمام کتابهای کتابخانه را به اسم خودش بالا می‌کشید این مقالات که سعید جان ادعای ترجمه آنها را دارد از سه زبان فرانسه و انگلیسی و آلمانی هست و برای ترجمه آن آشنائی با زبان کافی نیست بلکه تسط کامل و آشنائی با فرهنگ آن کشور‌ها هم لازم است و با سن سعید جان در تعارض است و نمی‌توان براحتی هضمش کرد . بهر حال شاید هم طرف از سلامت روانی برخودار نیست و به علت کمبود و حقارت دست به این نوع اعمال ضد اخلاقی دست می‌زند . دکتر زری اصفهانی هم که مطالبش به سرقت رفته دست بر دار نیست و با نوشتن مقاله دزدی در اینترنت آن هم در روز روشن به تمام سایتهای ادبی که به اسم سعید احمدزاده اردبیلی مقالات را منتشر کردند ایمیل فرستاده و موارد سرقت را توصیح داده است حالا خوبه طرف به سرقت ترجمه قناعت کرده و ادعا نکرده مثلاً نرودا و یا لورکا و برشت تو اردبیل شاگردان او بودند و از او دانسته‌هایشان را آموختند .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۴

بگذار تا بگشایم بر شانه‌هایم
آن بالهایی که در دل ایام حیاتم نهفته است
تا آوای خفته دلم
در ناقوس معبد تو جان گیرد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۴

از قتل عام زندانیان سیاسی جلوگیری کنیم


اگر غفلت کنیم دوباره طناب دار میر‌غضب یک زندانی دیگر را به جوخه مرگ می‌سپارد به گفته بستگان سعيد ماسوری، او هم اکنون در آستانه اعدام قرار دارد و مسئولان زندان وی را متهم کرده اند که زندانيان را برای اعتصاب سازماندهی کرده است.همانطور که اطلاع داریم زندانیان در اعتراض به اعدام مجاهد حجت زمانی دست به اعتصاب زده‌اند و رژیم علناً اعلام کرده اگر پرونده ما به شورای امنیت ارجاع بشود همه زندانیان را می‌کشیم . امروز وظیفه میهنی هر ایرانی است که به حمایت از این زندانیان برخیزد با تلفن و فکس به صلیب سرخ و سازمانهای حقوق بشری پتیشن هم برای سعید تهیه شده است .
سعید و دیگر زندانیان سیاسی دست از خانه و کاشانه و زندگی شسته‌اند و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفته‌اند . سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایت‌کار آخوندی نشدند و خیلی از این زندانیان عین حجت زمانی که بر آنچه که گفت ایستاد و از طناب دار میر غضب هم نهراسید و مثل شیر مقاومت کرد و تسلیم نشد . وامروز این زندانیان به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی می‌توانیم رسالت بردن پیام این زندانیان را به عهده بگیریم این موج اعتراض که زندانیان راه انداختن نگذاریم به وادی سکون و سکوت بیافتد و مثل تابستان 67 به نسل کشی وقتل عام منجر شود باید این توطئه رژیم را ناکام کنیم . وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است . آیا نمی‌خواهیم در ریختن دیوار اختناق و برای آزادی و دموکراسی در کشورمان سهمی داشته باشیم ؟
............................................................................................................
وب لاگ ویژه آدرس ها برای تماس با مراکز حقوق بشر( از سایت طلیعه سپیده‌دمان
از دوستان عزیز درخواست می‌شود که درهرکشوری که هستند آدرس مراکز حقوق بشری آن کشور را بدست آورده و درقسمت نظر خواهی وب لاگ وارد کنند تا به لیست مربوطه اضافه شود .
از آدرس های موجود برای درخواست کمک برای زندانیان سیاسی و بخصوص سعید ماسوری استفاده کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۴

























دوستان گرامی
همه شواهد نشان میدهد که جان زندانیان سیاسی در خطر است. مسئولین زندان گوهر دشت به ولی الله فیض مهدوی گفته بودند که در صورت رفتن پرونده ایران به شورای امنیت تک تک شما را اعدام خواهیم کرد و این تهدید را با اعدام حجت زمانی عملی کردند. اکنون جان زندانیان سیاسی سعید ماسوری- ولی الله فیض مهدوی- غلامحسین کلبی
امیرپروزیان - علیرضا کرمی خیر آبادی، خالد هردانی، منصور و شهرام پورفرهنگ

به طور جدی در خطر است.

اگر تک تک هموطنان ما تنها با یک ارگان حقوق بشر به طور تلفنی یا با ایی میل تماس گرفته و آنها را از این خطر مطلع سازند فشار بین المللی بر دولت ایران شدت خواهد گرفت. از شما خواهش می کنیم با درج بیانیه زیر در سایت خود و گداشتن لوگوی مربوط به آن برای مدتی توجه ایرانیان و جهانیان را به این مسئله مهم جلب کنید. ما آدرسهای برخی مقامات را در انتهای بیانیه درج کرده ایم. از خوانندگان خود دعوت کنید که تنها به امضای تومار اکتفا نکنند بلکه با تلفن و فکس و ایی میل به این مراجع و پخش گسترده تومار تاثیر این حرکت را به حداکثر خود برسانند. شاید که فشار بین المللی در نجات جان این زندانیان موثر باشد.

بیانیه در زیر مندرج است



با سپاس فراوان از همکاری شما عزیزان

جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی

--------------------------------------------------------------

به تمام حامیان حقوق بشر

لطفآ برای پایان دادن به اعدام زندانیان سیاسی در ایران کمک کنید.



گزارش‌های مستقل خبری اعدام حجت زمانی، یک زندانی سیاسی در گوهردشت، ایران، را تائید کرده‌اند. یک زندانی سیاسی دیگر به نام مرتضی بزرگیان در زندان به خاطر نبودن امکانات از سرما جان سپرد. اخیرا" یک روزنامه‌نگار به نام الهام افروتن به خاطر نقل قول یک مقاله‌ی انتقاد آمیز در یک روزنامه‌ی محلی محکوم به حبس شد. ترس از مجازات او را به خودکشی واداشته و اکنون در وضعیت وخیمی به سر می‌برد.



بستگان زندانیان سیاسی از تهدید مقامات زندان به اعدام زندانیان سیاسی خبر داده‌اند. به آن‌ها گفته شده در صورت ارجاع پرونده‌ی اتمی ایران به سازمان ملل تک تک زندانیان سیاسی را اعدام خواهند کرد. از زمان انتخاب احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری ۱۵۰ اعدام در ایران صورت گرفته‌ است. رژیم جمهوری اسلامی قصد بازگشت به دهه‌ ۸۰ و اعدام‌های گروهی که تنها بعد از کشف اتفاقی گورهای جمعی مشخص شد، را دارد.



ما از تمام حامیان حقوق بشر، فعالین و ارگان‌ها درخواست می‌کنیم تا این مسئله وحشت‌بار را به دولت‌های متبوع خود اطلاع دهند. ما از ارگان‌های بین‌المللی طرف‌دار حقوق بشر درخواست می‌کنیم تا نمایندگانی برای تحقیق در مورد نقض حقوق بشر به ایران اعزام دارند. همچنین با فشار بر دولت ایران خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی، من‌جمله کارگران، دانش‌جویان و وب‌لاگ‌نویسان، شده و تلاش در جلوگیری از اعدام‌های جمعی در حال وقوع کنند. ما از تمام حامیان حقوق بشر می‌خواهیم تا متفقانه این رفتار قساوت‌بار را محکوم کرده و این طومار را به دوستان، خانواده و رسانه‌های بین‌المللی بفرستند.

در صورت عدم اتحاد شاهد اعدام‌های گروهی زندانیان سیاسی بیش‌تری توسط رژیم جمهوری اسلامی خواهیم بود.


جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی


برای حمایت از این حرکت لطفا به صفحه زیر بروید

http://home.no/homa/hr/



برای امضای تومار لینک زیر را بزنید:

http://www.petitiononline.com/irjstc/petition.html







لطفا با گذاشتن لوگو در صفحه وب خود و با فرستادن تومار به دوستان و آشنایان خود به گستردگی این حرکت کمک کنید.

لطفا با مراکز حقوق بشر با فکس- تلفن یا ایی میل تماس بگیرید و مراتب نگرانی خود را ابراز کنید.به طور مشخص نام زندانیان سیاسی در خطر اعدام( سعید ماسوری- ولی الله فیض مهدوی- غلامحسین کلبی

امیرپروزیان - علیرضا کرمی خیر آبادی، خالد هردانی، منصور و شهرام پورفرهنگ ) را ذکر کنید. تنها امضا تومار کافی نخواهد بود.



آدرسهای برخی از مراکز به شرح زیر هستند:

صلیب سرخ بین المللی(ژنو)
webmaster.gva@icrc.org
تلفن:++ 41 (22) 734 60 01



شکایت در مورد نقض حقوق بشر به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد tb-petitions.hchr@unog.ch
+ 41 22 9179022 Fax




کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد
Fax: + 41 22 917 9011
E-mail:ngochr@ohchr.org




کمیسیونر حقوق بشر اتحادیه اروپاMr. Alvaro Gil-Robles
http://uk.f254.mail.yahoo.com/ym/Compose?To=commissioner.humanrights@coe.int


برای شکایت به عفو بین الملل به این آدرس بروید:
http://web.amnesty.org/contacts/contact_us/eng-001?open&referer_link=http://www.amnesty.org/
می توانید متن انگلیسی پتیشن را که در صفحه موجود است یا پیام خود را وارد کنید.


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۴

یاد جاودان فروغ آزادی


بار دیگر دفتر تاریخ میهن گریست . و این بار این دفتر آغشته به خون فرزند دلاور هفت چشمه ایلام شد . و او با خون خود سلام عاشقانه به جویبار خون جاری 120 هزار نام مقدس عشق داد که خود سند درماندگی و عجز دژخیمان است و به دریا پیوست . وسعتی که در درون داشت مثل دریا بود نمی‌توانستی افق وجودش را ببینی . آخوندهای جنایت پیشه در اوج استیضال و انزوا و بعد از ارجاع امید و آرزوهایشان به شورای امنیت سازمان ملل و ضربه‌ای که از مقاومت ایران خورده‌اند عین مار زخمی زهر حیوانی خود را به زندانیان سیاسی بی‌دفاع می‌ریزند و مجاهد خلق حجت زمانی را به دار می‌آویزند . مردم ایلام حجت وبرادرانش فلاح و پهلوان خزعل را بخوبی می‌شناسند و هنوز قله کوههای ایلام رشادتها ، و دلاوری‌های پهلوان خزعل را بخوبی بیاد دارد و هنوزآوای طنین او را به تکرار در سینه می‌خواند او و دو تن از یاران مجاهدش چندین شبانه روز در نبردی جانانه گله گله پاسدارن ظلم و ظلمت و بسیجیان مزدور و اطلاعاتی رژیم به خاک هلاکت می‌اندازند . و برای رهایی خلق از جان می‌گذرند . و در زندانهای آخوندها برای حجت هم عشق به خلق و دلاوری ناشناس نبود . با شنیدن خبر اعدام او خاطره سالهای 67 در من ورق خورد . و آن نامهای مقدس که در خون دفن شدند . و حالا آن نگاه که بوی معصومیت می‌داد و آن ستاره هفت چشمه هم جاودانه شد او هم رفت ولی او را باز می‌یابیم در پرواز پرستوهایی که از فراز گندم زارهای طلایی پر می‌کشند . او را در برق چشمان پولادی کودکان خیابانی باز می‌یابیم او را در طنین شعرهای عاشقان آزادی می‌یابیم و هر جائیکه طوفان متولد می‌شود . در طلوع آفتاب باز می‌یابیم و در غروب آسمان .او را در دانه‌های بلورین برف بهمن که فرو می‌ریزد بر زمین نوعروس میهن باز می‌یابیم . او را در دریای بیکران آنجائیکه ماهیان طلایی زیر چتر رنگین کمان شناورند بازمی‌یابیم .چون وسعتی که در درون داشت مثل دریا بود .

ح مقدم


امیر کیا عزیز وبلاگی به یا د مجاهد خلق حجت زمانی تهیه کرده است و مطالب و مقالات دوستداران مقاومت را جمع ‌آوری کرده است

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۴

22 بهمن

















در سرقت قیام بهمن

در کوچه یادهای حریم تنهایی‌ام
از عمق جاده‌های زمان
صدای آشنای بهمن ماه می‌پیچد
در میلاد بیست و دوم بهمن ماه
نمی‌دانم چگونه به پایکوبی بنشینم

آنروز آرزوها گره خوردند
تا صدای پای زمستان
به صبح سپید بهار رسد
آنروز آهنگ دلنشین بهار آزادی سرودیم

ولی چه زود میهنم به سرود غم آذین شد
و پرنده آزادی پر گشود و رفت
و نام ترا ای آزادی
از پشت حصار جدایی
به تلاوت نشستیم
وچهره نادیده‌ات را
در آیینه اشگ به رویا سپردیم

آنروز شاه شطرنج کیش شد
و در ماتم تخت و تاج مات ماند
آنروز بهمن را فریاد نوشتیم
و غرور خواندیم

ولی چه زود خیل عاشقان
به جرم عشق حلق آویز شدند
و سروهای سبز ایستاده
در حجم مرگ شعله بستند

ولی در امتداد نام تو ای بهمن
آموختم نغمه بیداری را
و تا به امروز زنده نگه داشتم
شیشه سیه ناامیدی را شکستم

در امتداد نام تو ای بهمن
آزادی را بر تار تار وجودم حک کردم
حال که از تو و غم تو آگاهم
تو را ادامه می‌دهم

آنروز همه رنگهای بهمن زیبا بود
الا دو رنگی شیخ
که هم لباس دوست
و هم لباس دین بر تن داشت

ج مقدم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۴

يک زندانی سياسی درزندان رجائی شهر کرج ازسرما مرد و زندانی ديگر ناپديد شد





منبع: راديو فردا

*اگر پرونده انرژى اتمى ايران به شوراى امنيت برود، تك تك شما را اعدام مى كنيم



نازى شقاقى برادرزاده اسد شقاقى عضو جبهه اتحاد ملى و زندانى زندان رجايى شهر كرج در مصاحبه با راديو فردا از وضعيت زندانيان و مرگ يك زندانى بر اثر سرما در اين زندان خبر مى دهد و مى گويد: چند روز پيش افراد رژيم زندانيان سياسى را تهديد كردند اگر پرونده انرژى اتمى ايران به شوراى امنيت برود، تك تك شما را اعدام مى كنيم. سخنگوى خانواده برخى از زندانيان زندان رجايى شهر صادق نقاشكار نيز در مصاحبه با راديو فردا از ناپديد شدن حجت زمانى خبر مى دهد كه چند روزى است توسط ماموران از بندى كه در آن زندانى بوده خارج شده و اطلاعى از او در دست نيست.

خبرهاى رسيده از زندان گوهردشت كرج حاكى از شرايط بسيار بد زندان و تهديد به مرگ زندانيان سياسى اين زندان و نيز زندانيانى در زندان اوين است. نازى شقاقى دختر 14 ساله برادر اسد شقاقى عضو جبهه اتحاد ملى و زندانى زندان رجايى شهر كرج در مصاحبه با راديو فردا از وضعيت زندانيان و مرگ يك زندانى بر اثر سرما در اين زندان خبر مى دهد.
نازى شقاقى: چند روز پيش افراد رژيم زندانيان سياسى را تهديد كردند كه اگر پرونده انرژى اتمى ايران به شوراى امنيت برود، تك تك شما را اعدام مى كنيم و زندانيان از فعالان حقوق بشر مى خواهند براى بازرسى از حسينيه بند پنج و شش قتلگاه رجايى شهر بازديد كنند. اين زندانيان در وضعيت بدى به سر مى برند و چند روز پيش هم يك زندانى به علت سرما و بيمارى شديد جان خودش را از دست داد. اين زندانى در حسينيه سالن 16 بند شش بوده به نام مرتضى بزرگيان. بند پنج و شش شيشه ندارد و هواى سرد و آلوده اى دارد.

مسعود ملك (راديو فردا): اين اطلاعات را از كجا گرفتيد؟

نازى شقاقى: اين اطلاعات را عموى من داده.

م . م: آخرين بارى كه با عموى خودتان آقاى اسد شقاقى تماس گرفتيد چه زمانى بود؟

نازى شقاقى: روز سه شنبه تماس تلفنى داشتند. در يك ماه فقط دو بار اجازه ملاقات به خانواده ايشان داده مى شود و صبح از ساعت هفت مى روند براى ملاقات، هشت بعد از ظهر به خانه برمى گردند. مدت طولانى معطلشان مى كنند و فقط ده دقيقه مى گذارند ملاقات داشته باشند.

م . م: آخرين بارى كه خودت عمو را ملاقات كردى چه زمانى بود؟

نازى شقاقى: روزى كه ايشان را بردند و تا كنون موفق نشدم او را ببينم و فقط توانستم تماس تلفنى داشته باشم. فقط مادرم و ان هم با برگه دادگسترى مى تواند ملاقات داشته باشد.

م . م: آقاى شقاقى حالشان چطور بود؟

نازى شقاقى: نسبت به روزهاى قبل كمى بهتر بود و مى توانست صحبت كند.

م . م: سخنگوى خانواده برخى از زندانيان زندان رجايى شهر صادق نقاشكار نيز در مصاحبه با راديو فردا از ناپديد شدن حجت زمانى خبر مى دهد كه چند روزى است توسط ماموران از بندى كه در آن زندانى بوده خارج شده و اطلاعى از او در دست نيست.

صادق نقاشكار: چند روز پيش آقاى ولى الله فيض مهدوى مورد تهديد فردى به نام محمد جارويى رئيس بند شش زندان گوهردشت كرج قرار گرفته كه در صورت ارجاع پرونده ما به شوراى امنيت سازمان ملل متحد، تمامى شما اعدام خواهيد شد، روز يكشنبه شاهد اين بوديم كه آقاى حجت زمانى را توسط مامورين حفاظت اطلاعات زندان فراخواندند و تاكنون به بند بازگردانده نشده و اين مساله باعث نگرانى شديد و تشويش و نگرانى خاطر خانواده ايشان و سايرين شده. همچنين تعداد ديگرى از زندانيان سياسى كه محكوم به مرگ هستند كه عبارتند از آقايان سعيد ماسورى و غلامحسين كلبى در زندان اوين و تعدادى ديگر از زندانيان آقايان عليرضا خيرآبادي، خالد هرداني، منصور پورفرهنگ و شهرام پورفرهنگ كه در زندان اوين هستند.

م . م: آيا اين افرادى كه نام برديد به حكم دادگاه محكوم به اعدام شدند؟

صادق نقاشكار: اينها محكوم به مرگ از سوى دادگاه هاى جمهورى اسلامى شده اند و حتى رئيس ديوان عالى كشور اين را تاييد كرده. اين مساله باعث شدت نگرانى و تشويش خاطر تمامى فعالين حقوق بشر گرديده و از تمامى فعالين حقوق بشرى چه در داخل و چه در خارج كشور مى خواهم براى نجات جان اين زندانيان در پى اين تهديد و در پى بردن حجت زمانى به نقطه نامشخص اقدام كنند و پيشگيرى كنند.
گلکوعزیز مقاله‌ای بسیار دردناک و هشدار دهنده در مورد خطر قتل عام زندانیان سیاسی نوشته است
زندانیان سیاسی ایران در خطر قتل عام ...

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۴

کاریکاتور روزنامه دانمارکی















کاریکاتور شکل کوچکی از یک هنر بسیار ظریفی است که من علاقه زیادی به آن دارم .می‌تواند مثلاً در یک هزارم ثانیه آدم را بخنداند و در عین حال می‌تواند آبرو و حیثیت سورژه را ببرد با شکلها و مفاهیم مختلف و البته با ابزار بسیار ساده مثل ماژیک و قلم . و مخضوصاً در حکومتهای مستبد و یا اشغالگر کاریکاتوریست‌ها متعهد و مسئول قلم خود را فراخوانی می‌کنند برای حمایت از مردم و بیدار کردن وجدانهای بخواب رفته . یک نمونه آن Naji Al-ALi, کاریکاتوریست فلسطینی که بدست سازمان امنیت اسرائیل به قتل رسید . او از قلم سلاحی ساخته بود که مقامات اسرائیلی را به زانو در آورده بود . در کشور خودمان ایران هم کاریکاتوریست‌های برجسته‌ای بودند که با محدودیتهای زیاد با اشاره و کنایه در قالب طنز کار می‌کردند . و بعد از سرقت انقلاب بیشتر این هنرمندان یا به زندان و یا به خارج از کشور متوای شدند نمونه‌اش هنرمند عزیزمان توفیق عقیلی که افتخار آشنایی با آن را دارم و دیروز سایت ایران لیبرتی مجموعه‌ایی از کارهای آن را که حدود شش صفحه است جمع‌آوری کرده و در دسترس کاربران قرار داده است که این مجموعه را اینجا می‌توانید مشاهده کنید و اما کاریکاتور‌های روزنامه دانمارکی که این چند روزه مقالات و تصاویر صفحات اول روزنامه‌های جهان را به خود اختصاص داده است و باعث درگیری‌های قهرآمیز و در پی آن اعتراضات گسترده‌ای از طرف بعضی از کشور‌ها را به دنبال داشت مرا هم به فکر فرو برد من شخصاً فکر می‌کنم آزادی عقیده و بیان یکی از اساسی‌ترین حقوق انسانها است و مخالف هر گونه سانسور و تهدید هستم ولی این اعتراضات و تظاهرات‌ها از طرف برخی از مسلمانان را اجتناب ناپذیر می‌دانم زیرا بنیادگرایان منتظر همین موقعیتها هستند تا نیروهای تحت ستم را سازماندهی کنند و متاسفانه بنیادگرایی در تمام مذاهب جهان وجود دارد همانجوری که نیروهای دموکرات و آزادیخواه وجود دارد و عملاً یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن حالا این کاریکاتورها هم معمولی وبه لحاظ تکنیکی در سطح پائین بودند . من از هیچ دین و آئینی پیروی نمی‌کنم گرچه به خداوند اعتقاد دارم ولی اگر هم معتقد به مسیح و یا محمد و یا بودا .... بودم یک مسئله شخضی می‌شد و به خودم تعلق داشت نه به دولت نه به قانون نه به مطبوعات نه به کاریکاتور طنز نه به حزب نه به علم و....فقط به شخص خودم مربوط می‌شد . این یکی دو روزه مقاله‌های دیدم که نوشته شده بود بله در غرب براحتی می‌توانید پاپ را به مسخره بگیرید و کاری با شما ندارند ولی باید عرض کنم اگرمسئله مربوط به یک روزنامه و رسانه گروهی باشد فرق می‌کند و براحتی به دادگاه می‌کشتد و به این سادگیها هم نیست برایتان نمونه دارم مجله اندیمدیا را بخاطر چاپ عکسهای طنز و مونتاژ شده پاپ بندیک که در لباس نازی ‌ها مونتاژ شده بود
papa Raztingerدولت ایتالیا این مجله را توقیف کرد اگرجه سانسور و محدودیت را تائید نمی‌کنم ولی حمله به باورهای مذهبی و ضدیت کوررا هیچ وقت در خدمت مردم نمی‌دانم وهمینطور واکنش وحشیانه بنیادگرایان و تعضب ورزی آنان هم در خدمت مرتجعین می‌دانم و کسانی هستند که با لشکر کشی و کافر کشی و بردن مردم به جنگهای طولانی مثل جنگهای صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان، به حکومتهای ننگین خود ادامه می‌دهند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۴

پرونده اتمی و شورای امنیت














سرانجام شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پرونده هسته‌ای آخوندها را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع کرد . البته اتخاذ این سیاست متحد علیه حکومت جنایت پیشه ایران حاصل تلاش بی‌وقفه و مستمر بسیاری از یاران مقاومت مردم ایران می‌باشد . از خروج اطلاعات هسته‌ای از داخل ایران گرفته تا کنفرانس‌های افشاگرانه مطبوعاتی و از تظاهراتهای متعدد در مقابل پارلمان اروپا ، کاخ سفید ، تا سرمای 18 درجه زیر صفر وین و در برابرمقرآژانس بین‌المللی انرژی اتمی همزمان با اجلاس شورای حکام و کشیدن نمايندگان پارلمانهاي اروپايي و شخصيتهاي سياسي و حقوقي وگرفتن حمایتها و انعکاس آن در مطبوعات جهان و آگاهی جامعه جهانی ازفعالیتها و پروژه مخفی آخوندها ، بالاخره توانستند پرونده را به روی میز شورای امنیت بکشانند .و به وضوح دیدیم که فعالیتهای خارج از کشورآنچنان که برخی تصور می‌کنند بی ثمرو بی نتیجه نیست و در راستای همان مبارزه ضد ارتجایی و در جهت احقاق آرمان‌های دیرینه مردممان گام برمی‌دارد و خواسته‌هایمان هیچ فاصله جغرافیایی ندارد .


همزمان با این اقدام عصر روز شنبه دبیرخانه شورای امنیت آخوندها از مدیران مطبوعات کشور خواسته بود تا با نوشتن مقالات ملی میهنی و حماسی بهر طریق ممکن یکپارچگی مردم را انعکاس دهند و در تحلیلهایشان سه نکته مهم را در نظر بگیرند

از ایجاد هر گونه نگرانی و ترس در میان مردم جلوگیری شود-

عدم القای به بن بست رسیدن و پایان موضوع-

عدم القای شکست دیپلوماسی جمهوری اسلامی-

وسرپیچی از این 3 اصل مغایر با مصالح نظام اعلام ،و تهدید به توقیف کرده بودند . ولی بسرعت خبر در داخل پیچید و سقوط بازار بورس ایران نمودار این واقعیت بود . و رژیم مرتباً در رسانه‌ها و رادیو تلویزیون به ادعاهای صلح آمیز هسته‌ای و اینکه این فعالیتها حق کشور ایران است شروع به کشیدن جیغ‌های بنفش شد .
حالا معلوم نیست رفتار صلح آمیزشان در عراق را باور کنیم و یا پروژه فتح قدس از طریق کربلا توسط امام شیادشان را و یا رفتار صلح آمیزشان با زندانیان در سالهای 60 و 67 و صبر و شکیبایی‌شان را در مقابل اقلیتهای مذهبی و قوانین و موازین دموکراتیک‌شان برای سنگساری زنان ، یا پاک کردن مسالمت‌آمیز اسرائیل از نقشه جغرافیا ،اصلا ً دادن یک بسته کبریت بی‌خطرهم دردست احمدی نژاد خطر‌ناک است چه رسد به بمب اتمی .این دلقک و میمون که از شروع کار خود فقط جای دوست و دشمن را به ولی فقیه نشان داده

است وبجز نطقهای تهدید‌آمیز هیچ برنامه اساسی برای حل مشکلات عمومی مردم نداده است . وطی واکنشی گفته است .

دلتان خوش است كه قطعنامه صادر كرده‌‏ايد، خوش باشید ما خدا را شاکریم که دشمنان ما را از احمق‌ها آفریده حالا این در حالی است که بوی حلوای رژیم بلند شده و تمام ترس رژیم و نشریات جیره‌خوار آنان از تحریمهای نفتی و تسلیحاتی و تکنولوژیکی و دیپلوماتیک، و ترس از درهم شکستن طومار غارتگریهای 27 سال به دست توانای ملت است .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۴










میعاد
با پاره‌ای از شب
در مشت کوچکش ،
در بسترش به خواب خوش آفتاب رفت .
مادر ، سحرگهان
انگشتهای خسته او را ،
آهسته باز کرد
خورشید ، ناگهان
در دستهای کوچک کودک طلوع کرد!
تیمور گورگین

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۴

کاریکاتور شورای امنیت



بروی عکس کلیک کنیید
....................
..........
وبگردی
.....................
حس ششم
بيژن نيابتي
....................

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۴

زاپینگ ZAPPING




یکی از پر طرفدارترین برنامه‌های رادیو ایتالیا ، برنامه‌ای اجتمایی سیاسی بنام زاپینگ است که در بهترین ساعات رادیویی یعنی 19.35 تا ساعت 21شب اجرا می‌شود در این برنامه راجع به مسائل سیاسی روز ایتالیا و مسائل بین‌المللی به بحث و تبادل نظر می‌پردازند . مجری برنامه آلدو فربیچه یکی از برجسته‌ترین روزنامه‌نگاران سیاسی است و هر ساله در زمینه حقوق بشر فعالیتهای گسترده‌ای انجام می‌دهد سال پیش علیه نقض حقوق بشر در چین به جمع آوری امضا و جلب حمایت از سازمانها و احزاب سیاسی و نیروهای مختلف اقدام کرده بود چون چین طبق آمارهای حقوق بشری بیشترین اعدامها را در جهان دارد و در رتبه اول قرار دارد وبعد ایران در رتبه دوم قرار دارد ولی با در نظر گرفتن جمعیت چین که بالغ بر دو میلیارد هست به گفته مجری همین برنامه در اصل ایران رتبه نخست نسبت به جمعیت را دارد . در این برنامه کارشناسان حقوق بین المللی و شخصیتهای سیاسی و پارلمانی شرکت می‌کنند و به مردم با گرفتن وقت قبلی اجازه صحبت می‌دهند تا نظرات و عقاید خودشان را مطرح کنند امروز منهم به پیشنهاد دوست عزیزی اجازه صحبت گرفتم و ساعت 4 بعدازظهر از طرف سکرتری زاپینگ با من تماس گرفته شد بعد از گرفتن مشخصات ، موضوع مورد بحث را جویا شدند و گفتند حدود ساعت 8 شب تماس می‌گیرند تا مرا به برنامه وصل کنند . کمرویی و ترس از تپق و ترس ازحول شدن نتوانست منصرفم کند و ساعت 8 مرا به اسم وبلاگم بادبان صدا کردند و وصل شدم میهمانان برنامه جان لویجی منیسکی مدیر خبرگزاری رسمی ایتالیا ( انسا ) و خانم مرکر یکی از فعالین حقوق بشر یهودی تبار و پرفسور جانفرانکو پاسکوئینو استاد دانشگاه علوم سیاسی دانشگاه بلونیا که در ارتباط مستقیم از واشنگتن بود حضور داشتد وقتی نوبت چند دقیقه‌ای من شد ضمن تشکر از مجری برنامه و مهمانان گفتم من یکی از بیشمار وبلاگ نویسان ایرانی هستم که بخاطر خفقان و عدم آزادی بیان از تکنولوژی استفاده می‌کنم تا اخبار و رویداد‌های سیاسی و اجتمایی کشورمان را منعکس می‌کنم و با کمال میل امشب از برنامه شما خواهم نوشت و همینطور از اقدامات حقوق بشری شما در جمع‌آوری امضا و حمایتها برای حساس کردن افکار عمومی استقبال می‌کنم البته به زبان فارسی می‌نویسم !! مجری برنامه به شوخی گفت خوب پس نمی‌توانیم کنترل کنیم چی نوشتی !! گفتم حالا یک نسخه برایتان ایمیل می‌کنم . من یک سوال و به یک نکته مهم می‌خواهم اشاره کنم
ببینید خیلی ها فکر می‌کنند احمدی‌نژاد دیوانه است ! نه اصلاً دیوانه نیست او گام به گام استراتژی و سیاست بنیادگرایی را پیش می‌برد و حکومت ایران بخاطر انزوای داخلی امروزه از حمله نظامی آمریکا و یا اسرائیل به پایگاه‌های اتمی استقبال می‌کند .چون بر این باور است که در صورت حمله نظامی از طرف مردم مورد حمایت
واقع شود ولی من شخصاً آنرا بعید می‌دانم بهر حال کشورمان را به نابودی و تخریب می‌کشاند . با راه حل نظامی وهمچنین با سیاست مماشات مخالف هستم
و اما سوال همانطوری که می‌دانید هفته گذشته قانونی به تصویب مجلس ایتالیا رسید که در آن اشاره شده است وقتی که دزدی تعرض می‌کند و وارد خانه‌ای می‌شود به مردم این کشور برای دفاع از خود و خانواده اجازه استفاده از سلاح را می‌دهد. به شما این حق را در مقابل دزد می‌دهد . حالا کشور ما را این جنایت پیشه‌گان حکومتی حدود 27 سال ربوده‌اند و کلمه دزد برای آنان کافی نیست این جانیان 120 هزار زندانی مجاهد و مبارز را قتل عام کرده‌اند و حقوق بشر سازمان ملل 52 بار به خاطر نقض حقوق بشر رژیم ایران را محکوم کرده است و هنوز حکم سنگ‌سار صادر می‌کنند چطوربه دفاع مشروع ما بر چسب تروریست از طرف آمریکا و پارلمان اروپا زده می‌شود عدالت کجاست شما در مقابل دزدان در کشوری که دموکراسی حاکم است از خودتان مسلحانه دفاع می‌کنید ولی دفاع ما از این درنده‌گان نام تروریست می‌گیرد .
البته مدیر خبرگزاری آنسا حرفهای مرا تائید کرد . ولی به راه حل مسالمت آمیز الویت داده و به این روش دعوت می‌کرد


از تمام دوستان وعزیزان دعوت می‌کنم با یک ایمیل به این برنامه رادیویی از اقدامات آنان برای فعال کردن سازمانها حقوق بشری برای فشار آوردن به دولت ایران حمایت کنند کافی است لینک آدرس پائین را کلیک کنید و بنویسید
ZAPPING IRAN DIRITTI UMANI
که ترجمه آن می‌شود زاپینگ حقوق بشر برای ایران
و نام و نام خانوادگی و محل اقامت قید گردد
zapping@rai.it این هم آدرس

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۴

اعتصاب غذاي كارگران شریف زنداني شركت واحد



دیروز نیروهای سرکوبگر رژیم و ماموران اطلاعاتی و بسیج با گاز اشگ آور و شلیک هوایی به تجمعات کارگران شریف شرکت واحد حمله کرده و آنان را با مشت و لگد و باتوم مورد ضرب و شتم قرار دادند و تعداد زیادی از آنان را دستگیر و روانه زندان کردند بسیاری از دانشجویان آزاده و هوشیار به یاری و حمایت این کارگران شتافتند و رژیم آخوندی مینی‌بوس و ماشینهای ضد شورش را به مناطق شرکت واحد فرستاده ، و در هر منطقه صدها نفر از عوامل واراذل و اوباش خود را مسقر کرده بود و امروز دستگیر شدگان در زندان دست به اعتصاب غذای قهرمانانه زده‌اند و سرسختانه‌تربه اعتراضات خود ادامه می دهند و حدود 500 نفر از آنان در زندان اوین بسر می‌برند.رژیم جنایت پیشه خانواده‌های این راننده‌گان را به گروگان گرفته و تهدیدات و فشار زیادی به این خانواده‌ها می‌آورد و سندیکای شرکت واحد با صدور بیانیه‌ای
از مردم مصرانه خواهان ادامه حمایتهایشان ، برای آزادی دستگیرشدگان هستند
در همین رابطه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۴

م آزاد هم در گذشت




......................................................
تنها انسان نیست
تنها انسان گريان نيست
من ديده ام پرندگان را
من برگ و باد و باران را
گريان ديده ام
تنها انسان گريان نيست
تنها انسان نيست كه مي سرايد
من سرودها از سنگ
نغمه ها از گياهان شنيده ام
من خود شنيده ام سرودي از باد و برگ
تنها انسان سرود خوان نيست
تنها انسان نيست كه دوست مي دارد
دريا و بادبان
خورشيد و كشتزاران يكسر
عاشقانند
تنها انسان تنهايي بزرگست
انسان مرگ راي
انديشه هاي مرگش ويرانگر
م . آزاد
...............................................
خاكسپاري پيكر محمود مشرف آزاد تهراني (م. آزاد) شاعر صاحب نام ايراني با وجود كسب تمام مجوزهاي مراسم خاكسپاري و تدفين پيكر اين شاعر به مدت 4 ساعت بعلت مخالفت فرماندار كرج كه گفته بود به دليل شاعر بودن م. آزاد، خاكسپاري او در امامزاده طاهر در كنار مزار ديگر نويسندگان و شاعران ايراني منوط به انجام هماهنگي هاي لازم با دولت است.به مدت چهار ساعت بر روي زمين ماند و عاقبت او را در قبري كه مي گويند پيش‌تر براي پيكر منوچهر آتشي در نظر گرفته شده بود، به‌خاك سپردند .
رادیو تلویزیون آخوندی در زمینه درگذشت م.آزاد اطلاع‌رساني نكرده بود. اين شاعر فقيد يكي از چهره‌هاي ماندگار شعر فارسي
خواهد ماند یادش گرامی باد
........................................................
چهره ها
هفت
این چهره‌ی سیاه خیابانها ،میخانه‌ها و تاریکیهای نیمه شب،
در کوچه‌های روشن می‌میرد ،
این کشور بزرگ که نام هزار شهرش تنهایی‌ست
در کوچه‌های روشن فریاد می‌زند:
گویی پرنده‌یی‌ست که نامش را از یاد برده‌اند
این سایه بزرگ
در کوچه‌های آتش
اندوهگین‌ترین گیاهان را بر پیشخوان سبز گذرگاه دیده است
م آزاد
...................................................
زندگينامه خودنوشت م.آزاد:

روز 18 آذر سال 1312 در اين برهوت فقر فرهنگي به دنيا آمدم . خوشبختانه پدرم اهل موسيقي بود و شعر . شوق كتاب خواندن را هم او در من برانگيخت . دوره نوجواني و جواني‌ام هنرمان بود باجنبش بزرگ ملي كردن نفت ، كه به زندگي نسل جوان آن روزگار ، عشق و آرماني فراتر از انگيزه‌هاي كوچك فردي مي‌داد، و من كه اهل فعاليت بي‌واسطه سياسي نبودم ، به فعاليت فرهنگي گرايش پيدا كردم و اولين نقدهاي ادبي‌ام ـ به همراه چند شعر ـ در يك نشريه دانش‌آموزي به چاپ رسيد .
با كودتاي 28 مرداد 1342 (( آب‌ها از آسياب افتاد )) و هر كسي به گوشه‌اي پناه برد و من در همان سال در كنكور ادبيات دانشسراي عالي تهران پذيرفته شدم .
سال 1334 دفتر شعر (( ديار شب )) را با يادداشتي از احمد شاملو در 300 نسخه چاپ كردم ، كه مدت‌ها از انتشارش پشيمان بودم ، چرا كه تجربه‌اي تازه در شعر در اين دفتر نيامده بود .
از 1334 تا 1336 با شاملو در انتشار (( با مشار كوچولو )) همكار بودم ، و اين همكاري براي من فرصتي بود مغتنم .
سال 1336 براي انجام خدمت معلمي به آبادان رفتم . اين سال‌ها فرصتي بود كه به تجربه‌هاي شعري‌ام ساماني بدهم مجموعه ” آيينه‌ها تهي‌است” حاصل اين تجربه كاري است. از 1340 به بعد با زنده ياد سيروس طاهباز در انتشار فصل‌نامه آرش همكاري دائمي داشتم . آرش در دهه پر تحرك چهل نقش سازنده‌اي داشت .
در همين ايام مامور خدمت در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شدم و از آن به بعد ، به طور حرفه‌اي به ادبيات كودكان پرداختم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۴

حرف‌های ساعت کوکی من























ما درست عین عقربه‌های ساعت رفتارمی‌کنیم . عقربه‌ها فقط چون وقت را نشان می‌دهند ، فکر می‌کنند تعین‌کننده زمان هم هستند !!

آن روزگارهای قدیم دو تا عقربه ساعت با هم به جروبحث نشسته بودند تا ثابت کنند کدام یک نسبت به دیگری برتری دارد . هر وقت سر هر شماره ساعت به همدیگر می‌رسیدن حسابی به جون هم می‌افتادن و همدیگر را لگدمال می‌کردن . یک روزی که عقربه دقیقه شمار کاسه صبرش به سر آمده بود رو کرده به عقربه ساعت شمار می‌گوید "دیگه بسه حالا بهت نشون می‌دهم ، اگه من وایستم تو دیگه نمی‌تونی حرکت کنی "
عقربه ساعت شمار در جواب می‌گوید " اه ِ راست می‌گی اگه جرئت داری وایستا ببینم "
دقیقه شمار سعی و تلاش می‌کند توقف کند ولی هر چه زور می‌زند نمی تواند و هر چی فکر می‌کند نمی تواند بفهمد که چرا توان ایستادن ندارد !
ساعت شمار با پوزخندی به دقیقه شمار می‌گوید "دیدی حالا نتونستی تو اصلا ً به حساب نمی‌آیی فقط من می‌تونم توقف کنم چون من عقربه ساعت شمار هستم و از تو بزرگترم و ساعت را نشان می‌دهم
و این بار عقربه ساعت شمار تصمیم می‌گیرد توقف کند و می‌گوید " حالا من بهت نشون می‌دهم " ولی هر چه تلاش کرد او هم نتوانست و نمی‌فهمید چرا توان توقف ندارد !
دقیقه شمار که زور زدن او را می‌بیند قاه قاه می‌خندد و می‌گوید " دیدی نتونستی تو اصلا ً عقربه نیستی عقربی و فقط زورت به من می‌رسه فقط بلدی به من نیش بزنی!! بعد از یک ساعت دوباره دو تا عقربه ها به هم می‌رسند و به جون هم می‌افتند همینطور که جنگ و دعوا می‌کردن صدای قهقه خنده‌ای بلند می‌شود . عقربه‌ها یهو ساکت می‌شوند چون بجز خودشان آنجا کسی نبود ولی انگار صدا درست از پشت صفحه ساعت می‌آمد عقربه‌ها گوشهاشان رامی‌چسبانند به صفحه تا ببینند چه کسی است که می‌خندد .
ساعت شمار داد می‌زند" کیه که داره می‌خنده "
دقیقه شمار هم می‌پرسد " کیه که داره می‌خنده "
در جواب صدای جمعی می‌آید " ما هستیم "
شما ؟ شما کی هستید ؟
ما چرخهای ساعتیم شما عقربه ‌ها واقعا ً که دلقک هستید .
عقربه‌ها می‌گویند " چرا دلقک ؟ "
فکر می‌کنید چون وقت را نشون می‌دید خیلی نیرومند وهنرمند هستید ولی شما نمی‌توانید تصمیم بگیرید کی توقف کنید کی راه بیافتید ما هستیم که تصمیم می‌گیریم شما را راه بیاندازیم یا نه !
عقربه ها می‌گویند " شما ها ؟
چرخهای ساعت می‌گویند بله ما ها !
عقربه‌ها با هم می‌گویند " اگه راست می‌گید توقف کنید تا ببینیم
چرخهای ساعت سعی و تلاش زیادی می‌کنند تا بتوانند جلوی حرکت ساعت را بگیرند ولی تلاش‌شان به نتیجه نمی‌رسد و هرچی فکر می‌کنند نمی‌فهمند چرا نتوانستن توقف کنند .
عقربه‌ها می‌خندیدن و چرخهای ساعت و پیچ و مهره‌ها هر کدام تقصیر را گردن دیگری می‌انداخت و همینطور که چرخها و پیچ و مهره‌ها سر همدیگر تیک و تاک می‌کردن و صدای داد و هوارشان بالا گرفته بود صدایی کلفت و بلندی می‌آید " بسه دیگه " منم که دستور می‌دهم منم که تصمیم می‌گیرم ! من راه‌بر شما هستم
عقربه‌ها و چرخهای ساعت می‌گویند صدای کی بود ؟ راه‌برکیه ؟
کوک ساعت جواب می‌دهد " منم ! بله من "
فقط من می‌توانم شما ها را به حرکت در بیاورم چونکه من شماها را کوک می‌کنم
عقربه‌ها و چرخهای ساعت با خنده‌های جمعی کوک ساعت را به متلک و تمسخرمی‌گیرند
کوک ساعت می‌گوید " حالا تواناییم را به شما نشان می‌دهم و تلاش می‌کند تا عقربه‌ها و چرخهای ساعت را از حرکت بیاندازد . تمام سعی و تلاش خود را با تمام توانش بکار می‌گیرد اماٌ موفق نمی‌شود و نمی‌فهمد چرا قدرت بازداشتن حرکت ساعت را ندارد .
چند روزی می‌گذرد ناگهان یک روزی ساعت از حرکت باز می‌ایستد
عقربه دقیقه شمار داد می‌زند دیدی! دیدی! تونستم توقف کنم و به عقربه ساعت شمار با لحن کنایه می‌گوید دیدی جلوی حرکت تو را هم گرفتم !!
عقربه ساعت شمار می‌گوید داری اشتباه می‌کنی من وایستادم
چرخهای ساعت می‌گویند هر جفت‌تان نفهمیدید این ما بودیم که حرکت ساعت را متوقف کردیم
کوک ساعت داد می‌زند همه‌ شما هنوز در اشنباه هستید تنها من بودم که همه را از حرکت انداختم
و به این صورت شروع به بحث و گفتگو و دعوا بر سر اینکه کدام قطعه باعث از کار افتادن ساعت شده است و دعوا ادامه داشت ...
تا اینکه بعد از هفت روز عقربه دقیقه شمار می‌گوید بسه دیگه الان به شما نشان می‌دهم همانطوری که به تنهایی ساعت را متوقف کردم همین الان به تنهایی راهش می‌اندازم و شروع به تلاش برای به حرکت در آوردن ساعت شد ولی نتیجه‌ای نداشت انگار فلج شده بود و هیچ نشانی از جنبش و تحرک نداشت و چون نا امید شد رو کرده به عقربه ساعت شمار گفت خب فهمیدم من تعین کننده نیستم و تو از من برتری داری ولی حالا دیگر بیا مرا به حرکت بیار .
ساعت شمار می‌پذیرد و تلاش برای به راه انداختن ساعت می‌کند ولی تلاش او بی‌ثمر بود
هر دو عقربه ساعت از ترس مرگ و فنا شدن شروع به گریه و زاری می‌کنند
چرخهای ساعت که گریه‌های عقربه‌ها را می‌بینند برای دلداری دادن به آنان می‌گویند نگران نباشید . ما الان ساعت را به حرکت می‌آوریم و تمام زور و بازوی خود را بکارمی‌برند تا به کمک دنده‌های ریزودرشت بتوانند ساعت را به حرکت بیاورند ولی زور همه آنها هم بی‌ثمر بود و در ناامیدی و یاًس چرخها هم نشستند به گریه و زاری جمعی . وهمگی دست به دامان کوک ساعت شدند و او را صدا زدند و گفتند همه ما ملزم به حرکت تو هستیم از تو عاجزانه تقاضا داریم تا ما را دوباره به حرکت بیاوری .
کوک ساعت قبول می‌کند ولی او هم دیگر قادر به حرکت دادن ساعت نبود کوک ساعت می‌گوید متاسفم
فراموش کرده بودم یک نکته مهم را با شما در میان بگذارم من زمانی قادر به حرکت هستم که به عقب برگردم . و چون فقط به جلو می‌توانم حرکت کنم در نتیجه کاری از من ساخته نیست . ای کاش همگی می‌توانستیم این نکته را به خاطر بسپاریم و بجای تمسخر و دعوا و مرافا و بجای تو سر همدیگر زدن ازهمیاری یکدیگردر حرکتمان استفاده می‌کردیم و از هر لحظه آن لذت می‌بردیم . یکی پس از دیگری همگی به اشتباهات خود اعتراف می‌کردند .
ح مقدم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۴

بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان در دفاع از زندانیان زندان رجایی شهر





به پیشگاه وجدانهای بیدار و بشریت مترقی و سازمانهای حقوق بشری و شخصیتهای بشردوست جهان!!
دولت جمهوری اسلامی ایران در هشتمین هفته اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر به جای بررسی خواسته های آنان زندانیان را به بندهایی با شرایط سخت تر منتقل کرده است. زندانیان سیاسی در ایران در بدترین شرایط ممکن به سر میبرند . بسیاری از آنها به دلیل شکنجه های قرون وسطایی دچار نقص عضو شده اند. به طور مرتب به زندانیان حمله میشود و وسائل آنها غارت میشوند.بسیار ی از زندانیان سیاسی مدت های طولانی در سلول های انفرادی نگاه داشته میشوند. دولت ایران هیچ مسئولیتی برای تامین غذا و بهداشت و حتی امنیت جانی زندانیان قبول نمیکند. بنا به گزارشهای مختلف اعتیاد و بیماریهای پوستی واگیر دار و بیماریهای خطرناک مانند ایدز و هپاتیت در زندانهای ایران امری عادی است.در این شرایط دولت ایران زندانیان سیاسی را به میان زندانیان عادی با جرائم سنگین و به بندهایی منتقل کرده است که در آنها هر ماه حداقل یک نفر در درگیری های بین زندانیان کشته میشود تا کشته شدن احتمالی زندانیان سیاسی یک امر عادی تلقی شود.
زندانیان سیاسی افشين با ايمانی ، ولی الله فيض مهدوی ، اميرحسين حشمت ساران ، ارژنگ داودی ، ياسر مجيدی ، حيدر نوری ، حجت زمانی ، اسد شقاقی ، بهروز جاويد تهرانی ، مهرداد لهراسبی و عليرضا کرم خيرآبادی در اعتراض به رفتار غیر انسانی دولت جمهوری اسلامی با زندانیان دست به اعتصاب غذا زده اند و خواهان بررسی زندانهای ایران توسط یک کمیته حقیقت یاب بین المللی هستند.
ما جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی بار دیگر توجه و نظر تمامی سازمانهای حقوق بشری و تمامی کوشندگان راه آزادی را به نقض گسترده حقوق کلیه زندانیان سیاسی در زندانهای سراسر کشور بالاخص زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر جلب نموده و آنان را به حمایت از خواسته های این زندانیان فرا میخوانیم و یکصدا ضمن دفاع از ایستادگی و مقاومت ایشان اعلام میکنیم:
ما خواهان آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و اعزام هیئت هایی از سوی نهادهای حقوق بشری بین المللی مانند صلیب سرخ بین المللی؛ عفو بین الملل ؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد و کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا جهت بازدید از زندانهای کشور و ملاقات با زندانیان .سیاسی و خانواده هایشان و ارائه گزارش به افکار عمومی جهان میباشیم.

جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی

لطفا در حمایت از این زندانیان این پتیشن را که برای مقامات عفو بین الملل- صلیب سرخ جهانی - کمیته حقوق بشر سازمان ملل و کمیته حقوق بشر اتحادیه اروپا نوشته شده است امضا کنید.

این زندانیان بیش از هشت هفته است که با جان خود دارند مبارزه شان را ادامه میدهند. کمترین کاری که ما می توانیم بکنیم یک امضای اینترنتی است. لطفا در پخش این پتیشن بکوشید.


http://new.petitiononline.com/RI5167/petition.html

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed