Recent Posts
سهشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۹
یکشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۹
این روزها تو ایران ما مرگ انسانیت را به نظاره نشستهایم
این روزها تو ایران ما مرگ انسانیت را به نظاره نشستهایم و تو این سرزمین نجیب یکی یکی بچهها را به چوبه اعدام میسپارند . چه بیهوده انسان را در دادگاهها محکوم میکنند! چه عبث انسان را با چوبهداری و طناب لغزانی انکار میکنند ! انسان را به جرم دلیرانه زیستن محکوم میکنند ! چیزی جز آه بر زبانم نیست
فریادی برخاست
به وقت اعدام
پشت دیوارها
ساعت ایستاد
به پای چوبه اعدام میبردند تو را
در این سحرگه غمگین و سرد بارانی
سپیده مرگ تو باور نمیکند هنوز
تو سربلند سرود نبرد میخوانی
نعره کن ای سرزمین جان سپردن
نعره کن
این همه جوخه، این همه دار
این همه مرگ
این همه عاشق خفته در خون
شب یاران، شب زندان
شب اعدام رفیقان گل و نور و صدا
فریادی برخاست
به وقت اعدام
پشت دیوارها
ساعت ایستاد
به پای چوبه اعدام میبردند تو را
در این سحرگه غمگین و سرد بارانی
سپیده مرگ تو باور نمیکند هنوز
تو سربلند سرود نبرد میخوانی
دخترم
در من حلول مکن
من قبرستان نطفههای اعدامی هستم
سهشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۹
سفیران سربدار عشق
پس از شکستهای پی در پی برای برچیدن قرارگاه اشرف در عراق و افشاء، و بیآبرو شدن حکومت در صحنه بینالمللی و بعد از قیام پر شکوه مردم ایران و اعتراضات گسترده در سراسر میهن، و در بحبوحهی غلیان تضادهای درونی رژیم درهم شکسته، و بعد از سوختن مذاکرات هستهای و ایزولاسیون کامل سیاسی، رژیم از فرط استیصال و درماندگی در پس دیوارهای بلند اوین با به دار کشیدن دو زندانی سیاسی مجاهد، کینه حیوانی خود را به اشرفیان و آرمانهای آنها نشان داد
دو زندانی سیاسی و دو بازمانده قتل عام 67 که دیوارهای تیرباران شده و طنابها و تیرکهای دار را شاهد بودند و نشان تازیانهها بر شانهها، و زخمهای سیاه و کهنه دهه شصت را بر پیکر به یادگار داشتند.
این دو زندانی را روز سهشنبه برای اجرای حکم به انفرادی میبرند و سحرگاه چهارشنبه به پای چوبه دار میآورند تا بقولی با چشم دوختن به طناب دار طعم مرگ را بچشند و اعدام را تجربه کنند تا شاید بدین وسیله بتوانند آنها را بشکنند و با پوشاندن جامه حقارت بر آنها بتوانند مصاحبه تلویزیونی بگیرند
ولی این زندانیان به رغم شکنجههای روحی و جسمی نه تنها از مصاحبه تلویزیونی خودداری میکنند بلکه به دژخیم نشان میدهند که مرگ و اعدام در راه آرمان شکوه و عظمت زندانیان سیاسی است و اینها از درد گذشتهاند و به این شکل نمایش اعدام و ترساندن زندانیان به شکست منجر میشود .
و بالاخره سحرگاه امروز دوشنبه دژخیمان آخوندی این دو زندانی را به دار آویختند. اگر رؤیای این دوزندانی، این دو سفیر سرفراز اشرف را طنابهای دار ربودند امٌا ریشههای آنان در اشرف پایدار قرار دارد و ساقهها و جوانههای آنها چون بهروز (فرزندجعفر کاظمی) در آن جا رشد و حیات دارد و هر چقدر جنایت پیشگان چنگالهای خون آلودشان را بر پیکر این زندانیان بیگناه فرود آورند کاخهای بنا شده بر ستم آخوندی بیشتر فرو خواهد ریخت
تنها جرم این زندانیان به گفته دستگاه قضایی ایران گرفتن عکس و فیلم از رویدادها و وقایع بعد از انتخابات و دیدار از شهر اشرف بوده است در کشور ما فیلم و عکس گرفتن از تجمعات و یا دیدار و ملاقات با فرزند مسقر در اشرف جرم محسوب میشود و حکم اعدام دارد
این زندانیان با مقاومت و نثار جان خود صفحهای زرین و خونبار از تاریخ مبارات مردم ایران برای نیل به آزادی و دموکراسی را، به جهانیان نشان دادند یگانه هدف مقدس این مقاومت، آزادی، دموکراسی و سعادت برای مردم ایران است و پیروزی نهایی مردم علیه این رژیم خونخوار را خون به ناحق ریخته شدهی مجاهدین و مبارزین راه آزادی و رنج و شکنج زندانیان مقاوم و قهرمان تضمین نموده است. یادشان گرامی باد
شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۹
یکشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۹
نامت در یادها میماند

داد ترا نميبرم از ياد، در قفس
اي داد بر تو رفت چه بيداد در قفس
گويي زجان و هستي من مايه ميگرفت
فريادها كه جان تو سر داد در قفس
ديوار و در گشوده نشد، گرچه صدهزار
چون تو زدند پرپر و فرياد در قفس
چون آفتاب رفتي و من دير چون غروب
چشمم به جاي خاليات افتاد در قفس
از آن همه اميد گرامي دريغ و درد
ديگر نمانده هيچ، بجز باد در قفس.
سهشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۹
مزدور این هم جوابت -- تف به ریش امامت
رژیم مفلوک خامنه ای و لاشخورهای فرومایهاش بهتر است بجای پیچیدن زالووار به ساکنان اشرف فکری به حال ورشکستگی و ریزشهای درونی خودشان بکنند . پارسال برای برچیدن اشرف با سلاح و تیر و تبر و لودر و بلدزور به ساکنانش حمله کردند ولی امسال انگار دیگر هیچ تیری علیه مجاهدین در ترکش نداشتند و مجبور به سنگ پرانی شدند
البته این سنگپرانی ها هم بی دلیل نبوده . از یک طرف میخواستند حکم دادگاه اسپانیا را بیاثر کنند و به مزدوران عراقیشان روحیه بدهند چون همانطوری که میدانید دادگاه مرکزی تحقیق در اسپانیا طی حکمی جنایتهای نیروهای عراقی در اشرف را که سال پیش به وقوع پیوست و به قتل 11 نفر و زخمی شدن 480 نفر منجر شد، جنایت علیه جامعه بینالمللی و جنایت علیه حقوق بینالمللی بشر اعدام کرده و فرمانده عملیات، سرلشکر داموک شمری را در ساعت ۱۰صبح روز 8 مارس ۲۰۱۱ همراه با وکیل برای پاسخگویی در دادگاه فرا خوانده است
و جالب این که آقای الشمری که رئیس پلیس دیالی است فهمیده به دادگاه احضار شده طی مصاحبهی گفته من ارتباطی با این حمله نداشتم و نیرویهای پلیس در این حمله شرکت نداشتند و نیروهای ارتش بودند که مستقیماً از بغداد آمده بودند
و از طرف دیگر رژیم تمام زور و توانش را گذاشته بود تا با امکانات و باج و پول، هزاران نفر عراقی را جلوی درب اشرف، همراه با لات و لمپنهای خودش بسیج کند و نشان بدهد که مردم عراق خواهان اخراج مجاهدین هستند. ولی این بار هم بیشتر اتوبوسها خالی بودند و همانطوری که در ویدئوها مشاهده میشود نتوانسته بودند بیشتر از 100 تا 150 نفر از سراسر عراق بسیج کنند و تازه خیلی از عراقی هایی که آمده بودند فهمیدند مجاهدین مسلمانند و هیهات مناالذله میگویند از آمدنشان پشییمان شده و برگشته بودند
و امٌا افراد خودفروختهای که با 180 بلند گو حدود یک سال است که جلوی درب اشرف جولان میدهند و به ساکنین این شهر چنگ و دندان نشان میدهند باید گفت که این بچهها از گردابهای پرطلاطم تاریخ خونبار سیساله میهنمان پیروز و سرافراز بیرون آمدند این بار نیز میتوانند کلیه توطئههای عوامل داخلی و خارجی و شرکای عراقی را نقش بر آب سازند. بی تردید روز سرنگونی دشمن ضد بشری و روز حسابرسی از دژخیمان و مزدوران و شرکایش نزدیک است
تو این هیرو بیر تعرض به اشرف شاگرد ابراهیم نبوی هم برای اینکه از خبرها عقب نماند به جای طنز به پرت و پلا گویی افتاد و یاوههای کهنه شدهی آخوندها را سر هم کرد
البته این سنگپرانی ها هم بی دلیل نبوده . از یک طرف میخواستند حکم دادگاه اسپانیا را بیاثر کنند و به مزدوران عراقیشان روحیه بدهند چون همانطوری که میدانید دادگاه مرکزی تحقیق در اسپانیا طی حکمی جنایتهای نیروهای عراقی در اشرف را که سال پیش به وقوع پیوست و به قتل 11 نفر و زخمی شدن 480 نفر منجر شد، جنایت علیه جامعه بینالمللی و جنایت علیه حقوق بینالمللی بشر اعدام کرده و فرمانده عملیات، سرلشکر داموک شمری را در ساعت ۱۰صبح روز 8 مارس ۲۰۱۱ همراه با وکیل برای پاسخگویی در دادگاه فرا خوانده است
و جالب این که آقای الشمری که رئیس پلیس دیالی است فهمیده به دادگاه احضار شده طی مصاحبهی گفته من ارتباطی با این حمله نداشتم و نیرویهای پلیس در این حمله شرکت نداشتند و نیروهای ارتش بودند که مستقیماً از بغداد آمده بودند
و از طرف دیگر رژیم تمام زور و توانش را گذاشته بود تا با امکانات و باج و پول، هزاران نفر عراقی را جلوی درب اشرف، همراه با لات و لمپنهای خودش بسیج کند و نشان بدهد که مردم عراق خواهان اخراج مجاهدین هستند. ولی این بار هم بیشتر اتوبوسها خالی بودند و همانطوری که در ویدئوها مشاهده میشود نتوانسته بودند بیشتر از 100 تا 150 نفر از سراسر عراق بسیج کنند و تازه خیلی از عراقی هایی که آمده بودند فهمیدند مجاهدین مسلمانند و هیهات مناالذله میگویند از آمدنشان پشییمان شده و برگشته بودند
و امٌا افراد خودفروختهای که با 180 بلند گو حدود یک سال است که جلوی درب اشرف جولان میدهند و به ساکنین این شهر چنگ و دندان نشان میدهند باید گفت که این بچهها از گردابهای پرطلاطم تاریخ خونبار سیساله میهنمان پیروز و سرافراز بیرون آمدند این بار نیز میتوانند کلیه توطئههای عوامل داخلی و خارجی و شرکای عراقی را نقش بر آب سازند. بی تردید روز سرنگونی دشمن ضد بشری و روز حسابرسی از دژخیمان و مزدوران و شرکایش نزدیک است
تو این هیرو بیر تعرض به اشرف شاگرد ابراهیم نبوی هم برای اینکه از خبرها عقب نماند به جای طنز به پرت و پلا گویی افتاد و یاوههای کهنه شدهی آخوندها را سر هم کرد
پنجشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۹
دوشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۹
نفر دیگری در صف اعدام، برای نجات جان او چه خواهیم کرد؟

اگر غفلت کنیم دوباره طناب دار میرغضب یک زندانی دیگر را به جوخه مرگ میسپارد امروز وظیفه میهنی هر ایرانی است که به حمایت از این زندانیان برخیزد با تجمع و تظاهرات با پتیشن با تلفن و فکس و ایمیل به نهادهای حقوق بشری و به هر طریقی که شده صدای مظلومیت این زندانیان در بند را به گوش جهان برساند
این زندانیان سیاسی دست از خانه و کاشانه و زندگی شستهاند و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفتهاند. سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایتکار آخوندی نشدند
امروز این زندانیان به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی میتوانیم رسالت بردن پیام این زندانیان را به عهده بگیریم این موج اعتراض را که زندانیان براه انداختن، نگذاریم به وادی سکون و سکوت بیافتد و مثل تابستان 67 به نسل کشی و قتل عام منجر شود باید این توطئه رژیم را ناکام کنیم . وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است . آیا نمیخواهیم در ریختن دیوار اختناق و برای آزادی و دموکراسی در کشورمان سهمی داشته باشییم ؟
پیام دکتر سعید ماسوری: وداع با علی آقا صارمی
پیام زندانی سیاسی ارژنگ داودی به مناسبت اعدام ضدبشری زنده یاد علی صارمی
دل نوشته بهروز جاوید تهرانی بهمناسبت شهادت شهید راه آزادی مردم ایران علی صارمی
سهشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۹
ای آزادی

ای آزادی
اگر چشمهایم را خاموش کنند
ترا باز خواهم دید
اگر ناشنوایم کنند
صدایت را باز خواهم شنید
اگر پاهایم را فلج کنند
باز در راهت، کشان کشان خواهم آمد
نه! شتابان بسویت خواهم دوید
اگر بازوانم را قطع کنند
در آغوشت خواهم گرفت
اگر قلبم را از تپیدن باز دارند
با ضربان مغزم برایت میتپم
اگر سرم را به طناب دار بیاویزند
با خونم به پیشوازت خواهم آمد، ای آزادی
ح مقدم (بادبان)
یکشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۹
با ترفندهای جدید وزارت اطلاعات آشنا شویم
با گسترش فضای اینترنتی و شکوفایی سایتها و وبلاگها و شبکههای اجتمایی، رژیم درمانده آخوندی بخشی از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی خود را در این جهت سمت و سو داد. یکی از مهمترین اهداف سران و مسئولان امنیتی رژیم جنگ اطلاعاتی است که حکومت از همان آغاز کار اینترنتی با راه انداختن سایتهای ایران اینترلینک، ایران دیدهبان، کانون هابیلیان، سایت کانون قلم، و... دهها سایت رسمی و غیر رسمی دیگر سعی در شیطانسازی مخالفان ِ جدی نظام برآمد و با انتشار و جعل خبرها و با براه انداختن شایعات و دروغهای جهت دار برای جنگ روانی و حفظ نظام جمهوری اسلامی تلاش میکرد.
اما مدتی است که این سایتهای زنجیرهای وزارت اطلاعات دردی از دردهای بیدرمان آخوندها را چاره نمیکند و بینندهای ندارند چون هر عقل سلیمی وارد این سایتها میشود به راحتی میفهمد که آبشخور اصلی آن همان ذهن و دهان گندیدهی دستگاه اختناق و شکنجه رزیم مفلوک آخوندی است و فقط مجاهدین به این سایتها میروند تا ببیند وزارت اطلاعات و امنیت و قلم به مزدان آن کدام توطئه و ترفند را علم کردهاند
در مقابل این شکست تبلیغاتی مسئولان امنیتی جدیداً طرحهای پیچیدهتری را در حال حاضر بکار میگیرند و آن را ضروری میدانند . برای شما یک نمونه آن را باز میکنم
چند روز پیش در سایتهای زنجیرهای وزارت اطلاعات یک خبر دروغ را با دود و دم بسیار علم کردند و حتی سایتهای مثل تابناک آن را منتشر میکند که در آن آمده است مجاهدین یکی از اعضای ناراضی خود را در پادگان اشرف به قتل رساندند چون این ادعا و خبر کذب محض است و صرفاً ساخته و پرداخته دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران است و چون این نوع دروغها را کسی باور نمیکند طرحهای پیچیدهتری را بکار میبرند مثلاً با نام هوادر مجاهدین مقاله در سایتهای مخالف رژیم منتشر میکنند و ضمن حمایت از مجاهدین به نکاتی اشاره میکنند تا در ذهن خواننده ابهام و شبهه ایجاد کنند
یکی از این مقالات ذکر شده را در سایت پژواک ایران دیدم نام نویسند آن بهمن فرهادیان است که ظاهراً مدعی هوادار مجاهدین هم است ولی درهیچ یک از سایتهای حامیان مجاهدین این مقاله دیده نمیشود و البته هیچ نوشته و مطلبی از او در اینترنت مشاهده نمیشود به جز چهار مقاله زنجیرهای که در پژواک ایران منتشر شده است در این مقاله که ظاهراً خواسته نوشتههای مزدوران وزارت اطلاعات را نقد کند امٌا نقل قول از مزدوران در مقاله، بیشتر از نوشتههای خودش دیده میشود و بیشتر نام مزدور الف مینو سپهر را مطرح میکند و به نوع غیر مستقیم این خبر را طور دیگری مطرح میکند و این شبهه را بوجود میآورد که احمد رازانی احتمالاً خودکشی کرده است در قسمتی از این مقاله مینویسد
به عنوان نمونه به خلق سوژه جدیدی به نام "احمد رازانی" رجوع کنید.[3] اولین واکنش نسبت به خبر حلق آویز کردن "احمد رازانی" در شهر اشرف توسط سایت "ایران دیدبان" به وقوع پیوست. واکنش مزبور تماماً بر پایه سناریوی به "قتل" رساندن "احمد رازانی" متمرکز است.
لازم به ذکر است بر طبق منطق "جنگ روانی"، "پیام" می بایست با حداکثر "قاطعیت" منتشر شود لذا نسبت به خبر حلق آویز کردن "احمد رازانی" در شهر اشرف، هیچگونه "احتمال" دیگری نباید به ذهن "مخاطب" خطور کند. از این رو اکثریت "منابع خاکستری" بسیج می شوند تا "احتمالات" را به حاشیه رانده و "سوژه" را با ذکر مصداقِ هر "نمود" حقنه کنند.
به باور من این سلسله مقالات بهمن فرهادیان توسط خود دستگاه امنیتی و چه بسا توسط خود مزدور اطلاعات الف مینو سپهر تهیه و تدوین شده است و با لینک به همین مقاله و با استفاده از سایتهای اجتمایی آن را در بین هوادران مجاهدین آنتن میکند و حتی ماه ها قبل با درست کردن نام کاربری در فیس بوک این خبر دروغ را به بحث میکشد
در مورد همین خبر کاربری به نام مریم سیمرغ در فیس بوک که مرتب لینکهای مجاهدین را بازتاب میکند و ظاهراً از سر دلسوزی و با مطرح کردن دروغهایی از قبیل اینکه من احمد رازانی و بچههایش را میشناختم و چرا کسی در مورد این خبر چیزی نمینویسد شروع به بردن خط وزارات اطلاعات در بحثهای سایت فیس بوک میکند که با واکنش بعضی از کاربران مواجه میشود
این مزدور وزارت اطلاعات بسیار پیچیده عمل میکند و قصداً بعضی از کلمات را به غلط تایپ میکند مثلاً فحش را فش مینویسد و یا مخصوصاً را مخسوسا مینویسد تا القاء کند که هوادران مجاهدین بیسواد هستند و در همان حال با یک نام کاربری دیگری بهزاد سپهرو با ادبیاتی متفات وارد صحنه میشود و همان خط را به پیش میبرد
و من این بحث و جدال را با او جلو میبردم تا از قضیه آن سر دربیاورم و از صحبتهای رد و بدل شده میفهم عنصر وزارت اطلاعات است و او هم مرا سریع حذف میکند و هنوز هم این خبر دروغ را در بالای صفحه فیس بوکش تبلیغ میکند
یاد آوری میکنم که مزدور الف مینو سپهر یا همان بامشاد تابناک علاوه بر سایتهای رسمی وزارت اطلاعات در سایت بالاترین با نام کاربری آبنوس مرتباً میکوشد تا با انتشار اکاذیب، شانس خود را با به راه انداختن جنجال تبلیغاتی و جنگ کثیف روانی علیه نیروهای ضد رژیم بیازماید ولی این ترهات یک به یک مانند تف سر بالا به ریش آخوندها برمیگردد
پی نوشت: یک ساعت بعد از انعکاس این نوشته در فیس بوک کاربر مریم سیمرغ این خبر دروغ را از صفحه بالای فیس بوکش پاک کرد . و دیروز هم چندین بار در کامنت وبلاگم من و جد و آبادم را به باد دشنام و ناسزا گرفت
اما مدتی است که این سایتهای زنجیرهای وزارت اطلاعات دردی از دردهای بیدرمان آخوندها را چاره نمیکند و بینندهای ندارند چون هر عقل سلیمی وارد این سایتها میشود به راحتی میفهمد که آبشخور اصلی آن همان ذهن و دهان گندیدهی دستگاه اختناق و شکنجه رزیم مفلوک آخوندی است و فقط مجاهدین به این سایتها میروند تا ببیند وزارت اطلاعات و امنیت و قلم به مزدان آن کدام توطئه و ترفند را علم کردهاند
در مقابل این شکست تبلیغاتی مسئولان امنیتی جدیداً طرحهای پیچیدهتری را در حال حاضر بکار میگیرند و آن را ضروری میدانند . برای شما یک نمونه آن را باز میکنم
چند روز پیش در سایتهای زنجیرهای وزارت اطلاعات یک خبر دروغ را با دود و دم بسیار علم کردند و حتی سایتهای مثل تابناک آن را منتشر میکند که در آن آمده است مجاهدین یکی از اعضای ناراضی خود را در پادگان اشرف به قتل رساندند چون این ادعا و خبر کذب محض است و صرفاً ساخته و پرداخته دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران است و چون این نوع دروغها را کسی باور نمیکند طرحهای پیچیدهتری را بکار میبرند مثلاً با نام هوادر مجاهدین مقاله در سایتهای مخالف رژیم منتشر میکنند و ضمن حمایت از مجاهدین به نکاتی اشاره میکنند تا در ذهن خواننده ابهام و شبهه ایجاد کنند
یکی از این مقالات ذکر شده را در سایت پژواک ایران دیدم نام نویسند آن بهمن فرهادیان است که ظاهراً مدعی هوادار مجاهدین هم است ولی درهیچ یک از سایتهای حامیان مجاهدین این مقاله دیده نمیشود و البته هیچ نوشته و مطلبی از او در اینترنت مشاهده نمیشود به جز چهار مقاله زنجیرهای که در پژواک ایران منتشر شده است در این مقاله که ظاهراً خواسته نوشتههای مزدوران وزارت اطلاعات را نقد کند امٌا نقل قول از مزدوران در مقاله، بیشتر از نوشتههای خودش دیده میشود و بیشتر نام مزدور الف مینو سپهر را مطرح میکند و به نوع غیر مستقیم این خبر را طور دیگری مطرح میکند و این شبهه را بوجود میآورد که احمد رازانی احتمالاً خودکشی کرده است در قسمتی از این مقاله مینویسد
به عنوان نمونه به خلق سوژه جدیدی به نام "احمد رازانی" رجوع کنید.[3] اولین واکنش نسبت به خبر حلق آویز کردن "احمد رازانی" در شهر اشرف توسط سایت "ایران دیدبان" به وقوع پیوست. واکنش مزبور تماماً بر پایه سناریوی به "قتل" رساندن "احمد رازانی" متمرکز است.
لازم به ذکر است بر طبق منطق "جنگ روانی"، "پیام" می بایست با حداکثر "قاطعیت" منتشر شود لذا نسبت به خبر حلق آویز کردن "احمد رازانی" در شهر اشرف، هیچگونه "احتمال" دیگری نباید به ذهن "مخاطب" خطور کند. از این رو اکثریت "منابع خاکستری" بسیج می شوند تا "احتمالات" را به حاشیه رانده و "سوژه" را با ذکر مصداقِ هر "نمود" حقنه کنند.
به باور من این سلسله مقالات بهمن فرهادیان توسط خود دستگاه امنیتی و چه بسا توسط خود مزدور اطلاعات الف مینو سپهر تهیه و تدوین شده است و با لینک به همین مقاله و با استفاده از سایتهای اجتمایی آن را در بین هوادران مجاهدین آنتن میکند و حتی ماه ها قبل با درست کردن نام کاربری در فیس بوک این خبر دروغ را به بحث میکشد
در مورد همین خبر کاربری به نام مریم سیمرغ در فیس بوک که مرتب لینکهای مجاهدین را بازتاب میکند و ظاهراً از سر دلسوزی و با مطرح کردن دروغهایی از قبیل اینکه من احمد رازانی و بچههایش را میشناختم و چرا کسی در مورد این خبر چیزی نمینویسد شروع به بردن خط وزارات اطلاعات در بحثهای سایت فیس بوک میکند که با واکنش بعضی از کاربران مواجه میشود
این مزدور وزارت اطلاعات بسیار پیچیده عمل میکند و قصداً بعضی از کلمات را به غلط تایپ میکند مثلاً فحش را فش مینویسد و یا مخصوصاً را مخسوسا مینویسد تا القاء کند که هوادران مجاهدین بیسواد هستند و در همان حال با یک نام کاربری دیگری بهزاد سپهرو با ادبیاتی متفات وارد صحنه میشود و همان خط را به پیش میبرد
و من این بحث و جدال را با او جلو میبردم تا از قضیه آن سر دربیاورم و از صحبتهای رد و بدل شده میفهم عنصر وزارت اطلاعات است و او هم مرا سریع حذف میکند و هنوز هم این خبر دروغ را در بالای صفحه فیس بوکش تبلیغ میکند
یاد آوری میکنم که مزدور الف مینو سپهر یا همان بامشاد تابناک علاوه بر سایتهای رسمی وزارت اطلاعات در سایت بالاترین با نام کاربری آبنوس مرتباً میکوشد تا با انتشار اکاذیب، شانس خود را با به راه انداختن جنجال تبلیغاتی و جنگ کثیف روانی علیه نیروهای ضد رژیم بیازماید ولی این ترهات یک به یک مانند تف سر بالا به ریش آخوندها برمیگردد
پی نوشت: یک ساعت بعد از انعکاس این نوشته در فیس بوک کاربر مریم سیمرغ این خبر دروغ را از صفحه بالای فیس بوکش پاک کرد . و دیروز هم چندین بار در کامنت وبلاگم من و جد و آبادم را به باد دشنام و ناسزا گرفت
شنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۹
سهشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۹
هیهات مناالذله
- میگویند هیهات مناالذله کلام امام حسین در مقابل ظلم و ستم معاویه و یزید بود و او میگفت هرگز تن به ذلت نمیدهیم و زبونی و خواری از جمع ما دور است من محرم شناس نیستم و وقایعه عاشورا را ندیدم تا برایتان از سیدالشهدا روضه بخوانم! و فهرست کشته شدگان وقایعه کربلا را بنویسم ولی سال پیش در روز عاشورا چشمانم را به صفحه یوتیوب دوخته بودم و دقیقه به دقیقه لینکهای قیام مردم را در فیس بوک چک میکردم اگر سپاه ابن زیاد را ندیدم ولی پارسال سپاه پاسدارن ولایت فقیه و عاشورای خونین را دیدم اگر زیر سم اسبان سپاه یزید، جنازه امام حسین را ندیدم ولی در تهران بزرگ زیر چرخهای خودروي نيروي انتظامي جنازه شبنم سهرابی را دیدم که چندين بار مزدوران خامنه ای از روي آن رد شدند
و هم چنین خروش و فریاد در گلو خفه شده نسلی را دیدم که خواهان آزادی بودند و برای آن از هیچ فدا و شجاعت دریغ نمیکردند و با آتش کشیدن موتورهای سرکوبگران به مصاف مزدوران تا دندان مسلح میرفتند و آنها را سنگباران میکردند و آن ارتش بزرگ مردمی هیهات منالذله گویان در برابر جلادان زبون ایستاد و خروشید
- مهدی فتحی یکی از دانشجویان قدیمی ایتالیا بود و بچهها مسعود پیکولو صدایش میزدند او هم از ساکنان اشرف بود و به دلیل محدودیتهای ضد انسانی کمیته سرکوب اشرف پس از یکسال مقاومت در برابر بیماری سرطان و در حالیکه که کارشکنی نیروهای تحت امر مالکی با ایجاد تاخیر چند ماهه در انتقال او به بیمارستان تخصصی، بیماری او را غیر قابل برگشت کرده بود، در گذشت
مهدی در حالی که بیماری مهلک سرطان به جسم ستبرش رسوخ کرده بود و او را به شدت نحیف و رنجور نموده بود قبل از فرو بستن چشمهایش از یارانش تقاضا میکند تا او را برای آخرین بار با ماشین به میادین شهر اشرف ببرند تا چشمانش را از وجود این شهر سیراب کند او هم هیهات منالذله به خامنه ای و مالکی گفت و حاضر به کرنش در برابر ظالم نشد
و هم چنان مزدوران و اجیرشدگان ولایت فقیه با 140 بلندگو مشغول شکنجه روانی ساکنان این شهر هستند و هم چنان اشرفیان پایدار و پرخروش هیهات مناالذله میگویند
شنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۹
سهشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۹
تنظیم و نگارش کیفرخواست پیشنهادی لاریجانی به قوه قضائیه انگلستان برای بازداشت مؤسس ویکی لیکس
متن كيفر خواست پیشنهادی آیتالله صادق آملی لاریجانی به قوه قضائیه انگلستان برای بازداشت جولیان آسانژ مؤسس ویکی لیکس امروز صبح ارائه و قرائت شد
آقای جولیان آسانژ متهم به نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومي از طريق مصاحبه در مجامع عمومي، انتشار در رسانهها، توزيع اوراق چاپي ، تشکيل يا اداره سایت غیر قانونی ویکی لیکس و همکاري مؤثر در آن ، تلاش براي ايجاد يا تشديد اختلاف بين مردم جهان و مقامات کشوری در زمينههاي فرهنگي و نژادي،رابطه نامشروع جسمی، روابط نامشروع لفظی (همچون لاس زدن و بگو و بخند کردن که از دیدگاه فقهی مفاکهه نامیده می شود)، دایر کردن مرکز فساد و فحشاء و اداره کردن آنها، تشویق مردم به فساد و فحشاء، مداخله ناروا در امور علما و رجال سیاسی و بر خلاف اخلاق و عفت عمومی وایجاد مزاحمت برای آنها با استفاده از اینترنت و سایت و دروغ و تهمتهای ساختگی و سازماندهی شورشها” از طریق اینترنت”تبلیغ آشوبگری” و “شایعه پراکنی”
مواردي هستند که در متن حکم جلب به عنوان مصاديق جرم سياسي از آنها ياد شده است.
طبق مستندات به دست آمده و اعترافات مستدل متهم، اسناد ارئه شده ویکی لیکس از قبل طراحي شده بوده وطبق جدول زمانبندي در شرف یک كودتاي مخملي در جهان بوده است.
آقای جولیان آسانژ متهم به نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومي از طريق مصاحبه در مجامع عمومي، انتشار در رسانهها، توزيع اوراق چاپي ، تشکيل يا اداره سایت غیر قانونی ویکی لیکس و همکاري مؤثر در آن ، تلاش براي ايجاد يا تشديد اختلاف بين مردم جهان و مقامات کشوری در زمينههاي فرهنگي و نژادي،رابطه نامشروع جسمی، روابط نامشروع لفظی (همچون لاس زدن و بگو و بخند کردن که از دیدگاه فقهی مفاکهه نامیده می شود)، دایر کردن مرکز فساد و فحشاء و اداره کردن آنها، تشویق مردم به فساد و فحشاء، مداخله ناروا در امور علما و رجال سیاسی و بر خلاف اخلاق و عفت عمومی وایجاد مزاحمت برای آنها با استفاده از اینترنت و سایت و دروغ و تهمتهای ساختگی و سازماندهی شورشها” از طریق اینترنت”تبلیغ آشوبگری” و “شایعه پراکنی”
مواردي هستند که در متن حکم جلب به عنوان مصاديق جرم سياسي از آنها ياد شده است.
طبق مستندات به دست آمده و اعترافات مستدل متهم، اسناد ارئه شده ویکی لیکس از قبل طراحي شده بوده وطبق جدول زمانبندي در شرف یک كودتاي مخملي در جهان بوده است.
سهشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۹
دوشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۹
ویکی لیکس فاش کرد: موشکهای ارسالی کره شمالی به ایران قادر است اروپا را هدف قرار دهد
در یکی از فایلهای ارسال شده به نیویورک تایمز ، ویکی لیکس فاش ساخت که ایران از کره شمالی موشکهای پیشرفته دور برد که قادر است اروپای غربی و امریکا را هدف قرار دهد خریداری کرده است. در این اسناد و مدارک نگرانی اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا در مورد تمایل رژیم تهران به استفاده ار این تسلیحات پیشرفته مشاهده میشود. توانایی این تسلیحات پیشرفته نظامی بالاتر از تصورات و اظهارات علنی عنوان شده توسط مقامات واشنگتن است
از اسناد مهم دیگر در باره ایران، تقاضای کشورهای عربی از آمریکا برای حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران، و در خواست ملک عبدالله از آمریکا برای بریدن سر مار ( ایران ) و نظرات وزیر دفاع اسرائیل، اهود باراک، در مورد ایران فاش شده، که او میگوید بین 6 تا 18 ماه برای توقف ایران از دستیابی به سلاح هسته ای فرصت داریم و بعد از آن تاریخ هر راه حل نظامی عواقب جانبی جبران ناپذیر را در بر خواهد داشت
از اسناد مهم دیگر در باره ایران، تقاضای کشورهای عربی از آمریکا برای حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران، و در خواست ملک عبدالله از آمریکا برای بریدن سر مار ( ایران ) و نظرات وزیر دفاع اسرائیل، اهود باراک، در مورد ایران فاش شده، که او میگوید بین 6 تا 18 ماه برای توقف ایران از دستیابی به سلاح هسته ای فرصت داریم و بعد از آن تاریخ هر راه حل نظامی عواقب جانبی جبران ناپذیر را در بر خواهد داشت
چهارشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۹
چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۹
سهشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹
برای نظام قضایی ایران همه در برابر قانون نا برابرند
روز چهارشنبه 21 مهرماه 1389 ساعت 8 صبح، سروان شایسته از پلیس امنیت تماس گرفت و مرا به مقر پلیس امنیت در خیابان شریعتی برای ساعت 9 دعوت کرد، عذر خواستم و عرض کردم تا 11 جلسه ای دارم، بعد می آیم. می دانستم که ممکن است بازگشتی نباشد، با همسرم رفتم که اگر ماندگار شدم اتومبیل را برگرداند
آن وقت میگویند نظام قضایی، مردم را به یک چشم نگاه میکند! و بالای ترازوی عدالت قوه قضاییه کلمه عوام فریبانه الله میگذارند و شعار و ادعای تو خالی و مسخرهی همه در برابر قانون برابرند! را سر میدهند و هر از گاهی تو تبلیغات تلویزیونیشان پخش میکنند ، ولی این حقهبازی ها و حیلهها را دیگر کسی باور ندارد !
همین چند روز پیش ماموران امنیتی برای دستگیری آرش صادقی( عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه علامه )به خانه اش ساعت 4 صبح جوری شبیخون زدند و شیشه ها را شکسته که مادر این فعال دانشجویی دچار حمله قلبی شده و پس از چهار روز دربیمارستان فوت کرد ! و آن وقت برای دستگیری آقا زاده آیت الله خزعلی بهش زنگ میزنند و او را به شعبه چهارم امنیت ( مستقر در اوین ) دعوت میکنند و او هم میگوید فعلاً وقت ندارم مشغولم دو ساعت دیگه میام و بقول خودش با ادب و احترام با او برخورد میکنند و آقازاده خزعلی هم بعد از آزادی از افسران شایسته پلیس امنیت تقدیر میکند
در حکومت جمهوری اسلامی نزدیک بودن به مراکز قدرت نحوه برخورد با منتقدان را تعیین میکند منتقد هم با برانداز تفاوت دارد و جایگاه آقا زاده با دانشجوی آزادیخواه هم متفاوت است. غلط نکنم من فکر کنم ولی فقیه میخواهد در آینده از آقای مهدی خزعلی بعنوان رئیس جمهور آینده کشور استفاده کند البته اگر حکومت تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری دوام بیاورد
ای کاش آقای مهدی خزعلی بعد از تقدیر از افسران شایسته در وبلاگش مینوشت چطور شد که آزادش کردند ؟ تا سایر زندانیان دربند اوین هم یاد بگیرند و از زندان آزاد بشوند !
پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹
«دموکراسی این نیست»
چندی پیش آقای هادی خرسندی مصاحبهای با رادیو زمانه انجام داده بود و شهرزاد سمرقندی در باره سخنرانی خرسندی و حضور او در مراسم خاکسپاری مرضیه، از این طنزپرداز خوش ذوق سئوالاتی کرده بود . من هم این مصاحبه را خواندم و بعد از خواندن نظراتم را در کامنتی مفصل زیر مصاحبه قرار دادم و کامنتدونی زمانه نوشت نظر شما پس از تایید دبیر وبسایت منتشر میشود. بعد از 24 ساعت دیدم نظراتم منتشر نشد
دوباره رفتم و اعتراض کردم و نوشتم چرا کامنت مرا منتشر نکردید من به کسی توهین و اهانتی نکردم جوابی دریافت نکردم رفتم و در صفحه شخصی هادی خرسندی و زیر لینک همان مصاحبه نوشتم هادی جان نمیدانم چرا رادیو زمانه کامنت مرا منتشر نمیکند و به جدم قسم به کسی هم توهین نکردم و خرسندی عزیز در پاسخ کامنت من در کمال فروتنی ایمیلی زده بود و نوشته بود همکار راديو زمانه گفت دوباره بفرستيد شايد اشتباه شده. يادش نميامد. ميتوانيد براي من هم بفرستيد . کامنتم را جایی ذخیره نکرده بودم تا کپی آن را دوباره بفرستم ولی مضمون آن را به یاد دارم و امروز مطالبی را هم به آن اضافه میکنم و همین جا قرار میدهم
بیشتر آنهایی که به خرسندی و مرضیه ایراد میگیرند و حتی با وقاحت مراسم ترحیم مرضیه را مجلس ترحیم دموکراسی میخوانند بویی از دموکراسی نبرده و برای انتخاب آزاد انسانها، ارزشی قائل نیستند میگویند مجاهدین از مرضیه استفاده سیاسی تبلیغاتی کردند خب بابا جان در همه جای این جهان و در همه کشورها، خیلی از هنرمندان توانایی هنری خود را صرف ایدهها و هدفها و باورهای سیاسی خود میکنند و حالا چه در جامعه دموکراتیک و چه در جامعه استبداد زده چه در خدمت به مردم و چه در خدمت به دیکتاتورها و این مسائل مختص فقط ما ایرانیان نیست
هنرمندانی را میبینیم که برای مثال برای ستاد انتخاباتی باراک اوباما هنرنمایی میکنند و یا از کاندیداتوری میر حسین موسوی حمایت میکند و یا هنرمندانی به محضر مقام مزخرف رهبری می روند و یا هنرمندانی هستند که برای احزاب و نهادهای سیاسی اجتمایی فعالیت میکنند و هنرمندانی زیادی هم جانشان را در راه اهداف و باورهای سیاسی خود میگذارند ویکتور خارا ،لورکا ، سعید سلطانپور و …
هم دیکتاتورها از تولیدات آثار هنری استفاده میکنند و هم آزادیخواهان ولی آنچه که در تاریخ ماندگار خواهد ماند و آیندهگان در مورد آن قضاوت خواهند کرد آثاری است که به هویت انسان ارزش میدهد چون رسالت هنرمند ترسیم حقیقت است و رسالت دیکتاتورهای ِضد هنر انکار حقیقت است.
و آنان که هنرشان را در خدمت به حکومت دیکتاتوری معامله میکنند و چون چهره ای دروغین از دیکتاتور عرضه میکنند هیچگاه آثارشان ماندگار نخواهند بود و بر عکس آثار شگرف و به یاد ماندنی و به قول ریتسوس بزرگترین نمونه های مقاومت، در زمان بزرگترین ظلم ها به وجود آمده اند. و این چنین است برتولد برشت در سالهای جنگ و تبعید آثار شگرف خلق میکند و این چنین است غزلیات آتشین فرخی یزدی در حکومت زور و استبداد بینظیر میشود و در آثار سیاسی پیکاسو در تبعید وقایع سیاسی در نگاهی هنرمندانه ارزش و اعتبار ویژه کسب میکند
یادمان نرود زمانی که فاشیزم در اروپا حکومت میکرد، فاشیستها هنر آونگارد را پوچ و بیمعنی تلقی میکردند ولی از همین هنر نامفهوم و بیمحتوا بیشترین ترس را داشتند
وقتی هویت و حرمت ایرانی به دست گروهی جلاد انکار میشود و هزاران جوان و نوجوان اعدام و زندان شکنجه میشوند و دست و پایشان را قطع میکنند و سنگسار میکنند و زنان را از حقوق انسانی منع میکنند وظیفه هنرمند متعهد چیست؟ تا زمانی که تبعید است هنرمند، نمایش نویس، نقاش، طنزپرداز، نویسنده، آوازه خوان چیزی را مینویسد و یا نقاشی میکند یا میخواند که دیده است و حس کرده است خب در این شرایط هنرمندانی مثل مرضیه و یا ساعدی و یا خرسندی میآیند و از حرمت انسانی دفاع میکنند و انسانیت را در آثارشان انعکاس میدهند
ولی بسیاری از هنرمندان هم هستند چه در لوس آنجلس و چه در جاهای دیگر ترجیح میدهند میدان فعالیتشان متفاوت باشد و ذوق هنریشان را صرف چیز دیگری بکنند و به کسب و کار صرفاً هنری بپردازند. خب رژیم هم تبلیغات میکند پول خرج میکند تا بین هنرمندان همزبان و همصدا و همقدم پیدا کند عواملش را به خارج کشور میفرستد تا با وعده و وعید و امتیازات هنرشان را به خدمت بگیرد و اگر بدلیل بیآبروییهای ویژه اش در خارج نتواند هنرمند را همدست خود درآورد حداقل میخواهد کاری به کارش نداشته باشند و پاپیچ جنایتهایشان نشوند و خط قرمزها را رد نکنند
خب تو این شرایطی که هر صدایی از جنس آزادی در گلو خفه میشود، مرضیه تصویر دیگری از هنرمند ایرانی نشان میدهد از مال و ملک و جان و فرزند و وابستگیهای عاطفی و مهمتر از همه از خاک وطنش در 71 سالگی دل میکند تا هنرش و صدایش را ناقوس مرگ رژیم آخوندی کند اذان را باصدای خودش میخواند تا به آخوندهای زنستیز نشان دهد اگر با اختیار و نه به اجبار مذهب را بپذیرد میتوان حتی موذن باشد و پیش نماز مردها هم باشد و امروز کسانی که مرضیه را به خاطر انتخاب سیاسی اش مورد حمله و هتاکی قرار میدهند، و نان میان تهی دموکراسی خود را برای چندمین بار در تجارتخانه ابدی خود در بازار اینترنت به حراج میگذارند بویی از دموکراسی نبرده و برای انتخاب آزاد انسانها، ارزشی قائل نیستند
دوباره رفتم و اعتراض کردم و نوشتم چرا کامنت مرا منتشر نکردید من به کسی توهین و اهانتی نکردم جوابی دریافت نکردم رفتم و در صفحه شخصی هادی خرسندی و زیر لینک همان مصاحبه نوشتم هادی جان نمیدانم چرا رادیو زمانه کامنت مرا منتشر نمیکند و به جدم قسم به کسی هم توهین نکردم و خرسندی عزیز در پاسخ کامنت من در کمال فروتنی ایمیلی زده بود و نوشته بود همکار راديو زمانه گفت دوباره بفرستيد شايد اشتباه شده. يادش نميامد. ميتوانيد براي من هم بفرستيد . کامنتم را جایی ذخیره نکرده بودم تا کپی آن را دوباره بفرستم ولی مضمون آن را به یاد دارم و امروز مطالبی را هم به آن اضافه میکنم و همین جا قرار میدهم
بیشتر آنهایی که به خرسندی و مرضیه ایراد میگیرند و حتی با وقاحت مراسم ترحیم مرضیه را مجلس ترحیم دموکراسی میخوانند بویی از دموکراسی نبرده و برای انتخاب آزاد انسانها، ارزشی قائل نیستند میگویند مجاهدین از مرضیه استفاده سیاسی تبلیغاتی کردند خب بابا جان در همه جای این جهان و در همه کشورها، خیلی از هنرمندان توانایی هنری خود را صرف ایدهها و هدفها و باورهای سیاسی خود میکنند و حالا چه در جامعه دموکراتیک و چه در جامعه استبداد زده چه در خدمت به مردم و چه در خدمت به دیکتاتورها و این مسائل مختص فقط ما ایرانیان نیست
هنرمندانی را میبینیم که برای مثال برای ستاد انتخاباتی باراک اوباما هنرنمایی میکنند و یا از کاندیداتوری میر حسین موسوی حمایت میکند و یا هنرمندانی به محضر مقام مزخرف رهبری می روند و یا هنرمندانی هستند که برای احزاب و نهادهای سیاسی اجتمایی فعالیت میکنند و هنرمندانی زیادی هم جانشان را در راه اهداف و باورهای سیاسی خود میگذارند ویکتور خارا ،لورکا ، سعید سلطانپور و …
هم دیکتاتورها از تولیدات آثار هنری استفاده میکنند و هم آزادیخواهان ولی آنچه که در تاریخ ماندگار خواهد ماند و آیندهگان در مورد آن قضاوت خواهند کرد آثاری است که به هویت انسان ارزش میدهد چون رسالت هنرمند ترسیم حقیقت است و رسالت دیکتاتورهای ِضد هنر انکار حقیقت است.
و آنان که هنرشان را در خدمت به حکومت دیکتاتوری معامله میکنند و چون چهره ای دروغین از دیکتاتور عرضه میکنند هیچگاه آثارشان ماندگار نخواهند بود و بر عکس آثار شگرف و به یاد ماندنی و به قول ریتسوس بزرگترین نمونه های مقاومت، در زمان بزرگترین ظلم ها به وجود آمده اند. و این چنین است برتولد برشت در سالهای جنگ و تبعید آثار شگرف خلق میکند و این چنین است غزلیات آتشین فرخی یزدی در حکومت زور و استبداد بینظیر میشود و در آثار سیاسی پیکاسو در تبعید وقایع سیاسی در نگاهی هنرمندانه ارزش و اعتبار ویژه کسب میکند
یادمان نرود زمانی که فاشیزم در اروپا حکومت میکرد، فاشیستها هنر آونگارد را پوچ و بیمعنی تلقی میکردند ولی از همین هنر نامفهوم و بیمحتوا بیشترین ترس را داشتند
وقتی هویت و حرمت ایرانی به دست گروهی جلاد انکار میشود و هزاران جوان و نوجوان اعدام و زندان شکنجه میشوند و دست و پایشان را قطع میکنند و سنگسار میکنند و زنان را از حقوق انسانی منع میکنند وظیفه هنرمند متعهد چیست؟ تا زمانی که تبعید است هنرمند، نمایش نویس، نقاش، طنزپرداز، نویسنده، آوازه خوان چیزی را مینویسد و یا نقاشی میکند یا میخواند که دیده است و حس کرده است خب در این شرایط هنرمندانی مثل مرضیه و یا ساعدی و یا خرسندی میآیند و از حرمت انسانی دفاع میکنند و انسانیت را در آثارشان انعکاس میدهند
ولی بسیاری از هنرمندان هم هستند چه در لوس آنجلس و چه در جاهای دیگر ترجیح میدهند میدان فعالیتشان متفاوت باشد و ذوق هنریشان را صرف چیز دیگری بکنند و به کسب و کار صرفاً هنری بپردازند. خب رژیم هم تبلیغات میکند پول خرج میکند تا بین هنرمندان همزبان و همصدا و همقدم پیدا کند عواملش را به خارج کشور میفرستد تا با وعده و وعید و امتیازات هنرشان را به خدمت بگیرد و اگر بدلیل بیآبروییهای ویژه اش در خارج نتواند هنرمند را همدست خود درآورد حداقل میخواهد کاری به کارش نداشته باشند و پاپیچ جنایتهایشان نشوند و خط قرمزها را رد نکنند
خب تو این شرایطی که هر صدایی از جنس آزادی در گلو خفه میشود، مرضیه تصویر دیگری از هنرمند ایرانی نشان میدهد از مال و ملک و جان و فرزند و وابستگیهای عاطفی و مهمتر از همه از خاک وطنش در 71 سالگی دل میکند تا هنرش و صدایش را ناقوس مرگ رژیم آخوندی کند اذان را باصدای خودش میخواند تا به آخوندهای زنستیز نشان دهد اگر با اختیار و نه به اجبار مذهب را بپذیرد میتوان حتی موذن باشد و پیش نماز مردها هم باشد و امروز کسانی که مرضیه را به خاطر انتخاب سیاسی اش مورد حمله و هتاکی قرار میدهند، و نان میان تهی دموکراسی خود را برای چندمین بار در تجارتخانه ابدی خود در بازار اینترنت به حراج میگذارند بویی از دموکراسی نبرده و برای انتخاب آزاد انسانها، ارزشی قائل نیستند
اشتراک در:
پستها (Atom)





















