Recent Posts

چهارشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۹۱

بچه های شین آباد


ما شاگردان در مدرسه جمهوری اسلامی در دهی از پیرانشهر یک بخاری نفتی داشتیم به مدرسه آمده بودیم تا یاد بگیریم , نفت چیست و با آن چه کار میکنند و نفت را چه کسی میفروشد , و پول آن دست کیست , و با آن چه کار میکنند تا اینکه بخاری کلاس ما آتش گرفت !! و همه ما در آتش آن سوختیم ... بعد از آن فهمیدیم کار نفت چیست و پول آن در دست کیست ... آن مرد صندلی داشت - آن مرد پول داشت - اما آن مرد شعور تداشت - و آ ن مرد پولها را خرج نکرد و اجازه داد تا ما بسوزیم و بعد بفهمیم نفت چیست !! - ان مرد حالا پولها را خرج میکند تا ما را به زندگی باز گرداند و برای ما یک بخاری جدید نفتی یا گازی بخرد - تا صو اب بازگشت ما به زندگی را برای خودش تنها بردارد ... و جای خوب بهشت را هم برای خودش از خدا بخرد .... نمایندگان مجلس که داستان سوختن ما را هم از او شنیدند , به کار مهم آن مرد که میخواهد ما را به زندگی برگرداند پی بردند !! و همگی به او حسادت کردند ... و آنها به او گفتند کمی از جای خوب بهشت را هم برای ما خالی نگهدار ... و همگی در دل گفتند کاش ما هم جای او بودیم ... که جای خوب بهشت مال او شده است ... حالا آن مرد که مورد علاقه نمایندگان مجلس هم شده است باز هم در روی صندلی خود محکم تر نشسته و به فکر کودکان مردم است تا در محیط گرم چیز های بیشتری بفهمند .... تا صواب بیشتری ببرد , و جای بیشتری از بهشت را از خدا بخرد !! ...... و نمایندگان مجلس بیشتر حسادت کنند ..... , و ما کودکان هم دوبازه در آتتش بازی کنیم !!!! تا بازهم آن مردها محکم تر روی صندلی ها بنشینند !!!
بر گرفته از فیسبوک آقای عطا باقرزاده انصاری  

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۹۱

دوشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۹۱

پنجشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۱

وبلاگ نویسی که جانش را فدای ایران کرد و سبز صفتانی که رندانه از نام او بهره می جویند


دوباره حکومت قداره‌بندان جنایت فجیع و ننگین دیگری را به اجرا در آوردن و وبلاگ‌نویس جوان آزادی‌خواه ، 
 ستار بهشتی را زیر شکنجه کشتند و بعد از قتل با بستگانش تماس گرفتند و گفتند بروید قبر بخرید و جنازه را از کهریزک تحویل بگیرید . ستار در وبلاگش از تهدیدات حکومت نوشته بود و به او گفته بودند مادرت به زودی باید رخت عزا بپوشد باید دست از وبلاگ نویسی برداری و اطلاع رسانی نکنی باید خفه خون بگیری و الا خفه‌ات خواهیم کرد
خبر شهادت ستار بهشتی به سرعت در وبلاگ‌ها و سایت‌های اجتمایی پیچید و غم و اندوه و خشم عمیقی در فضای مجازی بر جای گذاشت. در سایت بالاترین موضوع داغ زدند وحضرات سایت‌های حامی جنبش سبز سابق، قبل از اینکه جنازه او را تحویل خانواده‌اش بدهند او را شهید جنبش سبز نامیدند. این سایت‌ها به راحتی ضوابط اخلاقی و قوانین حاکم بر محیط مجازی را به هیچ می‌گیرند و دست به فریبکاری می‌زنند وبا توجه به امیال سیاسی، نام این جانباخته آزادی را به سوی منافع و مصارف بیجای خود سوق می‌دهند . و در ارزیابی عجولانه خود بقدری اشتباه می‌کنند که صفر را به جای صد می‌گیرند و حماقت‌هایی می‌کنند که عارف و عامی را به حیرت می‌اندازد جالب این جاست که آخر عاقبت این فریبکاری را با چند کلیک به راحتی می‌توان برملا کرد

