Recent Posts

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۶

بحران عراق

یکی از قربانیان عمل تروریستی روز پنج شنبه که در کافه تریای پارلمان عراق رخ داد محمد حسین العوض ، نماینده پارلمان عراق از جبهه گفتگوی ملی بود . مواضع قاطع و روشن علیه رژیم آخوندی داشت و در سفرهای اروپایی ( از جمله ایتالیا ) در کنفرانس‌ها و اجلاسیه‌های سیاسی و پارلمانی شرکت داشته و از حامیان حقوق قانونی مجاهدین در عراق بود .
ظاهراً تمام طرح‌های امنیتی در عراق شکست خورده و حتی نماینده‌گان در پارلمان ، امنیت ندارند چه رسد به مردم کوچه و بازار ، و دولت نوری المالکی که از طرف آخوندها حمایت می‌شود قادر به حل مسائل و اداره کشور نیست .
کمک‌های مستمر مالی و لجستکی رژیم آخوندی به شبه نظامیان تیپ بدر شاخه نظامی مجلس اعلای انقلاب اسلامی و نیروهای قدس سپاه و ارسال سلاح و نفوذ سیاسی در ارگان‌های امنیتی عراق هر روز در این کشور فاجعه به بار می‌آورد .
در خبرها آمده بود ایران برای ادامه نا امنی و بی‌ثباتی علاوه برشیعیان به گروه‌های شبه نظامی سنی نیز کمک می‌کند
ویدئویی دیدم از تله‌های انفجاری که در عراق برای خودروها بکار می‌برند بسیار تکان دهنده است
ویدئو شماره یک
ویدثو شماره دو
کشوری که از یک سو امریکا به آن لشگر کشی کند و از سوی دیگر نوری المالکی نخست وزیر و علی دباغ سخنگوی دولت ، که از حامیان آخونده است باشد وضعیتی بهتر از این نمی‌تواند داشته باشد . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۶

دو روزنامه‌نگار


روز یکشنبه یک روزنامه‌نگار افغان که ماه گذشته توسط طالبان ربوده شده بود به قتل رسید . این روزنامه‌نگار افغان اجمل نقشبندی نام داشت و مترجم روزنامه‌نگار ایتالیایی دانیله ماستروجیاکومو بود که به همراه راننده افغانی روز چهارم مارس در ولایت هلمند افغانستان به گروگان گرفته می‌شوند و در همان موقع دستگیری سر راننده افغانی را به خاطر جاسوسی برای خارجی‌ها می‌برند .
و روزنامه‌نگار ایتالیایی پس از دو هفته در یک اقدام بحث برانگیز با پنج فرمانده زندانی طالبان معاوضه می‌شود . و این اولین بار نیست که دولت ایتالیا با کمک دولت کرزای با طالبان معامله می‌کند سال پیش هم دولت ایتالیا برای آزادی یک عکاس ایتالیایی به طالبان 2 میلیون دلار باج داد و امروز دولت ایتالیا این معامله را تائید می‌کند .

آزادی خبرنگار ایتالیایی و تبادله با پنج فرمانده طالبان نگرانی‌هایی را برای خبرنگاران و دفاتر بین‌المللی بوجود آورده است چون امتیازدادن برای گروگان‌گیری همیشه از طرف دولت‌ها مردود است چرا که باعث ازدیاد و رواج گروگان‌گیری می‌شود و به زبان دیگر یعنی طالبان را تشویق می‌کنند تا هر جا که بتوانند یک نفر خارجی را بگیرند و خواستار آزادی زندانیان طالب از دولت بشوند .

و خلاصه با تلاش دولت افغانستان و ایتالیا این روزنامه‌نگار ایتالیایی به کشورش باز می‌گردد . ولی اجمل نقشبندی روزنامه‌نگار و مترجم او در اسارت طالبان می‌ماند . و دولت افغانستان و ایتالیا هیچ تلاشی برای آزادی او انجام نمی‌دهند .

اجمل نقشبندی در سرزمین خودش در اسارت قرار داشت و در برابر چشمانش همکار او روزنامه‌نگار ایتالیایی ، که به خاطر او به اسارت افتاده بود آزاد می‌شود .

آیا جان یک روزنامه‌نگار افغان تا این حد بی ارزش و پیش پا افتاده است ؟
آیا روزنامه‌نگار ایتالیایی جاندار بود و روزنامه‌نگار افغان جاندار نبود و حق زندگی نداشت ؟
ای کاش اجمل روزنامه‌نگار افغان هم تابعیت امریکایی یا فرانسوی یا ایتالیایی داشت تا شاید دولت‌ها برای آزادی‌اش تلاش می‌کردند
کرزای بی‌شرمانه به مطبوعات گفته بود خبرنگار ایتالیایی را با زندانیان طالبان معاوضه کردیم چون دولت ایتالیا را دچار بحران سیاسی کرده بود !!

اجمل کشته شد چون افغان بود و خونش برای آقای کرزای و دولت ارزش نداشت امٌا آن روزنامه‌نگار ایتالیایی آزاد شد چون اروپایی بود و خونش از خون اجمل سرخ‌تر بود و نباید به زمین می‌ریخت !! اجمل هم در سرزمینی مرد که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون‌تر بود .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶

تسلیت


زندگی درست مثل رودخانه‌ای با پیچ و خم ها متوالی ، گاهی صاف و شفاف گاهی پر خروش و خشمگین همواره در جریان است. وهر کدام از ما قطره‌ای از این رودخانه هستیم ؛ همه مثل هم ولی با طبیعتی متفاوت با کارکتری جداگانه ؛ با عادات مختلف ؛ هر کدام از ما نسبت به طبیعت خود در برابر محرکه خارج از خود واکنش‌های مختلف نشان می‌دهیم قطره‌هایی هستند که زود سر می‌خورند و می‌افتند مثل بارون همیشه در حال چکیدن هستند
قطره‌هایی هستند نرم در لباس شب نم . قطرهایی هستند مثل بلورین اشگ . قطره‌هایی هستند پر جوش و خروش که در ستیغ موج بسته می‌شوند . قطره هایی هستند که همیشه در جست جوی سوار شدن بر موج هستند ؛
و قطره‌هایی هم هستند که انگار ازفوران گدازه‌های آتشفشان هستند این قطره‌ها هستند که جریان مسیر آب را عوض می‌کنند
ماندانا هم از نسل گدازه‌های آتشین بود
دکتر ماندانا عزیز غروب پر غرورت را به همه دوستداران مقاومت و مادر سوسن تسلیت می‌گویم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۶

هفت پسرانم



هفت پسرانم عنوان کتاب الچیده چروی است که رناتو نیکولای آن را به رشته تحریر درآورده است و دوست عزیزیم اسماعیل محدث آنرا به فارسی ترجمه کرده است . با اشتیاق و علاقه این کتاب را خواندم که در واقع داستان زندگی خانواده چروی است . با وجود اینکه خاطرات خانواده چروی بسیار غم‌انگیز است ولی یکی از بهترین و زیباترین و در عین حال بی‌رحم‌ترین داستان‌های جنبش مقاومت مردم ایتالیا است که در تاریخ مبارزات ضد فاشیستی این کشور به ثبت رسیده است .

الچیده چروی با همسرش جنووفٌا در نیمه اول قرن بیستم و در سنت نظام فئودالی اربابی با هفت پسر و دو دختر خود زندگی می‌کند و به زراعت اشتغال دارد پدرچروی دهقانی است که برای احقاق حقوق خود از مالکین فعالیت می‌کند او شرایط دهقانان و طبقات محرم و زحمتکش و روابط مالک و دهقان و فشار و ظلم غیر قابل وصف که بر این قشر که از کهن‌ترین طبقات جامعه هستند بخوبی آشنایی دارد . و بیشتر این بی عدالتی را ناشی از اعمال نفوذ برخی از مجریان قانون می‌داند که از حمایت دولت برخوردارند .

او با ساده‌ترین ارزشهای بنیادی فرزندانش را تربیت و بزرگ می‌کند همان ارزشهای واقعی که خود را در عشق به انسانیت و کار در مزارع و درعمق فرهنگ ساده روستائیان بخوبی خود را نشان می‌دهد و در کتابهایی که مادر جنووفٌا شبهای بعد از صرف نان و سبزی برای فرزندانش می‌خواند .

پدر چروی در این کتاب از زبان روزمره و زبان عامیانه برای نقل داستان زندگی خود و هفت پسرانش استفاده می‌کند او از خاطره فرزندانش و از پارتیزانان که در مقابل مرده خورهای فاشیست و همدستان آلمانی‌شان ایستادند دفاع می‌کند هفت پسران او را فاشیست‌ها تیرباران کردند و او داستان فرزندان خود را نقل می‌کند بسیاری از حرف‌های پدر چروی حرف‌های پسرانش است او را با درخت بلوط مقایسه می‌کنند و به او می‌گویند که هفت شاخه پرورش داد اگر چه آن شاخه‌ها را بریدند امٌا درخت بلوط نه‌مرده است برای او که یک دهقان است این مقایسه بسیار پر معنا است او می‌گوید خیلی وقت‌ها در این مراسم‌ها به گریه می‌افتاد ولی همیشه می‌گوید به بذر و کشت و کاشت توجه کنید چرا که درخت بلوط وقتی می‌میرد به درد هیزم شدن هم نمی‌خورد اگر می‌خواهید خانوداده مرا درک کنید به کشت و کاشت فکر کنید بذر ما آرمان ما و آرمان هر انسانی است .

انسان‌های داستان زندگی چروی انسان‌های درمانده نیستند برعکس انسان‌هایی توانمند و واقع‌گرایی هستند که به توسعه و ترقی‌خواهی و به وطن‌شان عشق می‌ورزند . آلدو فرزند بزرگ ، تئوریسین و مغز متفکر خانواده است و دانش و علم خود را ابزار و وسیله‌ای در خدمت خانواده و اجتماع قرار می‌دهد و برای تحول و بازیابی روش‌های مدرن برای تولید به‌کار می‌برد خانه آنان در زمین‌های( کمپی روسی ) به قرارگاه مقاومت علیه فاشیست‌ها تبدیل می‌شود .

ترجمه این کتاب را دوست گرامی اسماعیل محدث به عزیز مادر رضایی ‌ها و تمام مادران شهدا تقدیم کرده است . و عکس روی جلد کتاب تندیس برنزی برادران چروی است که آقای رضا اولیا هنرمند متعهد ایرانی آن را ساخته است .

معمولاً وقتی کسی کتابی می‌خواند یک تصٌور ذهنی از چهره‌ها و شخصیت‌های کتاب دارد متاسفانه عکس‌‌های خانواده چروی در این کتاب چاپ نشده بود و بعد از اتمام کتاب کنجکاو بودم با چهره‌های آنان آشنا شوم . با موتور جستجو در شبکه اینترنت توانستم عکس‌های آنان را ببینم و بادبانم را با عکس‌های این قهرمانان مزٌین کنم . و جالب اینکه چهره الچیده چروی درست همانطوری که تصٌورمی‌کردم بود .

و عاقبت پدر چروی در سن 95 سالگی در سال 1970 چشم از جهان بست و امروز نوه‌های او پدربزرگ شده‌اند درست مثل خود او ، ولی دیگر در خانه قدیمی زمین‌های کمپی روسی زندگی نمی‌کنند آنجا را به موزه‌ای به نام چروی کرده‌اند تا مردم ایتالیا ببینند و بفهمند و به یاد داشته باشند مقاومت و پایداری علیه ظلم و ستم فاشیستی را و از هفت پسرانش یازده فرزند بجا مانده است و ازهر بذر و کاشت او خروارها محصول و برداشت مانده است . یادشان گرامی باد .



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۶

ویروس آنفولانزا

دیشب با توفیق چت می‌کردم بهش میگم چرا صدات گرفته ؟ راستی مسافرت نوروزی پاریس چطور بود خوش گذشت ؟
-- میگه جات خالی بد نبود فقط امسال بجای هفت سین هشت سین داشتم سرماخوردگی را هم سر سفره تحویل سال برده بودم
حاجی فیروز و عمونوروز بهار و سال نو آمد و من گریبان‌گیر ویروس آنفولانزا شدم و مریض احوال بودم طنزخانه ِ کاریکاتورهایم
بسته ماند فقط تونستم از خودم کاریکاتور بکشم !!

کاریکاتوری را که از خودش کشیده بود نشانم می‌دهد کلٌی می‌خندم آخه معمولاً توفیق تو کاریکاتورهایش سران رژیم را دراز می‌کند و دیدم اینجا سورژه کاریکاتورش خودشه و در حالی که در تخت بی حال افتاده ، بچه‌های فرانسه را کشیده که ابراز لطف کرده‌اند و بر بالین‌اش آمده‌اند و به قول معروف رو به قبله خواباندنش !! ( قبله اینترنتی ) !!

گفتم خیلی با حال کشیدی بده این کاریکاتور را تو وبلاگ‌ام بزارم
--میگه آخه رنگ نزدم
-- میگم عیب نداره همین جوریش هم خوبه
--میگه پس اگه خواستی بزاری تو وبلاگت خودت رنگش کن
--میگم باشه حتماً
دوباره به کاریکاتور نگاه می‌کنم و باز می‌خندم

تو دلم میگم ای کاش می‌شد همه ویروس‌ها را با مشتی آنتی بیوتیک و قرض و دوا از بین برد مخصوصاً ویروس‌های مخرب و خطرناک مثل ویروس استبداد . ویروس آخوندی . ای کاش می‌شد !!



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۶

در اتاق انتظار مطب دکتر


بروی صندلی اتاق انتظار مطب دکتر نشسته بودم در کنارم بروی صندلی مجاور مرد سالخوردی این پا و اون پا می ‌کرد تا هر طوری شده سر صحبت را باز کند و منتظر نگاهم بود تا درد دلش باز شود

با لبخندی مهربان آرنجش را نشانم می‌هد " این تیره‌ گی پوست آرنج مرا می‌بینی ؟ وقتی که جوون بودم یعنی سالیان سال پیش فکرش را بکنید الان حدود 84 سال دارم . داشتم تو مزرعه کار می‌کردم ناگهان یک مار سمٌی آرنجم را نیش زد و زهرش را وارد بدنم کرد . معطل نشدم و سریع با چاقوی تیزم شکافی نسبتاً عمیق بر دستم باز کردم وبا دهانم سمٌ مار لعنتی را از آرنج دستم بیرون کشیدم "

با اضطراب صحنه را در ذهن خود مجسم می‌کردم و زیر فکر سوزش درد آن بودم
دستی به سرش می‌کشید و ادامه می‌دهد " نه مثل نازک نارنجی‌های امروزی که با یک نسیم به تب و تاب می‌افتند و قرص و دوا به ناف‌شان می‌بندند . نه ، نه مثل جوونهای اکستازی امروزی " !!

خواستم کمی مسئله را عادی جلوه دهم گفتم " شما دیگه زیاد سخت‌گیری می‌کنید "

لحظه‌ایی بعد با انگشت نشانه گوشه‌ای از دهان باز شده‌اش را نشانم می‌دهد و می‌گوید:
می‌بینی این حفره‌ای که تو لثه‌ام افتاده ؟ تو جبهه جنگ بودم چند روزی بود که دندونم بشدت درد می‌کرد و به لرز و تب 41 درجه افتاده بودم و لپ‌ام باد کرده بود انگار یه سیب درسته در دهانم گذاشته بودند !!
ولی اصلاً نترسیدم ! نه آقا " یه شب که داشتم از درد بی هوش می‌شدم یه پاره سنگ و قلم دستم گرفتم و به جون دندونم افتادم و آنقدر کوبیدم تا تیکه تیکه ‌اش کردم و همه تکه‌هایش را بیرون کشیدم

در حین این که به حرف‌های او گوش می‌دهم بی اختیار دندان‌هایم را بهم می‌سایم و احساس خشکی در دهانم حس می‌کنم
او ادامه می‌دهد " نه مثل جوون‌های ویدئوگیمی و تیتیش مامانی امروزی و بعد آهی از لذت می‌کشد .

برای عوض کردن صحبت از او می‌پرسم " برای چی پیش دکتر آمدید ؟ ظاهراً خوب و سر حال و سر زنده هستید !!
در جواب‌ام می‌گوید " آخه بیرون خیلی سرده و دوست ندارم بروم تو کافه بشینم اومدم اینجا نشستم .

در حالی که دستی به پوست چروک گردن خود می‌کشید سرش را بطرفم می‌چرخاند و می‌گوید : حالا شما برای چی آمدید ؟ حالتون خوب نیست ؟
من که برای گرفتن مقداری ویتامین پیش دکتر رفته بودم جرئت حرف زدن از کمبود ویتامین را نداشتم و با دست پاچگی گفتم " نه نه چیز مهٌمی نیست برای مشاوره آمدم بعد برای اینکه از حکایات پیرمرد عقب نمانم گفتم غلظت آهن بدنم بالا است آمدم ببینم نظر دکتر چیه !! چکار باید بکنم ؟؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۶

به معلمین معترض دست یاری دهیم


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۵

سال نو مبارک





به استقبال بهار ميهني


گرچه اينجا از بهار ميهني
سرزمين سرد غربت خالي است
مي‌شود اما به عشق آن بهار
در هواي عيد و فروردين نشست

از همين جا مي‌شود با گوش دل
بانگ مرغان بهاري را شنيد
مي‌شود گل‌هاي دشت و خانه را
از همين‌جا، از همين‌جا بو کشيد

مي‌شود چون لاله‌هاي پيش‌رس
از بهار، از عيد استقبال کرد
در کمال سادگي چون عارفان
مي‌شود با شعر حافظ حال کرد

مي‌شود از عيد و از نوروز گفت
مي‌شود از فرودين، از گل سرود
مي‌شود از جويبار، از آبشار
از بهار، از باغ، از بلبل سرود

گرچه اينجا فصل بوران است و برف
مي‌شود از گرمي خورشيد گفت
مي‌شود از سوره‌ي سيزده بدر
مي‌شود از آيه‌ي اميد گفت

مي‌شود از اشتياق، از انتظار
مي‌شود از آبي فردا نوشت
مي‌شود از بهمن، از ارديبهشت
مي‌شود از ميهن زيبا نوشت

مي‌شود از قطره، از دريا نوشت
مي‌شود از چشمه، از باران سرود
مي‌شود از خاطرات کودکي
از وطن، از خانه، از ياران سرود

مي‌شود از روي الگوي بهار
دل به فرداهاي سرسبزي سپرد
تلخي هجران و رفت عمر را
لحظه‌هايي چند هم از ياد برد

گرچه اينجا هفت‌سين بي‌رونق است
مي‌شود از سفره گفت، از گل نوشت
مي‌شود از سدر و سنجد حرف زد
مي‌شود از سوري و سنبل نوشت

مي‌شود از روشنايي‌ها نوشت
از چراغ، از مهر، از مهتاب گفت
از قمر، از قدر، از قوس و قزح
از قلم، از قصه‌هاي ناب گفت

مي‌شود شب تا سحر بيدار ماند
از شباهنگ، از صبا، از ژاله گفت
از قناري با تواضع ياد کرد
با سلام از خون سرخ لاله گفت

مي‌شود عاشق‌تراز ايام پيش
خاک وخورشيد و خدا را دوست داشت
التهاب کوچه‌ها را لمس کرد
از دل و جان، توده‌ها را دوست داشت

فاصله کم نيست مي‌دانم، ولي
قلب‌ها را مي‌شود پيوند زد
مي‌شود از راه دور، از خاک سرد
بر بهار ميهني لبخند زد !

سروده‌اي از «فريدون انوشه»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۵

در امتداد مزار دو زنده یاد


برای مشاهده عکس مزار گرامشی در ابعاد بزرگتر بروی عکس کلیک کنید












همه ساله به ‌مناسبت سالگرد شهادت محمد حسین نقدی دوستان و آشنایان و هم رزمان او در شهر رم گردهم می‌آیند تا یاد و خاطره او را زنده نگاه دارند . فرصتی بود تا عازم رم شوم و در این مراسم شرکت کنم
دکتر محمد رضا روحانی و دکتر سنا برق زاهدی از اعضای شورای ملی مقاومت و وکیل پرونده نقدی حقوق‌دان آقای سودانی هم حضور داشتند و سخنرانی کردند و بعد از اتمام گردهمایی که در هتل ناسیونال رم برگزار شده بود با چند تن از دوستانم راهی گورستان پیرامیده رم شدم .

در این گورستان افراد سرشناس زیادی آرام گرفته‌اند همین طور که قدم می‌زدم رو سنگ مزار و یادبودها را می‌خواندم دو سرایدار گورستان شلنگ آب را برای آبیاری جا بجا می‌کردند هیچ صدایی نبود فقط سکوت آرام بخش و خلوتی عمیق و اسرار آمیز فضای این گورستان صلح و آرامش را در بر گرفته بود وصلیب‌های سپید ایستاده و سنگ‌ مرمرهای شماره دار که تاریخ زندگی را به ثبت رسانده بودند . گویی نیرویی نامرثی این همه سکوت و آرامش را نگهبانی می‌دهد و تندیس سپید چهره نقدی که بر پیشانی سنگ بزرگی مزین شده از فاصله چندمتری نمایان بود بروی خاک مزار او غنچه‌های شفاف در فکر شکوفایی‌ ریشه زده بودند و گل‌برگ‌ها به انتظار پروانه‌ها در بیداری رنگ‌ها فضا را عطرگون ‌کرده بود و طلایی از پرتوی خورشید به مزار عاشق آزادی رنگ نور می‌داد .

وقتی از نزدیک با دقتی بهت‌ آلود به تندیس صورتش خیره می‌شوم گویی هنوز اینجا در دفتر کارش است و با دوستان و همدردانش که به سراغش آمدند بحث و گفتگو می‌کند . و به یاد حرف‌هایش می‌افتم وقتی که تحلیل سیاسی می‌کردم و از شرایط سیاسی ایتالیا حرف می‌زدم با خنده و شوخی بهم می‌گفت تو مثل اینکه فیلم پلیسی و جنایی زیاد می‌بینی و همه چیز رو به هم وصل می‌کنی و قدرت تخیل خوبی داری !! و صدایی که رفته بود را به یاد می‌آوردم

چند متر پایین‌تر می‌روم تا به دیدار مزار آنتونیو گرامشی فیلسوف و تثوریسین برجسته و رهبر و بنیان‌گزار حزب کمونیست ایتالیا برسم عکسی از خاکستر گرامشی که در مقبره سنگی کوچکی جای دارد می‌گیرم و وقتی در مونیتور کامپیوترم عکس را مشاهده می‌کنم می‌بینم در پشت مزار گرامشی مزار نقدی هم دیده می‌شود چون در فاصله 5 یا 6 متری هم قرار دارند . اگر مزار این دو قهرمان فاصله کوتاهی باهم دارند ولی خواسته‌هایشان هیچ فاصله‌ایی با هم نداشت و شهادت و نبردشان برای
عدالت اجتمایی وبرای صلح و حقوق انسانی در یک راستا قرار داشت و هر دو جان بر سر آرمانشان دادند و برای آزادی به خاک این گورستان شهادت دادند. در پیشگاه مزار دو زنده یاد که در دل طوفان استبداد و ستم ، بادبان آزادی برافراشتن ادای احترام می‌کنم

گرامشی تحت حاکمیت فاشیزم موسولینی به 20 سال و چهار ماه زندان و شکنجه محکوم شده بود و بیماری مزمن او را در سن 46 سالگی از پا درآورد
و نقدی در 42 سالگی تحت حاکمیت استبداد مذهبی خمینی در تبعید با دو گلوله رذیلانه تروریست‌های اعزامی ولایت فقیه به خاک افتاد
از گرامشی آثارفلسفی و آثار نظری که گنجینه‌ای برای نسل‌ها است به جا مانده و نامه‌ها و دفترهای زندان او خواندنی است او بعد از ازدواج و تولد اولین فرزندش به زندان افتاد و هرگز فرزند دومش را ندید در نامه‌ای به دلیو فرزند بزرگش می‌نویسد

دلیوی عزیزم شنیده‌ام که به مدرسه می‌روی قدت به یک متر و هشت سانتی متر رسیده است و هجده کیلو هم وزن داری ...با تمام این خبرها به اضافه خیلی چیزهای دیگر برایم خواهی نوشت . من هم درباره یک گل سرخ که کاشته‌ام و یک مارمولک که می‌خواهم تربیتش کنم ، برایت خواهم نوشت .جولیانو را از طرف من ببوس همین طور مادر و تمام افراد خانه را . مادر هم تو را از جانب من خواهد بوسید
پدر تو
ودر پایین نامه می‌نویسد
فکر کردم شاید تو هنوز نمی‌دانی مارمولک چیست ؛ مارمولک از خانواده سوسمارها هستند که همیشه کوچک باقی می‌مانند .

نقدی هم ماهیت مارمولک‌های مذهبی ایران را شناخته بود و جهان جنون آمیز سیاست را که فقط اسکناس و بوی نفت را می‌شناسد و از کنار انسانیت ذبح شده عبور می‌کند را بخوبی دیده بود و در جهانی که از هر گونه ارزش تهی شده است با تلاش‌های بی‌وقفه توانست مقاومت مردم ایران را به دولت‌مردان ، شخصیت‌ها ، احزاب ، و سندیکاها و مجامع حقوق بشری ایتالیا معرفی کند و حمایت گسترده‌ای جلب کند . او از عشق به ایران سر به زمین گذاشت .

گرامشی می‌گفت هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند فقط با زور حکومت کند .
همان‌طور که فاشیست‌های موسولینی سرنگون شدند امروز سایه سرنگونی بر سینه استبداد مذهبی ولایت فقیه سنگینی می‌کند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

چهارشنبه سوری

سالیان سال ما را از آتش دوزخ و آتش خشم خدا ترسانده‌اند و تا توانستد مردم را زره زره سوزاندن . آتش خیانت و نیرنگ آتش فقر جگر سوز ، آتش فجایع علیه زنان و آتش افروزی‌ها‌ی برون مرزی و جوخه‌های آتش در زندان‌های‌شان حکایت از یک حکومت جهنمی دارد و حالا که چهارشنبه سوری در راه است می‌گویند آتش بس !!! آتش بس !!!

ترس‌شان از آتش زدن به تاریکی است و یا می‌ترسند آتش در خرمن ولایت فقیه بیافتد
یا شاید هم گذشتن از آتش ما را به یاد اسطوره‌ایی چون سیاوش بیاندازد
وعده ما چهارشنبه سوری با شعله‌های رقصان آتش هم صدا با انفجار اعتراض نسل جوان
تا شاید صدای‌مان را از پس انفجارات بشنوند .
زبانه‌های آتش و شعله‌هایی که از پس افق‌های قرون هر ساله در شبی از آخرین شب‌های زمستان هم چنان می‌درخشد .
و قرن‌ها و قرن‌ها می‌گذرد و این آئین هنوز پایدار و پابرجا مانده است



دو تن از اعضای رسمی کانون صنفی معلمان علی اکبر باغی رئیس کانون و بهشتی لنگرودی سخنگوی کانون صنفی معلمان در تاریخ 16 اسفند ماه دستگیر شده و به مکان نامعلومی برده شدند. هیچ حکم یا سند رسمی برای دستگیری آنها ارائه نشده است. و همین‌طور دستگیری 20 نفر از رهبران اتحادیه های معلمان بخاطر تظاهرات اعتراضی

این اقدامات رژیم آخوندی عملاً بیانیه جهانی حقوق بشر را نقض می کند آنگونه که در ماده 19 "هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد"، ماده 20: "هر کسی حق تجمع مسالمت آمیز و تشکیل انجمن دارد" و ماده 9: "هیچ کسی نباید در معرض بازداشت، دستگیری و یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.".
معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی برای رعایت حقشان در دستیابی به دستمزدی برای یک زندگی آبرومندانه تظاهرات می کنند.صدای معلمان و نمایندگان آنها باید شنیده شود


چقدر این عکس معلم و دانش آموزان زیبا است من چندین بار به دقت به این عکس خیره شدم نمی‌دانم افغانستان است یا یکی از روستاهای قدیمی ایران؟؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵

سرکوب شدگان امروز فاتحان فردایند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

به ‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن


۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند!

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ این روزرا گرامی می‌دارد و از جنبش‌ آزادی‌خواه و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.

كانون وبلاگ نویسان ایران درآستانه‌ی این روز بزرگ توجه انجمن‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می کند و خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز در ایران است.

دستگیری ده‌ها تن از کوشندگان جنبش زنان و از جمله وبلاگ نویسانی چون پرستو دوکوهکی و آسیه امینی در تجمعی مسالمت‌آمیز اعتراضی در برابر دادگاه انقلاب، نمونه‌ی آشکار ستیز با برابری حقوق زنان و مردان و وجود اراده‌ی سرکوب فعالیت و مبارزه برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران است. این گردهمایی که همزمان با دادگاه گروهی ازکوشندگان حقوق زنان و در واکنش به شدت‌گیری فشارهای امنیتی و احضارهای متعدد زنان برپا شده بود، مورد حمله‌ی نیروهای سرکوب‌گر حکومتی قرار گرفت و بازداشت نزدیک به سی و سه تن از زنان را درپی داشت.

درعرصه‌ی جهانی نیزکشته شدن يكی از وزرای زن استان پنجاب پاكستان به دليل نداشتن پوشش اسلامي که توسط افراد مسلح صورت گرفت و تجاوز به زنان زندانی بخصوص در زندان‌های عراق توسط نیروهای دولتی نمونه‌‌ی دیگری از عدم آزادی زنان در بخش‌های گسترده ای از جهان متمدن امروز است.

کانون وبلاگ نویسان ایران – پن‌لاگ ۸ مارس روز جهانی زن را به همه زنان و کوشندگان این جنبش شادباش می گوید و با محکوم کردن هرگونه تبعیض جنسی و نابرابری حقوق زنان با مردان خواهان آزادی بی‌درنگ زنانی است که تنها گناه‌شان مبارزه درراه حقوق زنان است.


كانون وبلاگ نویسان ایران – پن‌لاگ

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

نان و شاخه گل سرخ

























امسال زودتر به پیشواز هشت مارس می‌روم می‌خواهم قبل از همه روز جهانی زن را به آن تعداد محدود زنانی که وب‌لاگ‌ام را می‌بینند فرا رسیدن هشت مارس که روز اعتراض زنان ومردان آزادیخواه وبرابری طلب علیه تبعیض و خشونت است را تبریک بگویم و همبستگی خود را با گام‌های باوقار بانوان مقاومت ابرازکنم و امیدوارم روزی برسد که لبخند رهایی بر لبان زنان تحت ستم ایرانی بشکفت .
درست تمام داستان و وقایع پر شور و تراژدی که منجر به جهانی شدن روز زن شد را بخوبی در ذهن ندارم ولی می‌خواهم نکته بسیار مختصر و جزثی که همیشه عمیقاً مرا متأثر کرده است بازگو کنم .

درست 150 سال پیش یعنی 8 مارس 1857 برای نخستین بار در تاریخ مبارزاتی زنان ، هزاران تن از زنان کارگر که در صنعت نساجی به کار مشغول بودند به خیابان‌های نیویورک می‌ریزند و خواهان شرایط انسانی در محیط کار خود می‌شوند .

این حرکت سر و صدای بسیار زیادی در جامعه بوجود می‌آورد و خبرنگاران و رسانه‌های آن‌زمان با عجله تلاش می‌کنند با معترضین مصاحبه کنند یکی از خبرنگاران از زنی که جزء متحصنین بود می‌پرسد خواسته‌های شما چه چیزهایی است ؟ و پاسخ آن زن بسیار پر معنا و مفهوم بود .
با لبخند زن جوان معترض پاسخ می‌دهد « نان می‌خواهیم و شاخه گل سرخ »
من فکر می‌کنم فقط یک زن می‌توانست این چنین شاعرانه دلایل مبارزاتی ‌خود را در یک جمله زیبا بازگو کند
تامین نان و حق معیشت از مهم‌ترین بارزترین حقوق اساسی انسان بشمار می‌رود و گل سرخ سمبل عشق و مهر و زیبایی محسوب می‌شود و به زبان دیگر خشونت و باتوم و ناسزا و نا برابری را نفی می‌کند و می‌بینیم که بعد از 150 سال خواسته‌های آن زن کارگر در بیشتر کشورهای عینیت نیافته است اگر چه در بسیاری از کشورهای غربی روز زن روز تجارت محسوب می‌شود ولی در جوامع مذهبی و کشورهای باصطلاح اسلامی بنام اسلام و تحت لوای قوانین اسلام کم نیستند زنانی که هنوز خون گم‌نام خود را فرو می‌ریزند .سنگسار، ازدواج‌های اجباری ، خودفروشی ؛ خودکشی ، قوانین زن ستیز آخوندی و.....

همین دیروز فعالان جنبش زنان ایران در کنار در ورودی دادگاه انقلاب حضور یافته بودند تا نسبت به روند غیر قانونی بازداشت و بازجویی و دادگاه فعالان جنبش زنان اعتراض کنند که ماموران دولتی 33 تن از این زنان آزاده را بازداشت کردند (عکس 1 و 2 ) و معلوم نیست کی این رنج‌ها و مصیب‌های زنان ایران شلاقی خواهد شد بر وجدان مردان ایرانی !!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۵

حکم دادگاه اسکندریه علیه آزادی بیان




...........................................................................


از قرار معلوم باید در کشورهای بظاهر « مدره » هم مواظب نوشتار و گفتار خود بود !!نمونه آن عبدالکریم نابیل سلیمان دانشجوی اخراجی مصری است که به اتهام نوشتن عقاید خود در وبلاگش در دادگاه اسکندریه به 4 سال حبس محکوم شده است . سه سال آن بخاطر اهانت به اسلام و یک سال آن بخاطر اهانت به حسنی مبارک رئیس جمهور مصردر حکم قید شده است .اعتراضات وسیعی از جانب نهادهای حقوق بشری و وبلاگ‌نویسان در محکوم کردن این حکم دادگاه در شبکه اینترنت دیده می‌شود و این نوع احکام در واقع سیلی محکمی است به اصل آزادی . شاید هم این حکم دادگاه نوعی خوش رقصی و دست آشتی دولت به بنیادگرایان اخوان مسلمین باشد !!گزارشگران بدون مرز که همواره برای دفاع از آزادی بیان و حقوق نویسندگان فعالیت می‌کنند این حکم را اهانت آمیز توصیف می‌کنند .
کریم عامر را افسران امنیتی به دادگاه اسکندریه آورده بودند و به او اجازه تماس با وکیلش داده نشده بود .وکیل وی خواستار محاکمه یا آزادی فوری او شده بود.کریم عامر به شبکه اطلاعات حقوق بشر عربی گفت او بدون هیچگونه اجازه تماسی با دنیای خارج در زندان Al-Hadra در اسکندریه زندانی بود.این نوع بازداشت درواقع یک بازداشت تنبیهی برای کریم بدون ارتکاب جرمی بوده است.خانواده او از ملاقات وی ممنوع بودند که امری غیر قانونی است.جای حیرت است که قبل از شروع تحقیقات تصمیم گرفته شد که کریم 45 روز در بازداشت بماند.لذا جای بد گمانی در ارتباط با دادرسی عادلانه وجود داشت.
7 نوامبر درست روزی که این وبلاگ‌نویس مصری دستگیر شد گزارشگران بدون مرز13 کشور جهان را در اطلاعیه‌ای به عنوان دولت‌های دشمن اینترنت معرفی کردند . مصر و ایران جزء این 13 کشور هستند .
سلیمان با اسم مستعار کریم عامر در وبلاگش از مسائل اجتمایی سیاسی مصر می‌نویسد در یکی از پست‌هایش حسنی مبارک را به فرعون مصر باستانی تشبیه کرده است .او هم یقیناً یکی از پرچمداران وبلاگ‌نویسان مصری خواهد ماند
پتیشن برای آزادی کریم عامر

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) صدور حکم حبس برای عبدالکریم سلیمانوبلاگ نویس مصری را محکوم می‌کند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

تقدیم به احمد باطبی





در قحط سال سرزمین من



در قحط سال سرزمین من
احمد بذر امید کاشت


احمد سر بر شانه گیسوان سوگ
سبزه‌زاران گذاشته است

احمد مرگ شکوفه را
بر درخت دیده است


احمد گریه جنگل را
شنیده است

در کویر شوره‌ زار مهین
احمد بذر جسارت کاشت
احمد ترسی از تبر نداشت
احمد بذر مقاومت کاشت

بذر‌های تو احمد
روزی به بار خواهد نشست

و گلبرگ‌های خشک‌یده
در روح سبز ِ جوانه‌های تو
گل خواهد داد

و پرتوی خورشید
بر زمین تاول زده تو
و دشت‌های خونین میهنم
باز خواهد گشت

و آواز نرم باران بهاری
ترا به فردا خواهد خواند


بذر‌های تو احمد
روزی به بار خواهد نشست
در بذر تو
عصاره‌ی شجاعت
و استقامت است

بذر عشق تو
ریشه در این خاک دارد
به انتظار رویش بذر تو خواهم ماند
بذر بارور تو را باور دارم

ح مقدم (بادبان)

کانون وبلاگ نویسان ایران ادامه بازداشت احمد باطبی را محکوم می‌کن

احمد باطبي دانشجوي مبارز را دريابيم! بهروز سورن

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۵

پایگاه نظامی ویچنزا





ایتالیا ظاهراً کشوری است استقلال یافته بعد از 1945 و پس از فرو‌پاشی فاشیزم و اخراج نازیست‌های آلمانی

پایگاه‌های ناتو و پایگاه‌های آمریکایی یکی بعد از دیگری در این کشور تاسیس شدند و دلیل عمده استقرار این

پایگاه‌ها تهدید شوروی سابق بود و دلایل ادامه کار این پایگاه‌ها امروز ظاهراً تهدید تروریسم است و فردا تهدیداتی از نوع دیگر !!

حالا امریکایی‌ها بجای برچیدن این پایگاه‌ها تصمیم به توسعه و گسترش آنها درشهرهای دیگر ایتالیا هستند . در

ایتالیا مراکز تولید سوخت هسته‌ای وجود ندارد و آن چند مرکز هسته‌ای که سابقاً تاسیس شده بود مهر و موم شده و

فعالیتی ندارند. ولی در عوض میزبان بمب‌های هسته‌ایی امریکایی‌ها هستند در گدی توره (برشا) و اوویانو

(پورده نونه ) و زیردریایی با تجهیزات هسته‌ایی در مدلنا (ساردنیا جنوب ایتالیا ) !!

تقریباً حدود 30000 امریکایی چه نظامی و چه غیر نظامی در این کشور مشغول خدمت هستند باید خدمت این

آقایان عرض کرد که دیگر اینجا تهدید کمونیست شوروی وجود ندارد . پس این اشغال کشور برای چیست ؟ آیا

ارتش ایتالیا توانمندی نظامی در مقابل حمله و تهدید را ندارد ؟ و ارتش ایتالیا کافی نیست ؟

براساس طرحی قرار است پایگاه نظامی امریکا در ویچنزا به بزرگترین پایگاه امریکایی درخارج از خاک این کشور تبدیل شود.

این طرح چهار ماه پیش " ماه اکتبر " در شورای ویچنزا با اکثریتی ضعیف به تصویب رسید اما باید برای اجرایی شدن به تصویب دولت ایتالیا نیز برسد.

براساس طرح توسعه این پایگاه قرار است پادگان هایی نیز در فرودگاه دی مولین احداث شود تا حدود 2400 نظامی امریکایی دیگر نیز به ایتالیا منتقل شوند.

در صورتی که دولت ایتالیا با این طرح مخالفت کند , این پایگاه نظامی تعطیل می شود.

سیاستمدارن و شهردار ویجنزا با این طرح موافقت کرده‌اند ولی مردم مخالفت می‌کنند فردا قرار است تظاهرات گسترده در این شهر بر علیه استقرار این پایگاه نظامی صورت گیرد

طبق این گزارش تا کنون 90 بمب و تسلیحات هسته‌ایی امریکایی در زرادخانه‌های ایتالیا در گدی توره _ برشاه (40)

اوویانو _ پرده‌نونه ( 50 ) ذخیره شده است

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵

شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۵

دفاعیات خسرو گلسرخی


عده‌ای از وبلاگ نویسان از نشان دادن دفاعیات خسرو گلسرخی در صدا و سیمای آخوندی نوشته‌اند با جستجو در you tube
این فیلم ( سانسور شده )را پیدا کردم . چه با شکوه بود دوباره دیدن این سرو ایستاده که عافیت جویی نکرد و برای جانش چانه نزد و از مردم و سرزمینش دفاع کرد در آن زمان قهرمان‌های نسل ما هنرپیشه‌های سینمایی و فوتبالیست‌های و ورزشکاران بودند و ما دانش‌آموزان آن ‌زمان بعد از آن دفاعیات و دادگاه تازه فهمیدیم در کشوری که زندگی می‌کنیم قهرمانان دیگری هم هستند و ماه ها در مدرسه از جسارت و پایمردی کرامت دانشیان و خسر گلسرخی حرف می‌زدیم
تلویزیون آخوندی قسمت بیشتر این دفاعیات را سانسور کرده بود و نشان نداد . وقتی تمام دفاعیاتش را می‌خوانیم می‌فهمیم چرا آخوند‌ها همه فیلم را نشان ندادند و جالب این که در زیر نویس فیلم نوشته بودند دفاعیات خسرو گلسرخی در بیدادگاه شاه !!
صدا و سیمای آخوندی انگار قوه ی قضائیه ایران را نمی‌شناسد ؟ و سعید مرتضوی و هاشمی شاهرودی را بخاطر ندارد ؟

بر سینه‌ات نشست
زخم عمیق کاری دشمن
اما ای سرو ایستاده
نیفتادی
این رسم توست که ایستاده بمیری

قسمت‌هاي سانسور شده دفاعيات دادگاه خسرو گلسرخي و كرامت دانشيان:
«... اتهام سياسي در ايران، اين است. زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجوان‌هايي كه به اتهام انديشيدن و فكر كردن و كتاب خواندن، توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند.
آقاي رييس دادگاه! همين دادگاه‌هاي شما آنها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند و مسلسل به دست مي‌گيرند.
بايد به دنبال علل اساسي گشت. معلول‌ها ما را فقط وادار به گلايه مي‌كنند. چنين است كه آنچه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است.
در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند. چنان‌كه گفتم من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه مي‌كند، يادآور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است.
يك سازمان عريض و طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه مي‌كند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد، با تمام خفقان، مي‌توان جلوي انديشه را گرفت؟
آيا در تاريخ، شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمونه صادق آن است. پيكار مي‌كند و مي‌جنگد و پوزه تمدن ب-52ي آمريكا را بر زمين مي‌مالد!
در ايران ما با ترور افكار و عقايد رو به رو هستيم. در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ، ترك، كرد اجازه انتشار به زبان اصلي را نمي‌دهند. چرا كه واضح است آن چه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد، همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم آمريكاست كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي مي‌شود. توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شوند. اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد، خلق الجزاير با دشمن خود رو در رو بود. يعني سرباز، افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اين است. ولي در كشور‌هايي نظير ايران، دشمن مرئي نيست بلكه في‌المثل در لباس احمد آژان، دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست!».
«...امپرياليسم در جوامعي مثل ايران، براي آن كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود، ناگزير است كه به رفرم‌هايي دست بزند. آقاي رييس دادگاه! كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام آباد، مثل پل امام‌زاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه غار، برود و با كساني كه يك دستمال زير دارند صحبت كند و بپرسد: شما از كجا آمده‌ايد، چه مي‌كنيد؟ مي‌گويند: ما فرار كرده‌ايم! از چه؟ از قرضي كه داشته‌ايم و نمي‌توانستيم بپردازيم.
اصلاحات ارضي، درست است كه قشر خرده مالك را به وجود مي‌آورد ولي در سير حركت طبقاتي است، اين ماندني نيست. خرده مالكي كه با ماموران دولتي مي‌سازد نزديك‌تر است. ثروتمندتر است، آرام آرام مالك‌هاي ديگر را مي‌خورد در نتيجه ما نمي‌توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته. درست است شيوه توليد دگرگون شده مقداري، ولي از بين نرفته. مگر همان فئودال‌ها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت مي‌كنند، بورژوا كمپرادور، شركت‌هاي زراعتي و شركت‌هاي تعاوني كه بيشتر به خاطر ميليتاريزه كردن ايران به كار گرفته شده تا كدخداها!».

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۵

حماسه 19 بهمن


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۵














آسمان نالان نالان
بیمار از ابرهای سیاه
دل آرام ندارد

صدای تندر خیس
از حنجره آسمان
در آذرخش بی مهار
در برق چشمانم
بی خوابی آرزویم را
چون رقص تیغ پولاد
با غرش مهیب
می‌سراید

و در عبور
کلام پر صلابت آتش
ابرهای سوخته
در لباس باران
بر آب می‌روند
و رویای سیاه
فرو می‌ریزد

منظومه آبی آسمان
جرم است
قصیده ماه
گرفتار چاه است

با سرود ستارگان
دگر تندری
بر سینه درد آسمان
خواهد خواند

بادبان (ح مقدم )

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed