Recent Posts
جمعه، مهر ۰۷، ۱۳۹۱
مهماننوازی از مهمانپرست
این
روزها بر سر پس گردنی زدن به رامین
مهمانپرست توسط ایرانیان آزاده در
شبکههای اجتمایی بحث داغی را پیش آورده است
و طرفداران حرکتهای مسالمت آمیز بخاطر
پرخاش و توهین به میهمانپرست حقوق
بشرشان عود کرده و درس اخلاق و نسخههای
متعدد عدم خشونت برای دیگران میپیچند
اولاً
برای پایان دادن به خشونت باید خشونت
گرایان را از حاکمیت و قدرت خلع کرد نه
مردم جان به لب رسیده که
اصلیترین قربانیان این خشونت گرایی
هستند در ثانی حکومتهای مستبد خشونت
را آگاهانه در جامعه نهادینه میکنند و
وقتی مردم در مقابل آن مقاومت میکنند
نباید آن را در
یک دستگاه ارزیابی و نقد کنیم و این واکنش
مشروع را خلع کنیم !
البته
مهمانپرست هم بدش نمیآمد که برای
مخالفت با او صوت و بادکنک سبز هوا میکردند
و او هم احتمالاً با لبخند تمسخرآمیز و
با نگاه عاقل اندر سفیه پاسخ میداد!
چون این جانیان در
رؤیای قدرت زندگی میکنند و ارتباط آنها
با دنیای واقعی قطع است و وقتی واقعیت به
سراغشان میآید رنگشان می پرد و حتی مسیر هتل را هم فراموش می کنند
اعتراض
تند و عبرت آموز به مهمانپرست واکنشی
طبیعی به روند خشونتی است که 33
سال است که جمهوری
اسلامی بطور مستمر پیگیر آن بوده و
میتوانسته آن را متوقف کند این خشونت
سیاسی ولایت فقیه است که خشونت اجتمایی
و حتی عصیان و قیام را بوجود میآورد
تعدادی
هم ناراحت شدند بخاطر اینکه فحش های رکیک
و زننده به مهمانپرست دادند! جوری
ناراحت شدند که انگار خبر ندارند مردم دم
به ساعت سردمدارن حکومت را با چه الفاظی
مورد لطف و
مرحمت قرار میدهند!
کسانی که از عدم
خشونت بعنوان اصل قانونمند بدون در نظر
گرفتن شرایط زمانی و جغرافیایی سخن
میگویند حق بعضی از مردم جهان برای رهایی
از بردگی و استبداد را زیر علامت سئوال
میبرند. هیچ
کدام از کشورهای متمدن جهان با بادکنک و
گل و شیرینی به دموکراسی و آزادی نرسیده
است
وقتی
می توانید از عدم خشونت صحبت کنید که از
حاکمیت استبدادی عبور کرده و به یک ساختار
دموکراسی رسیده باشید و مشارکت دموکراتیک
در کشور جا افتاده باشد. چرخه
خشونت را پس از گذار از حکومت آخوندی باید
متوقف کرد
اینهایی
که به مهمانپرست توهین می کنند و یا
احیاناً پس گردنی می زنند برای کسب قدرت
این کار را نمی کنند. ولی
حکومت برای حفظ قدرت و بقا دست به خشونت
می زند نکته ظریفی است که باید به آن دقت
کرد و این دو پارامتر را با یک ابزار نسنجید
پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۱
دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱
بوی گند مموتی در منهتن
بوی گند مموتی در منهتن
دهید مژده بانکی مون را
که مموتی باز آمد
به صحنهی اجلاس سالانه
آن هاله نور دور سر باز آمد
دمید بوی گند او،
رسید وقت عربده
آن مدعی مدیریت جهان باز آمد
دوباره انکار هلوکاست،
و جهان بدون صهیونیسم
آن چرند گو، به بلند گوی ملل باز آمد
گذشت قریب به هشت سال از عمر دولت او
از رو نرفت،
باز با سماجت سابق به منهتن باز آمد
دوباره وقاحت به صحن ملل متحد تابید
باز جنجال به هتل اقامتش باز آمد
به اقتصاد سقوط دولت او مهر تحریم بنشت
چون خر مانده به گل به منهتن باز آمد
به کلام گههربار مموتی در اجلاس
صندلی های خالی نظارهگر باز آمد
ح مقدم ( بادبان)
شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۱
جمعه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۱
پیروزی چشمگیرآقای حسن داعی در مصاف با لابی رژیم تریتا پارسی در دادگاه فدرال واشنگتن
این پیروزی بزرگ را به آقای حسن داعی و مردم ایران تبریک می گویم بگذار این روسیاهان بی آبرو همچنان آب در هاون مماشات بکوبند و برای رژیم لابیگری کنند بی تردید روز سرنگونی دشمن ضد بشر ی و روز حسابرسی از دژخیمان و مزدوران و شرکایش نزدیک است
در اطلاعیه آقای داعی که در سایت فورم ایرانیان منتشر شده آمده است : امروز پس از چهار سال و نیم که از شکایت تریتا پارسی و نایاک از من میگذرد، پس از یک مبارزه قانونی طاقت فرسا و پرهزینه، سرانجام رای نهائی صادر شد. من همواره گفته ام که آنها لابی رژیم ایران در آمریکا هستند. آنها نیز در شکایت خود، مرا به دروغ گوئی، وابستگی به محافظه کاران و جنگ طلبان متهم کرده بودند.
قاضی دادگاه با بررسی نوشته ها و اظهارات من، شکایت آنان را بی اساس دانست و کلیه اتهامات وارده به من را مردود دانست. اضافه برآن، نایاک و شخص پارسی را به دلیل پنهانکاری و تقلب در جریان دادگاه و عدم صداقت و ... به پرداخت بخش مهمی از هزینه های وکلای من محکوم نمود.
من در گزارشات بعدی جزئیات رای دادگاه را خدمت هموطنان توضیح خواهم داد ولی از این فرصت استفاده کرده و از همه کسانی که در این چهار سال و نیم از من حمایت کرده اند مجددا سپاسگزاری میکنم و این پیروزی را به همه مردم ایران تبریک میگویم. نایاک و متحدانش در مافیای اقتصادی رژیم و همچنین محافل قدرتمند آمریکائی ، سرمایه گذاری کلانی در حمایت از نایاک نموده و برای پیروزی اش در دادگاه، کیسه های گشادی نیز دوخته بودند که با رای امروز دادگاه، شکست سنگینی متحمل شده اند.ادامه اطلاعیه
سهشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۱
پرنده 350
این روزها همه از غلامرضا خسروی نوشتند و موجی از اعتراض در فضای اینترنت شکل گرفت اگر غفلت کنیم طناب دار میرغضب غلامرضا را به جوخه مرگ میسپارد و هیچ تضمین و اعتمادی به این رژیم نیست! اگر یادمان باشد رژیم حکم اعدام جعفر کاظمی و محمدعلی حاجی آقایی را هم در پی موج اعتراضات بینالمللی متوقف کرد، امٌا بعد در پس دیوارهای بلند زندان کینه حیوانی خود به این زندانیان و آرمان آنها نشان داد
شاید رژیم امیدوار بود در آخرین دقایق بتواند ندامت و یا اعتراف تلویزیونی بگیرد، امٌا غلامرضا هم از نسل مقاومت است و با تهدید اعدام و تعزیر و شلاق ارشاد نمیشوند و برای حفظ و دفاع از ارزشها، شکنجه و طناب دار را بر خود هموار میکند و حاضر به کرنش در برابر قوای جلادان نیست
امروز این زندانیان به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی میتوانیم رسالت بردن پیام این زندانیان را به عهده بگیریم این زندانیان سیاسی دست از خانه و کاشانه و زندگی شستهاند و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفتهاند. سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایتکار آخوندی نشدند وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است
غلامرضا در زندان از شلوار جین کلاه درست میکند و پرندهای را با بالهای گشوده و با عدد 350 اوین بر روی کلاه نقاشی میکند و به یادگار به همبندیانش اهدا میکند و ظاهراً این کلاه طرفداران زیادی در بند پیدا کرده و برای دریافت آن باید در صفی طویل به نوبت نشست. در داخل این کلاه که به یکی از همبندیان آزاد شده از زندان تقدیم کرده نوشته است : هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق - ثبت است در جریده عالم دوام ما - به امید فرا رسیدن بهاران آزادی غلامرضا خسروی بند 350 اوین 19 - 5- 91
جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۱
دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۱
چهارشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۱
دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۱
شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۱
یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۱
اشعار معلم زندانی رسول بداقی
"معلم"
پیکرم را از هم بپاشید.
مرا پیش آموزگارانی قربانی کنید که به شاگردان مهر ورزند،
مهربانی آموزند و پرخاش آنان را به لبخند پاسخ دهند.
از انگشتان دست من مدادی بسازید،
بدهید بدست
کودکان بینوای بیمداد،
مبادا مدرسهها را رها کنند.
از خون رگهایم مرکب بسازید.
در قلب آسمان بنویسید تا زنده هست این روزگار زنده باد آموزگار.
از ستون بدنم برای مدرسهها ستون بسازید، روح انسان زنده است تا دبستان زنده است.
چشمان خواهشمند مرا به پاسبانی مدرسهها بگمارید، مبادا بسته شود وجدان بیدارم.
از قفسه سینهام تابلویی بسازید و بکوی آرزومندان بیاویزید.
در آن بنویسید:
راه دموکراسی از مدرسهها میگذرد.
از استواری شانههایم،
برای کودکان وطنم اسباب بازی بسازید و برآن بنویسید آزادگان زیر بار بیدادگران شانه خم نمیکنند.
"خاک آزادی را"
من دیوار زندانم را دوست دارم.
به بلندای آرمانم
سلام بر دیوار زندان
این آموزگار ایستادگی!
چه دیدنی ست،
سرافکندگی دیوارها،
در پیشگاه آزادگان!
من زنجیرهای دست و پایم را میستایم،
به سان بیکرانگی روح آزادگان.
چه با شکوه است،
بوسههای زنجیر بر دست و پای آزادگان!
زنجیر و زندان،
پرچم بزرگی روح آزادگاناند،
سلام!
در گرداب خشم زندانبان،
چه تماشایی ست، آرامش اندیشههای مبارزان؟
چه آموختنی ست،
امانت داری زنجیر!
چگونه من پاس ندارم، آزادگی، این میراث مادری را؟ سلام بر شکنجه، که پرداخت وام من است، به صندوق رهایی هم وطنانم.
سلام بر درد و رنجهای بیکران،
در راه پر سنگلاخ رهایی.
سلام بر ماندگاری نالههای مبارزان،
زیر شلاق خون آلود خودکامگان.
من ستایشگر اندیشههای شیشهای و ارادههای پولادینم.
بر تابوت من نیافشانید،
مگر خاک آزادگی را!
شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۱
سهشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۱
تا باطل شدن حکومت عالیجناب اسد چیزی نمانده
میگویند هنگامی که خداوند عالم را آفرید برای هر چیز همراهی تعیین نمود، عقل گفت من به سوریه خواهم رفت، عصیان گفت من نیز با تو خواهم بود، فقر گفت من به بیابان میروم ، تندرستی گفت من هم خواهم آمد، فراوانی گفت من به مصر خواهم رفت. تسلیم گفت: من نیز خواهم بود. دروغ گفت من به ایران خواهم رفت، امید گفت من هم با تو خواهم بود .
پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۱
مذاکرات استانبول به نتیجه دلخواه رسید
مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ در سطح فنی و کارشناسی روز سهشنبه ۱۳ تیر در استانبول آغاز شد
جلسه مذاکره استانبول چهارمین مذاکره طی چهار ماه میان دو طرف است و سلجوق اونال، سخنگوی وزارت خارجه ترکیه، به خبرگزاری فرانسه گفت که نشست روز سهشنبه «ماهیتی فنی دارد و پشت درهای بسته انجام میشود و مکان آن نیز مخفی است.»
جلسه مذاکره استانبول چهارمین مذاکره طی چهار ماه میان دو طرف است و سلجوق اونال، سخنگوی وزارت خارجه ترکیه، به خبرگزاری فرانسه گفت که نشست روز سهشنبه «ماهیتی فنی دارد و پشت درهای بسته انجام میشود و مکان آن نیز مخفی است.»
دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۱
شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۱
جرینگ و جرینگ، ریختن زنجیر دست و پا میآد
بالاخره دستگاه نعمت دهنده آمریکایی به آخوندهای مفتخور از کار افتاد و بر اساس حکم دادگاه در آمریکا، وزارت امور خارجه این کشور باید طی چهار ماه آینده درباره حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست گروههای تروریستی تصمیم بگیرد. در حکم دادگاه آمده است که در صورت خودداری دولت آمریکا از این کار پس از سپری شدن مهلت چهار ماهه، نام سازمان مجاهدین بطور قانونی از
فهرست گروههای تروریستی حذف خواهد شد.
همکاری در بر سر پا نگه داشتن دستگاه نعمت دهنده به آخوندها به اقتضای زمان در دوره خاتمی و بیل کلینتون بوجود آمد و برای اینکه احتیاجات مشترک همدیگر را بر آورده کنند و مقداری داد و ستد مادی در جریان باشد براه افتاد و از آنجائیکه در آمریکا همه چیز بر گرد کاکل پول میچرخد و هر کس آن را بیشتر است حق باوست، این لیست گذاری بعنوان ابزاری در دست سیاستمداران قرار گرفت تا آن را در مسیر مورد دلخواه به کار بگیرند
البته در این پروسه، آن ها بهتر از من و شما راه صلاح و غیر صلاح را برای ایران و آمریکا تشخیص میدادند و الان هم اگر لازم باشد حتی میتوانند بنا به اقتضای زمان لیست را ییلاق و قشلاق کنند، ولی اساساً وزارت امورخارجه در یک تناقض آشکار قرار گرفته بود. از طرفی حکومت ایران را بانکدار تروریسم می نامید و از طرف دیگر برای مخالفینش زنجیر بافته و به دستشان انداخته بود
برای حل این مشگل راه دیگری نبود جز آنکه حقوق و قانون بیاید و جلوی عنان گسیختگی را بگیرد و سیاست سر بخودی را به وزارتخانه محترم تفهیم کند و با همه دیرجنبی، واکنش نشان دهد و بالاخره بعد از 15 سال یک گام کیفی و مؤثر در جهت تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران انجام دهد این پیروزی را به آزادیخواهان ایران تبریک میگویم
پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۱
سهشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۱
پرنده نمی ماند پرواز می ماند
منصور رادپور در زندان گوهردشت جان سپرد، او مدرکی از بیگناهی انسان است در دادگاه پر شقاوت آخوندی. در اردیبهشت ماه 86 برای شرکت در مراسم گل گشت کارگران میرود ولی او را در جاده چالوس کرج بازداشت می کنند و به خانههای امن وزارت اطلاعات میبرند و مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار میدهند دندههای قفسه سینه و دندانهای او را میشکنند و بعد او را در شعبه 8 دادگاه انقلاب کرج و در یک محاکمه چند دقیقهای بدون حق دفاع و بدون داشتن وکیل مدافع به 3 سال حبس محکوم میکنند.
فشار شکنجههای روحی و روانی را افزایش میدهند در نتیجه دچار ناراحتی معده و کلیه میشود کلیه او دچار عفونت و معده او دچار خونریزی میشود و گرگان تیزدندان ولایت که درندگی و دریدن را به خوبی آموزش دیدن با پرونده سازی او را دوباره محاکمه میکنند و عاصف حسینی که از بازجویان سابق است محکومیت او را از 3 سال به 8 سال افزایش میدهد و از بیماری او بعنوان عامل فشار علیه این زندانی استفاده می کند و در 16 مرداد 1387 او را به بند 8 سپاه منتقل، و 192 روز در انفرادی قرار میدهند
علی محمدی و علی حاج کاظم بارها به او گفته بودند که نخواهند گذاشت زنده از این بند بیرون برود و منصور هم نشان داد بین او و حکومت هیچ جای آشتی نیست اگر چه جانش پر از شکنجه و قلبش پر از ترانه های خونین و چشمش پر از شکوفههای پرپر بود امٌا تک درخت تنها نبود در همین کشتارگاه که رجایی شهرش می نامند زندانیانی چون عبدالرضا رجبی و فیض مهدوی درست به همین شکل به قتل رسیدند
باری سرانجام روزی پرنده
از پرواز خواهد ایستاد
پرنده آن یک تکه گوشت تنیده است
پرنده در قفس بیقرار است
بیمار است
پرنده از اشتیاق ماندن خالیست ؟
ایمان پرنده غیر واقعیست، خیالیست؟
روزی سرانجام
در کش و قوسی غریب
در التهاب و سوزش بسیار
باز خواهد ایستاد
پرنده باز خواهد ایستاد.
پرنده نمیماند، پرواز می ماند.
پرواز پرنده را تکرار خواهد کرد
پرنده تکرار میشود در پرواز
فشار شکنجههای روحی و روانی را افزایش میدهند در نتیجه دچار ناراحتی معده و کلیه میشود کلیه او دچار عفونت و معده او دچار خونریزی میشود و گرگان تیزدندان ولایت که درندگی و دریدن را به خوبی آموزش دیدن با پرونده سازی او را دوباره محاکمه میکنند و عاصف حسینی که از بازجویان سابق است محکومیت او را از 3 سال به 8 سال افزایش میدهد و از بیماری او بعنوان عامل فشار علیه این زندانی استفاده می کند و در 16 مرداد 1387 او را به بند 8 سپاه منتقل، و 192 روز در انفرادی قرار میدهند
علی محمدی و علی حاج کاظم بارها به او گفته بودند که نخواهند گذاشت زنده از این بند بیرون برود و منصور هم نشان داد بین او و حکومت هیچ جای آشتی نیست اگر چه جانش پر از شکنجه و قلبش پر از ترانه های خونین و چشمش پر از شکوفههای پرپر بود امٌا تک درخت تنها نبود در همین کشتارگاه که رجایی شهرش می نامند زندانیانی چون عبدالرضا رجبی و فیض مهدوی درست به همین شکل به قتل رسیدند
باری سرانجام روزی پرنده
از پرواز خواهد ایستاد
پرنده آن یک تکه گوشت تنیده است
پرنده در قفس بیقرار است
بیمار است
پرنده از اشتیاق ماندن خالیست ؟
ایمان پرنده غیر واقعیست، خیالیست؟
روزی سرانجام
در کش و قوسی غریب
در التهاب و سوزش بسیار
باز خواهد ایستاد
پرنده باز خواهد ایستاد.
پرنده نمیماند، پرواز می ماند.
پرواز پرنده را تکرار خواهد کرد
پرنده تکرار میشود در پرواز
دلایل قاطع موجود،حاکی از قتل زنده یاد منصور رادپور می باشد
یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۱
اشتراک در:
پستها (Atom)

