ستار بهشتی علاوه بر وبلاگ نویسی در سایت‌های اجتمایی هم فعالیت می‌کرد همین سایت بالاترین که الان برای این جانباخته آزادی موضوع داغ زده است و او را بعنوان زندانی جنبش سبز و از سبزهای گمنام معرفی می‌کند، حساب کاربری ستار را مسدود کرده بود و همراه با دگراندیشان سرنگون طلب اجازه فعالیت را از او گرفته بود
حالا سایت‌هایی که با تزویر و زور و از یغمای خون جانباختگان آزادی می‌خواهند کمی هم مشروعیت سبز، پس انداز کنند بهتر است این مقاله ستار بهشتی را بخوانند « اندیشه آقایان موسوی وکروبی حفظ نظام !اندیشه مردم تغییر نظام » شاید کمی شرمسار شوند!

راستی اگر وبلاگ ستار بهشتی راز گشای افکار و نظرات او نبود این دغلکارها ی بوقلمو صفت سند اصالت سبز از شجره نامه این جانباخته آزادی بیرون می آوردند! ستار بهشتی این مقاله را در بالاترین هم گذاشته بود خواندن کامنتها و بحث و گفتگو او با سایر کاربران جالب و خواندنی است ، دلم سوخت دیدم این جوانان با دلی سرشار ازعشق با گذشتن از جان در خدمت به وطن آگاهی و اطلاع رسانی می‌کنند و شیادان سبز صفت رندانه از نام آنان بهره برداری می‌کنند! شگفتا!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۹۱

چند کلمه حرف دل با کلمه نویسان

مقاله‌ای در سایت کلمه چاپ شده بود عنوان مقاله این بود «سلسله مراتب خشونت و تحقیر؛ آنچه در پادگان اشرف می گذشت» اول فکر کردم که وزارت اطلاعات دسته گل جدیدی به آب داده بعد که مقاله را خواندم معلوم شد اشاره سایت کلمه به کتابی است که چند سال پیش«یودیت نورینک» این روزنامه نگار هلندی در خوش خدمتی به رژیم آخوندها نوشته بود و مصاحبه‌های نامبردگان این کتاب در گزارش سازمان امنیت هلند نیز آمده است و جلسه معرفی کتاب به یک افتضاح سیاسی تبدیل شده بود

البته حقیر قصد ندارم به هرلاطائلی که این نویسنده بروی کاغذ آورده جواب بدهم چون خود مجاهدین در قوت بیان و قدرت بنان اجل اعلاء و اکمل و افضل از من هستند واز شما چه پنهان اصلاً اعتناء و اعتبار به این نوع نوشته‌ها نمی دهند! ولی بدم نمی‌آید چند کلمه‌ای به کلمه نویسان این سایت بگویم . چون در گفتن اثری است که در نگفتن نیست ! اگر چه سایت کلمه فقط چند سالی است که فعالیت دارد ولی سابقه سیاسی این جماعت کلمه نویس به عصر طلایی استبدادی پیوند می‌خورد و هنوز بعد از سالها جوهر و ماهئیت آن‌ها اصلاً عوض نشده است

می‌گویند یکی از نوکران ظل السلطان از شغل خود استعفاء داده و ملبس به لباس درویشی شده بود این واقعه که به گوش ظل السلطان رسید گفت: به هر لباسی که باشی باز هم نوکر من هستی! حالا این شیادان مستبد دیروزی هم به هر هیبت و کسوتی که درآیند، خواه در لباس اصلاح طلب باشند و خواه در لباس سبزِ کلمه نویس باشند باز هم شیاد و مستبد هستند و ماهئیت و هویت آنان از کسی پوشیده نیست

البته هر کسی عقیده و اندیشه خود را طبق موازین دموکراسی باید آزادانه ابراز کند و درنهایت این جامعه و مردم هستند که باید به داوری بنشینند با این حال عدم تحمل عقاید مخالف و عدم تفکیک حساب انتقاد از خصومت، جزئی از فرهنگ سنتی و پشتوانه کلمه نویسان است که آن را از جٌد ِ امجدشان حضرت امام راحل به ارث بردند البته درد سایت کلمه تنها مجاهدین نییست یکی از مشکلات مهم و اساسی آن‌ها زندانی و حبس خانگی رهبرانشان میرحسین موسوی و مهدی کروبی است و متأسفانه این جماعت سبزِ کلمه نویس پر ادعا تا کنون هیچ اقدام عملی برای آزادی رهبرانشان انجام نداده‌اند !

همین هواداران مجاهدین که شما فریب خوردگان می نامید برای آزادی رهبرانشان خودسوزی می‌کردند ! البته به شما این کار را توصیه نمی‌کنم،چون هزینه دارد و درضمن شما فعال حقوق بشر هستید و نه مجاهد و مبارز! ولی لااقل در خارج از کشور برای اعتراض به حبس رهبرانتان حداقل می توانستید اعتصاب غذا کنید ! اگر شما کلمه نویسان تحمل گرسنگی را هم نداشتید وقتی میر حسین را به علت نارسایی قلبی به بیمارستان منتقل کردند لااقل می توانستید کلیسا بروید و شمع روشن کنید و برای سلامتیش دعا کنید ! آیا این هم برایتان هزینه داشت

لطف حق با تو مداراها کند       چون که از حد بگذرد رسوا کند

اصلاً کاری به رهبران محبوس شما ندارم و نمی‌خواهم قضیه را لفت و لعاب بدهم، وقتی دولت کودتایی احمدی نژاد به نمایندگی از طرف ایران به نیویورک آمد شما ها کجا بودید؟ باز همین فریب خوردگان مجاهدین بودند که آمدن جلوی سازمان ملل و یک لشگر معترض به همراه خود آورده بودند کجا بودند آقایون گنجی و کدیور فاطمه حقیقت جو، رسول نفیسی، محمود سهیمی..... و سایر مدعیان سبز؟

خب با این جماعت کلمه نویس لغزنده و لرزنده و ذلیل و علیل چگونه می‌توان حکومت را از اریکه قدرت پایین کشید ؟ سایت کلمه بمجرد شنیدن باز شدن زنجیرها از دست و پای مجاهدین و مساعد نبودن وضع موجود نالهِ کتاب نویسند هلندی را سر می‌دهد و خاطرات و گفته‌های چند تن از اعضاء بریده از سازمان که به خدمت رژیم درآمدند را بعنوان واقعیت تاریخی درج می‌کند البته خود کلمه نویسان هم می‌دانند که اگر ذره‌ای احترام به اصول خبرنگاری می‌بود نویسنده برای ظاهر امر هم که شده به آنسوی قضیه یعنی گفتگو با اعضای وفادار کنونی هم تن می‌داد و تمام منابعش را به اعضاء پیشین محدود نمی‌کرد

البته با این همه، خانم خبرنگار هلندی معتقد است که مرغ یکپا دارد و برای ادعای حرفش با ویزای حکومتی به تهران می‌رود و برای مصاحبه با زندانیان بریده از مجاهدین یک راست وارد زندان اوین می‌شود و گزارش باب طبع آخوندی را برای کتابش مهیا می‌کند ! من زبان دیپلماسی سرم نمی‌شود ولی تصور می‌کنم جای سئوال دارد که چرا رژیم به احمد شهید نماینده ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران اجازه بازدید از زندان اوین را نمی‌دهد! حتی به خود رئیس جمهور منتصب ولایت فقیه هم اجازه بازدید از زندان اوین را نداد! چرا به این خبرنگار هلندیِ ِ تافته جدا بافته اجازه ورود به زندان اوین را دادند! چه نیتی مستحسن تر ازمجاهد زدایی داشتند! و البته بی خود نیست کلمه نویسان بمناسبت یا بی مناسبت در مدح حقوق بشر در اشرف داد سخن می‌گویند و این البته در زمانی است که رونق بازار استبداد شکسته و باد به بیرق مقاومت مردم خورده است ! وامٌا سخن آخرم به کلمه نویسان این است که وقتی می گوئیم رسانه‌ها باید ناشر حقایق باشند تنها یک روی سکه است . روی دیگر سکه، آن است که تحمل حقایق مهمتر از نشر حقایق است .



.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۹۱

تنها جرم این مرد سالخورده اعتقاد به دیانت بهایی است !


خانم عشرت نخوائی حدود 30 سال است که در شهر کیاواری ایتالیا به همراه همسر و دو فرزندش زندگی می‌کند پدر 85 ساله او هم اقامت ایتالیا را دارد و هر از گاهی برای دیدار خانواده به ایران سفر می‌کند قرار بود پدر او در روز 2 ژوئن از ایران به ایتالیا بازگردد و حتی بلیت بازگشت هم خریده بود ولی متأسفانه حکومت ایران پدر سالخورده او را بازداشت می‌کند. تنها جرم این مرد سالخورده اعتقاد به دیانت بهایی است آقای محمد حسین نخوائی را به زندان می‌بردند و بعد از تحمل چندین ماه حبس او را محاکمه می‌کنند و به اتهام عضویت در جامعه بهایی به 3 سال حبس تعزیری محکوم می‌کنند. فرزند او خانم عشرت نخوائی می‌گوید پدرم هیچ کار خلافی انجام نداده به احتمال زیاد پدرم راجع به اعتقادش با کسی صحبت کرده و همین باعث دستگیری او شده است او 85 سال سن دارد و نمی‌تواند سه سال حبس را تحمل کند. امیدوارم نهادهای حقوق بشری با اعمال فشار بر مقامات حکومت ایران بتوانند برای آزادی او اقدام کنند


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۱

Appello della madre di Saeed Siddiqui alla comunità internazionale per salvare la vita di suo figlio dall'impiccagione che si terrà quest'oggi.


“Io sottoscritta Monire Alizadeh Norani, madre di Saeed Siddiqui spiego a voi ,brevemente, la situazione della mia dura vita affinché possa forse salvare la vita del mio innocente giovane figlio, nonché custode della mia famiglia.
Con la perdita di mio marito avvenuta nel 28.02.1999 a causa di una grave malattia incurabile:MS, ho fatto crescere mio figlio con fatica e mille problemi. Ora che l'età avanza, dopo Dio, tutta la mia speranza è Saeed , il mio figlio più grande, che dopo dieci mesi di carcere di cui due mesi passati in isolamento, torturato crudelmente, ora sta aspettando la sua esecuzione di pena. Dunque chiedo disperatamente alla comunità internazionale di impedire l'esecuzione di mio figlio “
ترجمه به انگلیسی
Greetings,

I am Monireh Alizadeh Nurani, mother of Saeed Sedighi. I am giving you a summary of my life which has been full of challenges and difficulties. I am hoping that you help me rescue the life of my son who is also the person who puts food on our table.

We lost the head of our family on 2/28/1999 due to the horrible disease of MS. As a single mother I woreked hard to raise my children and after the almighty God, I rely on my oldest son Saeed.

Saeed has spent 10 months in jail, two months of which,he has spent in solitary confinement and has been severely tortured. Now he is awaiting execution. I am begging the international community to do all they can to stop the execution of my child.

Monireh Alizadeh Nourani
Saeed Sedighi's mother

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، مهر ۰۷، ۱۳۹۱

مهمان‌نوازی از مهمان‌پرست


این روزها بر سر پس گردنی زدن به رامین مهمان‌پرست توسط ایرانیان آزاده در شبکه‌های اجتمایی بحث داغی را پیش آورده است و طرفداران حرکت‌های مسالمت آمیز بخاطر پرخاش و توهین به میهمان‌پرست حقوق بشرشان عود کرده و درس اخلاق و نسخه‌های متعدد عدم خشونت برای دیگران می‌پیچند 
 
اولاً برای پایان دادن به خشونت باید خشونت گرایان را از حاکمیت و قدرت خلع کرد نه مردم جان به لب رسیده که اصلی‌ترین قربانیان این خشونت ‌گرایی هستند در ثانی حکومت‌های مستبد خشونت را آگاهانه در جامعه نهادینه می‌کنند و وقتی مردم در مقابل آن مقاومت می‌کنند نباید آن را در یک دستگاه ارزیابی و نقد کنیم و این واکنش مشروع را خلع کنیم !

البته مهمان‌پرست هم بدش نمی‌آمد که برای مخالفت با او صوت و بادکنک سبز هوا می‌کردند و او هم احتمالاً با لبخند تمسخرآمیز و با نگاه عاقل اندر سفیه پاسخ می‌داد! چون این جانیان در رؤیای قدرت زندگی می‌کنند و ارتباط آن‌ها با دنیای واقعی قطع است و وقتی واقعیت به سراغشان می‌آید رنگشان می پرد و حتی مسیر هتل را هم فراموش می کنند 

اعتراض تند و عبرت آموز به مهمانپرست واکنشی طبیعی به روند خشونتی است که 33 سال است که جمهوری اسلامی بطور مستمر پیگیر آن بوده و می‌توانسته آن را متوقف کند این خشونت سیاسی ولایت فقیه است که خشونت اجتمایی و حتی عصیان و قیام را بوجود می‌آورد

تعدادی هم ناراحت شدند بخاطر اینکه فحش های رکیک و زننده به مهمانپرست دادند! جوری ناراحت شدند که انگار خبر ندارند مردم دم به ساعت سردمدارن حکومت را با چه الفاظی مورد لطف و مرحمت قرار می‌دهند!
کسانی که از عدم خشونت بعنوان اصل قانونمند بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و جغرافیایی سخن می‌گویند حق بعضی از مردم جهان برای رهایی از بردگی و استبداد را زیر علامت سئوال می‌برند. هیچ کدام از کشورهای متمدن جهان با بادکنک و گل و شیرینی به دموکراسی و آزادی نرسیده است

وقتی می توانید از عدم خشونت صحبت کنید که از حاکمیت استبدادی عبور کرده و به یک ساختار دموکراسی رسیده باشید و مشارکت دموکراتیک در کشور جا افتاده باشد. چرخه خشونت را پس از گذار از حکومت آخوندی باید متوقف کرد

اینهایی که به مهمان‌پرست توهین می کنند و یا احیاناً پس گردنی می زنند برای کسب قدرت این کار را نمی کنند. ولی حکومت برای حفظ قدرت و بقا دست به خشونت می زند نکته ظریفی است که باید به آن دقت کرد و این دو پارامتر را با یک ابزار نسنجید



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۱

منشور ملل متحد


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱

بوی گند مموتی در منهتن


بوی گند مموتی در منهتن

 دهید مژده بانکی مون را
 که مموتی باز آمد
 به صحنه‌ی اجلاس سالانه
 آن هاله نور دور سر باز آمد

 دمید بوی گند او،
رسید وقت عربده
 آن مدعی مدیریت جهان باز آمد

 دوباره انکار هلوکاست،
و جهان بدون صهیونیسم
 آن چرند گو، به بلند گوی ملل باز آمد

 گذشت قریب به هشت سال از عمر دولت او
 از رو نرفت،
 باز با سماجت سابق به منهتن باز آمد

 دوباره  وقاحت به صحن ملل متحد تابید
 باز جنجال به هتل اقامتش باز آمد

 به اقتصاد سقوط دولت او مهر تحریم بنشت
 چون خر مانده به گل به منهتن باز آمد

 به کلام گه‌هربار مموتی در اجلاس
 صندلی های خالی نظاره‌گر باز آمد

ح مقدم ( بادبان)

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۱

پیروزی چشمگیرآقای حسن داعی در مصاف با لابی رژیم تریتا پارسی در دادگاه فدرال واشنگتن


این پیروزی بزرگ را به آقای حسن داعی و مردم ایران تبریک می گویم بگذار این روسیاهان بی آبرو همچنان آب در هاون مماشات بکوبند و برای رژیم لابیگری کنند بی تردید روز سرنگونی دشمن ضد بشر ی و روز حسابرسی از دژخیمان و مزدوران و شرکایش نزدیک است

در اطلاعیه آقای داعی که در سایت فورم ایرانیان منتشر شده آمده است : امروز پس از چهار سال و نیم که از شکایت تریتا پارسی و نایاک از من میگذرد، پس از یک مبارزه قانونی طاقت فرسا و پرهزینه، سرانجام رای نهائی صادر شد. من همواره گفته ام که آنها لابی رژیم ایران در آمریکا هستند. آنها نیز در شکایت خود، مرا به دروغ گوئی، وابستگی به محافظه کاران و جنگ طلبان متهم کرده بودند.

قاضی دادگاه با بررسی نوشته ها و اظهارات من، شکایت آنان را بی اساس دانست و کلیه اتهامات وارده به من را مردود دانست. اضافه برآن، نایاک و شخص پارسی را به دلیل پنهانکاری و تقلب در جریان دادگاه و عدم صداقت و ... به پرداخت بخش مهمی از هزینه های وکلای من محکوم نمود.

من در گزارشات بعدی جزئیات رای دادگاه را خدمت هموطنان توضیح خواهم داد ولی از این فرصت استفاده کرده و از همه کسانی که در این چهار سال و نیم از من حمایت کرده اند مجددا سپاسگزاری میکنم و این پیروزی را به همه مردم ایران تبریک میگویم. نایاک و متحدانش در مافیای اقتصادی رژیم و همچنین محافل قدرتمند آمریکائی ، سرمایه گذاری کلانی در حمایت از نایاک نموده و برای پیروزی اش در دادگاه، کیسه های گشادی نیز دوخته بودند که با رای امروز دادگاه، شکست سنگینی متحمل شده اند.ادامه اطلاعیه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۱

پرنده 350


این روزها همه از غلامرضا خسروی نوشتند و موجی از اعتراض در فضای اینترنت شکل گرفت اگر غفلت کنیم طناب دار میرغضب غلامرضا را به جوخه مرگ می‌سپارد و هیچ تضمین و اعتمادی به این رژیم نیست! اگر یادمان باشد رژیم حکم اعدام جعفر کاظمی و محمدعلی حاجی آقایی را هم در پی موج اعتراضات بین‌المللی متوقف کرد، امٌا بعد در پس دیوارهای بلند زندان کینه حیوانی خود به این زندانیان و آرمان آن‌ها نشان داد 
شاید رژیم امیدوار بود در آخرین دقایق بتواند ندامت و یا اعتراف تلویزیونی بگیرد، امٌا غلامرضا هم از نسل مقاومت است و با تهدید اعدام و تعزیر و شلاق ارشاد نمی‌شوند و برای حفظ و دفاع از ارزش‌ها، شکنجه و طناب دار را بر خود هموار می‌کند و حاضر به کرنش در برابر قوای جلادان نیست

امروز این زندانیان به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی می‌توانیم رسالت بردن پیام این زندانیان را به عهده بگیریم این زندانیان سیاسی دست از خانه و کاشانه و زندگی شسته‌اند و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفته‌اند. سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایت‌کار آخوندی نشدند وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است

غلامرضا در زندان از شلوار جین کلاه درست می‌کند و پرنده‌ای را با بالهای گشوده و با عدد 350 اوین بر روی کلاه نقاشی می‌کند و به یادگار به همبندیانش اهدا می‌کند و ظاهراً این کلاه طرفداران  زیادی در بند پیدا کرده و برای دریافت آن باید در صفی طویل به نوبت نشست. در داخل این کلاه که به یکی از همبندیان آزاد شده از زندان تقدیم کرده نوشته است : هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق - ثبت است در جریده عالم دوام ما - به امید فرا رسیدن بهاران آزادی غلامرضا خسروی بند 350 اوین 19 - 5- 91

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۱

اظهارات محمد مرسی در نشست تهران


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۱

چهارشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۱

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۱

سهم من غبار و خاکستر شد



سهم من غبار و خاکستر شد
نمی‌توانی
چشم مرا بفهمی
دست مرا بگیری
قلب مرا بخوانی

جانم پر از شکنجه‌ی پر شقاوت تاریخ است
قلبم پر از ترانه‌ی خونین
چشمم پر از شکوفه‌های پرپر
و دستهایم ،
پر خاکستر

کسی می‌داند چرا ،
سهم من غبار و خاکستر شد؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۱

رکورد دار حلقه ها


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۱

اشعار معلم زندانی رسول بداقی


"معلم"

پیکرم را از هم بپاشید.

مرا پیش آموزگارانی قربانی کنید که به شاگردان مهر ورزند،

مهربانی آموزند و پرخاش آنان را به لبخند پاسخ دهند.

از انگشتان دست من مدادی بسازید،

بدهید بدست

کودکان بی‌نوای بی‌مداد،

مبادا مدرسه‌ها را‌‌ رها کنند.

از خون رگ‌هایم مرکب بسازید.

در قلب آسمان بنویسید تا زنده هست این روزگار زنده باد آموزگار.

از ستون بدنم برای مدرسه‌ها ستون بسازید، روح انسان زنده است تا دبستان زنده است.

چشمان خواهشمند مرا به پاسبانی مدرسه‌ها بگمارید، مبادا بسته شود وجدان بیدارم.

از قفسه سینه‌ام تابلویی بسازید و بکوی آرزومندان بیاویزید.

در آن بنویسید:

راه دموکراسی از مدرسه‌ها می‌گذرد.

از استواری شانه‌هایم،

 برای کودکان وطنم اسباب بازی بسازید و برآن بنویسید آزادگان زیر بار بیدادگران شانه خم نمی‌کنند.


"خاک آزادی را"

من دیوار زندانم را دوست دارم.

به بلندای آرمانم
سلام بر دیوار زندان

این آموزگار ایستادگی!

چه دیدنی ست،

سرافکندگی دیوار‌ها،

در پیشگاه آزادگان!

من زنجیرهای دست و پایم را می‌ستایم،

به سان بی‌کرانگی روح آزادگان.

چه با شکوه است،

بوسه‌های زنجیر بر دست و پای آزادگان!

زنجیر و زندان،

پرچم بزرگی روح آزادگان‌اند،

سلام!

در گرداب خشم زندانبان،

چه تماشایی ست، آرامش اندیشه‌های مبارزان؟

چه آموختنی ست،

امانت داری زنجیر!

چگونه من پاس ندارم، آزادگی، این میراث مادری را؟ سلام بر شکنجه، که پرداخت وام من است، به صندوق رهایی هم وطنانم.

سلام بر درد و رنجهای بیکران،

در راه پر سنگلاخ رهایی.

سلام بر ماندگاری ناله‌های مبارزان،

زیر شلاق خون آلود خودکامگان.

من ستایشگر اندیشه‌های شیشه‌ای و اراده‌های پولادینم.

بر تابوت من نیافشانید،

مگر خاک آزادگی را!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed