
Recent Posts
چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۴
زیستن برای آزادی

پنجشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۴
جلسه کانون وب لاگ نویسان ایران پن لاگ

سانسورعامل بزرگ اختناق در جامعه امروزی ایران است
باید تمام وب لاگ نویسان متعهد و آزادیخواه تلاش کنند تا
این ابزار جهل را به کمک همدیگر در هم بکوبیم به همین
منظوربا همفکری دوستان ِ وبلاگ نویس جلسه ای درپالتاک
روز یکشنبه 27 شهریور تشکیل می شود تا بتوانیم راه حلهای
اساسی برای گذشتن ازتیغ سانسور را با مبارزه مشترک
در این مسیر پی گیری کنیم
حتماً شرکت کنید منتظرتان هستیم
دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۴
گلزار خاوران میعادگاه عاشقان
هر وقت عکسهای ِ تجمع گلزار خاوران و یا کلیب های که هنرمندان برای یادمان این فاجعه ملی درست کرده اند را می بینم بغض غریبی گریبانگیرم می شود و احساس درونم روح بی قرارم را چنان می فشارد که تنها چشمه چشمانم این روح تشنه را سیراب می کند. احساسات را نمی توان خرید و یا فروخت . احساسات چیزی است که آدمی در درونش نهفته مثل اثر یا علامتی از شناسه ما است مانند اثر زخمی باقی مانده از زمان که به این شکل ظاهر می شود و این نمونه تلخ این احساس است که تنه زخمی قلبت را می ساید . ومن این احساسم را با این مادر که قاب عکس فرزندش را در دست دارد در خلوت دل شب بیان می کنم . مادرم می دانم هر جا که بروی هر اتفاقی که بیافتد در طول زندگیت نمی توانی از این قاب عکس که در دست گرفتی جدا شوی و فراموشش کنی .چشمهای خسته و دلگیرت از زندگیت حرف می زند به خاک گداخته در آفتاب خاوران آمدی درست مثل آن پروانه ای که بی صبرانه در جستجوی گل خود است .مادرم کسی هایهای شبانه تو را شنیده ؟ چند بار قاب عکس فرزندت را با یورش پاسداراها شکسته اند ؟ چند بار مورد ضرب و جرح وتوهین شده ای ؟ چند بار بهت گفتند حق سوگواری نداری ؟ از تو هم پول گلوله های که سینه فرزندت را دریدن گرفتن ؟ به توهم گفتن حق گذاشتن سنگ مزار و یا هر گونه نشانه ای را نداری ؟گذاشتن برای آخرین بار پیکر خونینش را ببوسی ؟ اصلا ً گفتن کجا دفن شده ودرچند دقیقه محاکمه اش کردند ؟ سالهاست که از آن فاجعه 67 می گذرد و هرسال تو هم مثل سایر مادران به این میعادگاه برای مراسم یادبود میایی وقرار مشترک با خانواده های داغدیده داری برای اینکه نباید فراموش کنیم و هر بار که اینجا آمدی بیلچه کوچکی از کیفت در می آوری و زمین سفت آفتاب خورده را می کنی و گلهای زرد و قرمز را تو دل خاک جای میدی و چند بطری آب بر سر این گور های جمعی می ریزی .و نزدیکای عید که میشه چند مشت عدس و گندم می پاشی تا با آب باران بهاری سبز بشه ؟ اینجا قاری قرآن وآرمگاه نداره امسال خیلی از دانشجویان دختر و پسر از مردم پذیرائی میکردند خیلی از این دانشجوها فرزندان این سر موضعی ها بودند ( اصطلاحی که به زندانیان معتقد به آرمانشان در زندانها می گفتند ) و سرود و آوازهای میهنی میخواندند اینان فرزندان خاوران هستند . مادرم یقین دارم وسعت دردی که در سینه داری مثل دریاست ومن هیچگاه نمی توانم افق درد وجودت را ببینم .فراموش نمی کنم که میگفتی اینجا درختان سرو جرئت قد کشیدن پیدا نمی کنند در مقابل این سروهای به خاک و خون نشسته .
........................
پی نوشت
حکومت آخوندی به عنوان ساماندهي و بازسازي، قصد آن دارند که گلزار خاوران را از شکل کنوني اش خارج کرده و به يک گورستان عادي تبديل کنند. در حاليکه عزيزان ما پس از اعدام، با لباس هاي تنشان، در گودال هايي که در اين گورستان ايجاد شده بود، به صورت دسته جمعي دفن شده اند.
ما خانواده هاي اعدام شدگان گلزار خاوران اعلام مي داريم که عزيزان ما در گورهاي عادي و به روش معمول فوت و دفن نشده اند که بتوان محل دفن آنان را به شکل عادي قطعه بندي کرد، بلکه بسياري از اين عزيزان در گورهاي دسته جمعي مدفون شده اند. همچنين اعلام مي داريم، در صورت نياز ساماندهي گلزار خاوران، ابتدا لازم است نام و نشان، چگونگي و زمان اعدام، چگونگي و محل دفن تک تک اين عزيزان مشخص گردد، پس از آن خود خانواده هاي قربانيان، در مورد بازسازي گورستان اقدام خواهند کرد
عکس های از مراسم ۱، ۲، ۳ ، ۴، ۵، ۶،
......................................................
شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۴
ایران لیبرتی در دادگاه آلمان پیروز شد
تقدیم به همه حمایت کنندگان سایت ایران آزاد (ایران لیبرتی)
در روزهای سخت و توطئه های شکست خورده
تقدیم به تام صدرالدین ، حمید اسدیان ، محمد شمس ، زری اصفهانی ، جمشید پیمان ، رحمان کریمی ، حمید نصیری (ح. اختر) ، نرگس غفاری ، رضا شمس ، هوشنگ بهداد ، مرتضی نامور ، یدی لرستانی ، مهرداد هرسینی ، حسین مرندی ، حمید رضا نبوی ، علی اصغر بهروزیان ، بابک شریف زاده ، جواد شفائی ، ح مقدم ، رامین مولائی دکتر همایون تاران ، حسین زارع ، مهدی ملک محمدی ، رالف دورا (وکیلم) و صدها تن از دوستانیکه با ایمیلهای خود ما را حمایت کردند و به شرکت رشوه گیر آلمانی اونسو اعتراض نمودندو تقدیم به همسر مهربانم که با شجاعت بردباری مرا در این سالها تنها نگذاشته است
آری
چه زیبــــــــــــاســـــــــت
چه احســــــــاس قدرتمنـــــــــد یســــت
من یک قطـــره در دریــــــــای مردمـــــــــــانمان هســــــتم
امــــا بــــا ایــــــن همـــــه احســـــــــاس دریـــــــــــا بـــــودن میـــــکنـــــــم
آری
در دل این قطــــــــره
احســـــــــــاس همه چشــــمــــه هــــــا
همـــــــــــه ی رودهـــــــــــا
همـــــــــــه ی دریــــــاهـــــــــــا
همـــــــــــه ی اقیانوســهـــــــــــا
زنـــــــــــده میشـــــــــــود
و شـــــــــــکـــــــــــوه این احســـــــــــاس
قـــــــــــد رت همـــــــــــه آ تشــــــفشـــــا نــهــــــا را
در مــــــــن زنـــــــــــد ه میـــــــــــکـــــــــــنـــــــــــد
و بـــــــــر زمیــــــــــن پــــــــــای میــــــکوبـــم
و حـــــــق آزاد زیســــــتــــــن را طلــــــــب میــــــــــکنـــــــــم
و
آب ، خاک ، اتش
را
میـــــــــســـتـــــــا یـــــــــــم
بــــراستــــی کــــه اتــــحــــــــاد چـــــه زیبــــــا ســـــــــــت
بـــــــــــراستـــــــــــی کــــه مبــــــــــارزه چـــه شـــکوهمنــــــد اســــــــت
و
با ایـــــــــن دو
غـــــــــــــــیـــــرقــــــابــــــــل شـــــــکســــــــــت خـــــواهیــــــــــم بـــــــود
غـــــــــــــــیـــــرقــــــابــــــــل شـــــــکســــــــــت خـــــواهیــــــــــم بـــــــود
اری
تنـــــــــــــها راه همیــــــــــن اســـــــــــــــــــت
بـــــــــــا یــــــــــد یـــــــــــــــــــــــــکی شـــــــــــــــــــویــــــــــم
جمعه، یازدهم شهريور، 1384دوم سپتامبر 2005
دوشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۴
تاریخ گذشتگان ایران زیر آبهای سد سیوند
شنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۴
نامه به منصور قدر خواه کارگردان و نویسنده مبارز
زمانی که اندیشه یارای مقابله با اندیشه را نداشته باشد باید که تیغ سانسور را برنده تر کنند باید که روشنفکران و نویسندگان وهنرمندان و روزنامه نگاران را به بند بکشند باید که وب لاگها و سایتهای اینترنتی را هک کنند و سالی پنج میلیارد تومان از بودجه کشور را صرف مبارزه با فیلترینگ اینترنتی کنند باید که سایت ایران لیبرتی منصور قدرخواه را ببندند و تو را به سکوت و خاموشی بخوانند تا که از مردم میهن جدا باشی تا که منعکس کننده درد مردم و صدای اعتراض نباشی . بیچاره غاصبین پرنده را از پرواز می ترسانند بیچاره غاصبین ِ حقوق توده ها نمی دانند که آزادی بالهای افتخار را به تو و مقاومت مردم ایران هدیه کرده است و عشق به مردم میهن عزیزمان را به هیچ قیمتی نمی توانند از ما بگیرند جزئی از زندگی ما است. نظام مستبد حاکم می خواهد تمام طول عمرمان را با نوک پا راه برویم تا مزاحمشان نشویم و سروصدا نکنیم و در روزمرگی خود فرو رویم. و هر از گاهی سر تمکین در برابر ولی فقیه فرود آوریم. وزارت اطلاعات آخوندی می تواند تبرزن آزادی را برای بستن سایت ایران لیبرتی بفرستد می تواند با باج و رشوه سرور سرویس دهنده را به خدمت بگیرد ولی هیچگاه نمی تواند قلب هزارپاره هم میهنانمان را به خدمت بگیرد و دهان ما را بدوزد. ما یاران مقاومت مردم ایران به اندازه کافی شهامت و شجاعت برای بلند کردن صدا با تمام نجابتمان برای دادخواهی در پهنه این جهان را داریم .
رژیمی که ارکان اساسی اش متکی بر چوبه های دار و سنگسار زنان و دریدن سینه آزادیخواهان میهن و دین را نردبان رسیدن به دنیا وحیاتش در گرو غارت منافع ملی و رسیدن به سلاح اتمی است چاره ای جز بستن صدای مخالف ندارد . اگر امروز سایت ایران لیبرتی را بستند رسالت خطیر و آرمانخواهی تو در راستای آزادی بیان دو چندان می شود
باید درزمینه اینترنتی سلاحی کوبنده تر و تیغی برنده تر بر علیه قوانین عصر حجری آخوندها استفاده کنیم . سایتهای مقاومت را گلوی پر از فریاد کنیم حرفهای ناگفته زیاد داریم . و این پل اتصال با مردم نباید خاموش گردد. امیدوارم و یقین دارم دوباره نام نوین آزادی را در سایت تو ببینیم
هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این ابتدائی ترین حقوق انسان امروزی است . به امید روزی که منافع مردم مان را از کیسه زراندوزان و حلقوم مزدوران و دستان زورگویان با اتحاد و همبستگی با هر عقیده ومرامم بیرون بیاوریم . با سپاس فراوان ح مقدم
برای اعتراض به اين حرکت غير دمکراتيک با ايميل و تلفن های زير تماس بگيريد:
سايت شرکت ارائه دهنده خدمات به ايران ليبرتی( ايران آزاد) :
http://www.evanzo.de/
http://www.talieh-sepidedaman.com/Local%20Settings/Temporary%20Internet%20Files/Content.IE5/LY2U4PW6/info@evanzo.net
EVANZO e-commerce GmbHMr. Eduard MehrtensRotdornallee 18a28717 BremenGermany
Tel.: 01805 / 013310
Fax.: 01805 / 013311
لطفا کد آلمان را از کشور خودتان بگیرید و 0 اول را در آنصورت خذف کنید
چهارشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۴
چشم در چشم هیولا 2
وارد شدم ؛ دیگر چشم بند نداشتم. همه بچه ها بودن ؛ با یک نگاه سریع می خواستم ببینم از آشناها چه کسانی هستند * اعظم * و تعدادی از بچه های بند 7 گوشه اتاق نشسته بودند
با خوشحالی به سمت آنها دویدم وسراغ بچه ها را گرفتم و همین طور آرام و قرار نداشتم * اعظم * که گوشه ای آرام نشسته بود گفت : هنگامه یک دقیقه بنشین و دندان رو جگر بگذار ببینم چه خبر است! متوجه شدم دارم اضافی شلوغ می کنم و هنوز شرایط و محیط جدید برایمان ناشناخته است. کمی آرام گرفتم. وضعیت بند معمولی نبود؛ یعنی یک حالت بهت و سکوت ویک حالت غیرعادی وجود داشت. تعدای از بچه های * واحد مسکونی * را به آنجا آورده بودند که روانی شده بودند در قرنطینه فهمیدم که * شکر * نیز در * واحد مسکونی * بوده؛ نمی دانم آنجا چه خبر بود که همه روانی شده بودند. * پروین * به محل نماز رفته بود و بیرون نمی آمد و از آن تو داشت به افراد بدوبیراه می گفت * رکسانا * دختر جوانی بود که راه می رفت و گریه می کرد و با خودش حرف می زد و مدام میگفت « من سگ هستم ! من خر هستم ! * فریده * فقط به خودش فحش می داد و گریه می کرد و ساعتها روبه دیوار می نشست. * منصوره * هم بود. و به طرفش رفتم گفتم « منصوره منم هنگامه » ولی او با گریه و وحشت بیشتری از من فاصله می گرفت. من دیگر جلو نرفتم. خدایا! چه اتفاقی برای آنها افتاده؟ چرا آنها همه حالت روانی دارند؟ آنها از محل مرموز و وحشتناکی به اسم واحد مسکونی آمده بودند.
در را باز کردند؛ یک خواهر لاغر را که مانتو سورمه یی و مقنعه پوشیده بود وارد قرنطینه کردند و رفتند او جلو آمد و وسط اتاق با قیافه یی بهت رده و چشمانی که به روبرو خیره شده بود ایستاد. یک قرآن کوچک را هم در بغل می فشرد. یکی با تعجب و وحشت گفت : « فرزانه! » چرا این طوری شده و یادم نیست که کی تعریف کرد که او از بچه های قدیمی * قزل* و خواهر مسئولی بوده که اعتماد *حاجی * راجلب کرده و سپس از زتدان فرار کرده است؛ امّا او را مجداداً دستگیر کرده و زیر شکنجه برده بودند و حالا او را آورده بودند این جا. روانی و بهت زده و ساکت. او اصلاً حرف نمی زد. ساعت ها در یک حالت می ایستاد یا می نشست گاه 17 ساعت مداوم! عجیب بود بدون غذا؛ آب یا نیاز به دستشویی؛ با دیدن او واقعاً قلب آدم از درد می خواست منفجر شود. هیچ کس نفهمید با او چه کردند چون خودش هم دیگر قادر به بیان وتعریف نبود .
* شورانگیز کریمی * هم در قرنطینه بود. اول او را نشناختم. چون قبل از زندان که او را دیده بودم دختری جوان و کم سن و سال بود ؛ ولی الان بعد از حدود 3 سال؛ انگار 30 سال پیر شده بود و زن مسنی به نظر می رسید. با چشمهایی گود رفته و قامتی خمیده؛ یک دستش نیز بالا نمی آمد و بی حرکت بود.
یک روز «حاجی» به قرنطینه آمد و مثل همیشه مزخرفاتی گفت؛ ناگهان گفت خانم دکتر کجاست؟ « شوری» خانم ؟ و من یک مرتبه یادم آمد این زن مسن؛ همان شورانگیز دانشجوی پزشکی است که یک بار هم به خانه ما آمده بود. وقتی « حاجی » رفت گفتم « شورانگیز» خودت هستی؟ جواب مثبت داد. گفتم پس چرا نگفتی؟ لبخندی زد. معمولاً بچه هایی که رژیم روی آنها حساس بود؛ برای این که بقیه به خاطر تماس با آنها زیر فشار قرار نگیرند؛ سعی می کردند خیلی با بچه ها نجوشند. گاهی هم که بچه ها می خواستند با آنها گرم بگیرند؛ می گفتند من اعدامی هستم؛ بهتر است علناً با من تماس نگیری!
» شورانگیز» زیر شکنجه های وحشیانه رژیم بود و دستش هنگامی که روزهای متمادی قپانی آویزانش کرده بودند از کتف در رفته و همان طور مانده بود واکنون نیمه فلج بود. با همین وضعیت؛ « شورانگیز » بر اساس برنامه کارگری؛ کارهای بند را انجام می داد و نمی گذاشت کسی به جای او و در نوبت او کارگری بدهد و با یک دست همه کارها را انجام می داد. آرامش عجیبی داشت و بسار خونسرد بود و « حاجی » به این دلیل روی او حساس بود که علی رغم این همه شکنجه؛ « شورانگیز »هم چنان مغرور و خونسرد مقاومت می کرد. « شورانگیز » هرگز به بندهای عادی نیامد و همواره در تنبیهی بود و بالاخره در قتل عام 67 اعدام شد
روز های سختی در پیش بود. بیماران روانی عرصه را بر همه تنگ کرده بودند. این شکنجه جدیدی بود که از قرنطینه شروع شد؛ یک شکنجه روحی جدید. « فریده » راه می رفت و به همه فحش می داد و به خودش هم فحش می داد؛ گاهی هم خودش را می زد. این از محصولات « واحد مسکونی » بود. زندانی را شکنجه میکردند و با صحنه سازی به او می گفتند فلانی ترا لو داده و او گفت تو این کارها را کرده ای ( که عمدتاً هم دروغ بود ) و ان قدر شکنجه را ادامه می دادند تا او باور کند که این حرف حقیقت دارد و دوستش خیانت کرده و این دروغها را علیه او سرهم کرده است و از او می خواستنند که خودش هم راجع به نفرات دیگر بگوید و بنویسد و آن قدر شکنجه می کردند تا از او هم چیزهایی در بیاورند و بعد خود او را و به اصطلاح اعترافاتش را وسیله اعمال فشار روی دیگران می کردند. بعد آنها را با هم روبرو می کردند و...به این صورت یک عدم اعتماد و نفرت بین خود زندانیان به وجود می آوردند. به همین دلیل این افراد حتی از نگاه کردن به یکدیگر می تر سیدند. چون گاهی یکی را به شدت شکنجه می کردند که بگوید آیا دیگری به او نگاه کرد یا نه؟ به این جهت آنها ساعتها رو به دیوار می نشستند که با کسی برخورد نکنند تا زیر شکنجه بروند این را « شکر » بعد ها به من گفت.
« شکر » کم کم حالش بهتر می شد و تا حدود زیادی به حالت طبیعی برگشت. ولی افسردگی و اندوهش هم چنان بود. او خودش وقتی از « واحد مسکونی » تعریف می کرد میگفت؛ قفس که شما در آن بودید در واقع همان استراحتی بود که به ما می دادند؛ این که روبه دیوار بنشینیم و روز را به شب و شب را به روز برسانیم. او با خشمی هیستریک از خائنان صحبت می کرد و می گفت آنها بودند که باعث شدند « فاطمه » له شود و گرنه او شکستنی نبود. گویا دژخیمان در حضور بقیه به « فاطمه » تجاوز می کنند و من نفهمیدم منظور « شکر » از له کردن یا شکستن چه بود آیا همین بود یا خیانت خائنان؟ چون به اینجا که می رسید؛ « شکر » می لرزید و نا متعادل می شد و نمی توانست ادامه بدهد. او گفت؛ آنها (پاسداران) با ما در یک جا زندگی می کردند می توانی تصور کنی وقتی می گویم این جانوران با ما زندگی می کردند؛ یعنی چه؟
« شکر » گفت ما در گوهر دشت بودیم و یک روز 40 نفر از ما را جدا کردند و به این جا آوردند. آنها با مسخرگی و لودگی می گفتند. می خواهیم یک آزمایش علمی بکنیم و شما موش آزمایشگاهی هستید. ما می دانستیم باز می خواهند یک بلایی یه سرمان بیاورند؛ اما نمی دانستیم موضوع چیست. ما را روز ها بدون آب و غذا سرپا نگه می داشتند؛خودم تا 6 روز توانستم حسابش را نگه دارم که سرپا بودم؛ ولی بعد دیگر نفهمیدم چه شد. بعد از مدتها ایستادن بیهوش می شدیم و به زمین می افتادیم امّا با کتک بیدارمان می کردند و دوباره سرپایمان می کردند. گاهی هرچه کتک می زدند؛ نفر به هوش نمی آمد آن وقت ولش می کردند تا خودش به هوش بیاید و دوباره...دوباره... نمی دانستم چه کار می خواهند بکنند تا این که ما را به « واحد مسکونی » بردند. ما تمام مدت چشم بند داشتیم. در آن جا شکنجه ها شروع شد. به ما می گفتند شما سگ هستید یا خر هستید و ما را وادار می کردند که این را به زبان خودمان بگوییم وقتی زیر شکنجه می گفتیم خر هستم! می گفتند حالا که خر هستی باید عرعر کنی و بعد می گفتند باید سواری بدهی و سوار ما می شدند که آنها را حمل کنیم. و بعد می گفتند هزار بار بنویس من خر هستم! و بعد می گفتند حالا دوهزار بار بنویس و...
و «شکر » در این نقطه مثل کسی که تمام شخصیتش له شده و همه چیزش را از دست داده باشد. اشکهاش سرازیر می شد و به فکر فرو می رفت. یادم آمد که در قرنطینه هم « رکسانا » راه می رفت و مثل آدمهای مسخ شده تکرار می کرد: من سگ هستم! من سگ هستم! و اشک می ریخت و من دنبال منشاٌ این حرف بودم.
گاهی وقتی « شکر » از « مسکونی » می گفت و ادامه می داد؛ من دیگر نمی توانستم ادامه اش را بشنوم و تعادلم به هم می خورد خدایا اینها با انسان چه می کنند؟ چه کسی اینها را باور می کند؟ چه کسی باور می کند؟ و در درونم فریاد می زدم: خدایا تو کجاهستی؟ کجا هستی؟ در این مواقع انگار فقط زور آدم به خدا می رسد! او فقط تحمل این لحظات بندگانش را دارد و الا که قلب ومغز انسان منفجر میشود.
یادم افتاد که « شکر » در بعضی مواقع که در حال و هوای خودش بود شعری را زمزمه می کرد؛ او قبلاً خیلی اهل شعر نبود ولی این شعر چه بود که این قدر آن را تکرار می کرد: «سجاد نشین با وقاری بودم؛ بازیچه کودکان کویم کردی »!
توابهای خائن باز کار خودشان را کرده بودند. آنها گزارش داده بودند که « شکر محمد زاده » چون با منافقها چفت شده؛ دوباره وضعش خراب شده؛ منظور آن کثافتها به بیان واقعی یعنی « شکر » لاشه یی برای آن لاشخورها نشده است. اما در اشتباه بودند که بتوانند « شکر » یا « شکر » دیگری را لاشه کنند. « شکر » در ایمان به آرمانش به قله یی رسیده بود که حتی در عدم تعادل روانی هم نتوانسته بودند او را به مزدوری بکشانند و حتی یک بار هم اجازه نداده بود که چنین چیزی از او بخواهند و داغ این را به دل آ ن جلادها گذاشت. من مطمئن بودم که هرگز نخواهند توانست انسانیت او را از او بگیرند.
آن چنان که بعد ها از بچه ها شنیدم « شکر » بعد از جابجائی؛ تا سال 67 که در جریان قتل عامها وفاداری به آرمانش را با نثار خونش ا ثبات کرد. همواره در سلولهای انفرادی و بندهای تنبیعی « اوین » ؛ در 311؛ در بند موسوم به آسایشگاه و غیره... در رفت و آمد بود. « شکر » در اثر شکنجه های مداوم و بیمارهای مختلفی که جسمش را در هم کوبیده بود؛ رنج بسیار کشید. به شدت ضعیف و خمیده شده بود و دیگر به آسانی قابل شناسائی نبود. بچه هایی که با او بودند میگویند اما روحش مثل کوه بود؛ استوار و تسخیر ناپذیر؛ انگار هیچ چیزی آن را تکان نمی داد. آخر او شخصیتش را با روح مقاومت یک خلق پیوند داده بود و با آن سلاحی ساخته بود که دژخیمان را به زانو در آورد. دیگر هیچ شکنجه یی وجود نداشت که او را از پای بیندازد
دوشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۴
چشم در چشم هیولا 1
یکشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۴
یادمان
تابستان خونین
ابرهای آشفته ِ درهم
چون ملحفه های گلگون
می پوشاند
قتل آسمان را
در شامگا هان
به یادمان ِ تابستانی خونین
که در آن
آفتاب صبح
پس از تنفس شب
بر پوستِ فرزندان ِگمنام ِ میهن
قتلگاه ِ آسمان را می نوشت
ح . مقدم
سهشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۴
سانسور و فیلترینگ
به عکسهای اینجا نگاه کنید این عکسها اولین وآخرین بارنیست که مونتاژ می شوند برای حفظ قدرت اینها سابقه شیادی را از رهبر دجالشان به ارث بردند.
توسط ماهیگیران پیدا شده و از جنایتهای این رژیم منفور پره برداشت . خلاصه اینترنت ابزاری برای برقراری ارتباطات نزدیکتر دراین دهکده جهانی است و به این کابوس جدید تا زمانی که دولتمردان جهل ولایت فقیه برمسند قدرت هستند باید به آن عادت کنند و من هم به نوبه خود از زمانی که فهمیدم فیلتر شدم تازه جون گرفتم و فهمیدم همچین هم که فکر می کردم کارم بی ارزش نیست هر چند بازدید کننده ای ندارم ولی همون قدر که روز به روز زیادتز می شویم رژیم بیشتر میترسه ودر جبران وب لاگ فیلتر شده ام دو وب لاگ دیگر راه انداختم یکی آینه وب لاگم است و دیگری در یک سرور دیگه باز کردم و باز فیلتر بشم چهارتای دیگه راه می اندازم حالا بازم فیلتر کنید . اینجا قلمرو شما دایناسورها نیست باید تو سر پوکتان فروکنید که هر فردی حق آزادی عقیده وبیان دارد واین ابتدائی ترین حقوق انسان امروزی است .
پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۴
دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۴
خاک را سبز می خواستی
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست مهرباني را خواهد گرفت
روزي كه كمترين سرود
بوسه
است
و هر انسان
براي هر انسان
برادري ست.
روزي كه ديگر درهاي خانه اشان را نميبندند
قفل
افسانه ايست
و قلب
براي زندگي بس است
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي
روزي كه آهنگ هر حرف زندگي ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم
روزي كه هر لب ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد
روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...
ومن آن روز را انتظار ميكشم
حتي روزي
كه ديگر
نباشم.
(احمد شاملو)
جمعه، تیر ۳۱، ۱۳۸۴
سی تیر قیام مقدس ملی
درباغچهِ بیداری ملت
رویا یت درخت تناوری میشود
میوه ای کامل
که چیده نمیشود
و می فرساید
در مرداب مرداد ماه
ذهنم مسافر زمان است
در خیالِِ خلوتِ خاک با غچه
با کوله ای از خاطر ه ها
بیادت می آورم
پیر احمد آباد در دستی عصا
و دست دیگر ت
نوازشگررویای دیرینه مردم
بزرگ مرد بی ترس
تنهاهراست سلطه بیگانه بود
و ذلت خلق
هیچگاه زمان مقیاس پیوندها نبوده است
پیوند با تو جاودانه است
گرچه در گذرگاه سالها
ساطورهای سیاه و سرخ
ناجوانمردانه فرود آمدند
ومی آیند
اشگ هجران و فریاد دردم را
بر بال بلند ابرها میبندم
تاباقطره ای
درانسوی دره جدائی
بروی خاک احمد آباد
فروبارد
پیشوا،مصدق!
آرام خفته ای و میدانی
بذر امیدت را رو به باد نکاشتی
چهارشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۴
تصویر های خشم

جمعه، تیر ۲۴، ۱۳۸۴
نکته
چند روز پیش با دوست بسیار عزیزی صحبت میکردم اوشیفته نامه امام علی به مالک اشتر شده بود . این نامه درزمانی نوشته شده بود که امام علی مالک اشتر را به فرمانرویی مصر وتوابع آن فرستاده بود واین دوست عزیزمرا دعوت به خواندن این نامه کرد با وجود اینکه سالهاست دین و مذهب را بوسیده وبا احترام کنار گذاشتم این نامه بلند بالارا خواندم وبنظرم نکته های بسیار سنجیده در لابلای این نامه بود در قسمتی از این نامه مینویسد ( قابل توجه ولی وفقیه)
و اینگونه وحشیگری تحت نام دین باعث انزجار آدمی از دین و مذهب است
چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۴
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
امروز سه شنبه بیست یکم تیر ماه هزاران تن ازمردم آزادیخواه وغیور و دانشجویان پیشگام و خانوادهای زندانیان سیاسی در جلوی دانشگاه تهران این قلب تپنده جنبش به گرد همائی وتظاهرات گسترده دست زدند و بعد ازتجمع و گردهمائی زنان آزاده ایرانی که چندی پیش انجام شده بود در تداوم خواسته های ملت این هم خیزش دیگری بود که نشان از همبستگی و غیرت مردم در راستای حفظ و حراست از حریم تجاوز شده آزادی بود و خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند . و این بار ترس و وحشت رژیم چنان بالا بود که بشکل سازماندهی شده نیروی بسیار زیادی را وارد میدان کرده بود و نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها بشکل وحشیانه ای مردم بی دفاع را مورد ضرب و شتم قرار میدادند راستی چرا اینهمه نیروی انتظامی؟ ترس و وحشت ازسرنگونی تمام بنبان و ریشه حکومت استبدادی آخوندها را فرا گرفته وبخاطر همین فرمانده نیروهای انتظامی راعوض کردند و اسماعیل احمدی مقدم را برای سرکوب وارعاب مردم نشانده اند چون رژیم بخوبی میداند اگر این خیزش ها تداوم وادامه یابد قابلیت سرنگونی دارد و به این دلیل نیروهای خود را صف آرائی و اینچنین بیرحمانه دستور حمله میدهد .
در سایت طلیعه سپیده دمان عکس های تظاهرات امروز تهران و سرکوبی مردم توسط لباس شخصی ها و نیروی انتظامی آمده است
دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۴
شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۴
18 تیر
هیجده تیرماه
زیر سینه سربی ابرهایِ هیجده تیر ماه
بادبان کوچک من
بروی آبهای آشفته پهلو گرفته
و میلاد ماه همانند
درخشش الماسی
در وسعت دریا می لرزد
وچون جرقه ای بارور
در انعکاس آینه آب میچکد
ای ابرهای پر بارببارید
بر جوانه های خزان دیده
ای بادهای پر بارِ امید
بکوبید بر یالِ بادبان من
تا پیش روم بسوی
دروازهِ دریایِ آرزوها
تا صدای دریانوردان شیردل را
دوباره بشنوم
تا صدایم را با چلچله ها
دوباره هم ساز کنم
تا بالهای گشوده ِ مرغان دریائی را
دوباره ببینم
که از پرواز هراسی ندارند
سوسوی فانوس ستارگان
در انتظار دستهای برهنه
ولی توانای ما می سوزد
دیگر اشگ نخواهم ریخت
فقط سرود می خوانم
ح . مقدم
جمعه، تیر ۱۰، ۱۳۸۴
انیمیشنهای دیدنی برنو پوتزتی
داشتم فکر میکردم که وب لاگ همانند بهترین داروی ضدسانسوردر جوامع استبداد زده ای مثل میهن ما که نوشتن جرم است ومطبوعات آزاد ندارد عمل میکند و تنها سانسوری که وجود دارد تنها خود سانسوریست که گاهی اوقات دامن گیرمان میشود وداشتم سایت های ایتالیائی را بالا و پائین میکردم که به یک انیمیشن بسیار زیبائی برخوردم که در مورد آزادی بود این انیمیشن بشکل خیلی ساده نشان میدهد که آزادی گرفتنی است وبرای رسیدن به آن باید تلاش کرد وبراستی که آزادی فرزند جسارت وشجاعت عناصر آگاه می باشد. تاریخ به تجربه نشان داده است که جوامعی که امروز به آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی دست یافته اند بطور اتفاقی و تصادفی نبوده بلکه دسترنج و تلاش و کوشش انسانهای بوده که هزینه و بهای آنرا گاهی حتی به قیمت جانشان پرداخته اند... برای دیدن این انیمیشن تصویر پائین را کلیک کنید
.....................................................................................
این هم یک انیمیشن با طنز در مورد رفتارمتفاوت خانم ها و آقایان در زندگی روزمره
.....................................................................................
اینجا هم زندگی مسالمت آمیزی در آپارتمان را یاد میگیریم
شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴
رئیس جمهور قلابی
خرگوش از کلاه شعبده باز بیرون می آید و خر از عمامه ولی فقیه
و دیروز بالاخره نمایش انتخابات رژیم پایان گرفت وعده قلیلی پای صندوقها رفتند و رأی دادند دیدیم که رأی آنان را پوچ شمردن و مهره دلخواه ولی فقیه را برای مسند ریاست جمهوری انتصاب کردند و عده کثیری رأی ندادند یعنی اجازه ندادند تا رأی شان را پوچ کنند و از آنان بعنوان نردبان برای بالا بردن مهره رژیم استفاده کنند. وخلاصه مرتب عکسهای احمدی نژاد رئیس جمهور قلابی آخوندها را به رخ ما می کشیدند. بعضی ها اعتقاد دارند که هیچ انسانی زشت نیست ولی خداوند سیرت انسان را در صورتش نشان می دهد . نمی دانم درسته یا نه ولی چهرهای ذوب شدگان در جهل وفساد حکومتی مثل رفسنجانی خلخالی لاجوردی احمدی نژاد و.....احتیاج به توصیف نیست انگار خداوند انتقامجویی از چهره های کریه آنان کرده و در صورتشان افشاء کرده است . وبی اختیار به یاد دوست و هنرمند توانا کاریکاتوریست تیزبین آقای توفیق عقیلی افتادم که چگونه چهره های این جانی ها را با زبردستی وخلاقیت ترسیم و افشا می کند. و فکر می کنم از حالا به بعد احمدی نژاد سورژه بسیار مناسبی است تا مداد طنز توفیق درازش کند . دیروز سعی کردم چهره این رئیس جمهورقلابی را به شکل کج وماوج وپیروزی مزحکش را ترسیم کنم نتیجه اش را بعد از ساعتی گذاشتم تو وب لاگ تا چشمان شما هم بی نصیب ومحروم نماند .خلاصه توفیق جان ببخش پابرهنه و ناشیانه تو قلمرو وهنر والای تو دویدم آخه هنر تو بسیار جذابه و آدم راگاهی اوقات به وسوسه می اندازد
=====================
هادی خرسندی تو اصغر آقا نوشته
هفت بر يک به سود ملت
خوب شد لاريجاني نشد
خوب شد مهرعليزاده نشد
خوب شد رضائي نشد
خوب شد قاليباف نشد
خوب شد معين نشد
خوب شد کروبي نشد
خوب شد رفسنجاني نشد
بد شد احمدي نژاد شد....
دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۴
دموکراسی از صندوقهای آخوندها سبز نمی شود
تحریم انتصابات فرمایشی تنها راه نجات ایران
ما با رای خود بر این جنایات مهر تایید نمیزنیم
دوشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۴
اعتراض به نقض حقوق زنان

دیروز زنان آزاده ایرانی در تجمع اعتراضی درمقابل دانشگاه تهران هم صدا خواهان رفع تبعیض
علیه زنان شدند و نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها و اطلاعات رژیم آخوندی منطقه را در محاصره کامل قرار داده بود و اجازه ورود به این تجمع را نمی دادند.
اگر چه بسیاری از ما که کیلومتر ها فاصله از شما زنان آزاده داشتیم و نتوانستیم در این تجمع با شکوه شرکت کنیم ولی خواسته هایمان هیچ فاصله ایی با شما نداشت یعنی همان حقوق پایه ای انسانی و رفع تبعیض جنسی واحقاق حقوق زن در کشوری با قوانین قرون وسطایی.با دیدن عکسهای این تجمع چقدر احساس غرور میکردم و چقدر زیباست آن تصویر زنان با دستان گره کرده که گویای 26 سال اسارت از قوانین آخوندهاست زنانی که ازخانه ها و دانشگاها و از پشت مونیتورها بیرون آمدن تا نشان بدهند که دیگر به قوانین زن ستیزحکومتی تن نخواهند داد
.
برای شنیدن سرود جنبش زنان کلیک کرده و کمی صبر کنید
برای شنیدن آهنگ رای نمی دم کلیک کرده و صبر کنید
فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین
مردم آزادهی ایران
سازمانهای مدافع حقوق بشر!
ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را میگذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده میشود. ما از همهی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست میکنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان٬ از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.
کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤'
شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۴
شرم کنید
دیروز با دیدن شعارهای ستاد تبلیغاتی مصطفی معین وشعار دوباره می سازمت وطن وهمچنین شعار« سلام بر سه مرد ایران زمین» « مصدق خاتمی دکتر معین» کلی خندیدم آخه این روزها برای گرم کردن بازار تبلیغاتی و آوردن مردم پای صندوقها چه وعده هایی که نمی دهند وچه القابی از قبیل اصول گرا. دموکرات .ملی . آزادیحواه که یدک نمی کشند و دیدم مصطفی معین را به دکتر مصدق تشبیح میکردند !! که طاقتم نگرفت و آمدم پشت مونیتور آخه آن رهبر بزرگ مردم هفتاد سال سابقه شرافت و تقوا و وطن پرستی و جهاد و مبارزه با قلدوران و زورگویان داخلی و خارجی داشت چه ربطی با این مصطفی معین دارد !!آخه کدام عملکرد این ارازل و اوباش به مصدق می خورد .آقای معین شما که شعاردوباره می سازمت وطن سر می دهید مگر در 26 سال حکومت این جلادان در حاکمیت سهیم نبودید؟ آقای معین .دکتر محمد مصدق سمت نخست وزیری و نمایندگی مجلس را بعنوان پست و مقام و کسب ثروت انتخاب نکرده بود بلکه برای اصول مشروطیت و آزادی و حق حاکمیت مردم بود. شما چی؟ شما که سالیان سال نماینده مردم شیراز و تهران بودید چه کاری در راستای تحقق حقوق مردم ستم دیده ما کردید؟ دکتر محمد مصدق دست استعمار را از سرمایه ها ومنابع ملی کوتاه کرد والگوی جنبش های استقلال طلبانه شد. ولی شما نه تنها نفت و گاز و منابع ملی ایران را به تاراج بردید بلکه پشت در های بسته با اروپائیان به زد و بند سیاسی وبه غارت دادن ثروت مردم به بهای بستن صدای حق طلبانه آزادیخواهان و مخالفان پرداختید . دکتر محمد مصدق با تمام وجود به ارکان دموکراسی پایبند بود. اگر چه بعضی از مطبوعات جیره خوار آن زمان دست از فحاشی و اهانت و تهدید بر نداشتند ولی آن شیر بزرگ شرق از اصول آزادی بیان کوتاه نیامد و تا آخر دوره 28 ماهه حکومت ملی او هیچگاه روزنامه ای را به علت توهین نبست. در روز 12 اردیبهشت ماه 1330 دکتر مصدق در پیامی به رئیس شهربانی نوشت که در جراید ایران آنچه به شحص اینجانب منتشر می شود هر چه نوشته و هر که نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض قرار گیرد .نشریات حزب توده مردم –بسوی آینده- نیستان وحجار- نشریات وابسته به دربار مانند جانسپاران میهن –نشریات فدائیان اسلام مانند نبرد ملت که صفحاتش پر از توهین و اهانت بود منتشر می شد وآن پیر احمد آباد اعتقاد و باور عمیق به اصل آزادی بیان داشت . ولی شما چی آقای معین ؟ شما که از سال 62 تا 82 عضو شورای انقلاب فرهنگی بودید شما که وزیر فرهنگ و آموزش عالی بودید شما که مشاور خاتمی در دولت بودید بیاد دارید چطور دانشجویان را از بام خوابگاه به پائین پرت می کردند و شما وزیرعلوم بودید به یاد دارید کدام روزنامه ها و کدام نویسندگان دستگیر شدند و میدانید چند وب لاگ نویس هنوز در زندان بسر می برند؟ به چه جرمی؟ دکتر مصدق احزاب را مدارس دموکراسی می دانست . شما چی؟ آیا کدام حزب و گروه سیاسی مخالف می تواند فعالیت رسمی داشته باشند .سالهای 60 و67 را بیاد دارید آقای معین همان موقعی که ریاست دانشگاه شیراز را بعهده داشتید و نماینده مجلس بودید شاید یادتان رفته باشد ولی حافظه تاریخی مردم بخوبی بیاد دارد و فراموش نمی کند گروه گروه از مجاهدین و مبارزین را در زندانهای مخوف جمهوری جهل شکنجه واعدام میکردند و به دختران قبل از تیرباران تجاوز می کردند بیاد دارید ؟ دکتر محمد مصدق برای استقلال وبرابری و عدالت و آزادی و حقوق بشر تا پای جان رفت وروانه زندان و روانه تبعید شد. شما چی؟ کدام برابری در حاکمیت ولی وقیح می شناسید برابری حقوق زنان برابری حقوق اقلیتها یا برابری چپاول آقازاده ها ؟ کدام آزادی را در حاکمیت ولی وقیح می شناسی آزادی بیان . آزادی احزاب و گروههای سیاسی. آزادی پوشش. آزادی انتخاباتی. حقوق بشر که مبنای دموکراسی است همیشه از جانب شما نقص شده و51 بار محکومتان کرده اند.و بلاخره آقای معین صلاحیت دکتر مصدق را مردم ایران تائید کردند و صلاحیت شما را ولی وقیح حکومت ظلم و ستم . شرم کنید و بیهوده از نام و چهره دکتر محمد مصدق شما نوادگان آیت الله کاشانی برای رسیدن به پست و مقام استفاده نکنید شرم کنید
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۴
تیم فوتبال ایران به جام جهانی راه یافت
در پی پیروزی تیم فوتبال ایران در مقابل بحرین و صعود به مرحله نهایی بازیهای جام جهانی 2006 که در آلمان برگزار می شود مردم به خیابان ها ریختند وبه رقص و پایکوبی پرداختن این سومین بار است که تیم ایران به رقابت های جام جهانی راه پیدا می کند . جوانان سرود ای ایران . و یار دبستانی من را میخواندند و در بسیاری از مناطق پوستر های تبلیغاتی ایادی رژیم آخوندها را پاره می کردند و شعارهای ضد دولتی و علیه نمایش انتخاباتی سر می دادند ودر سایت همبستگی ملی آمده است که درمقابل ورزشگاه
زنان آزاده در تظاهرات اعتراضي به حكم ممنوعيت حضور در ورزشگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند
سهشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴
بازار مرده انتخابات
حکومت آخوندها همواره در تلاش برای کسب مشروعیت و بدنیال راه حل برای ثبات سیاسی بوده است. و بخاطر انزوای بین المللی و بحرانهای داخلی که ناشی از بی لیاقتی وعدم توانمندی از حل مشکلات مردم از قبیل 5 میلیون بیکار 12 میلیون معتاد 500 هزار کودک خیابانی 14 میلیون با ناراحتی های روانی 1 میلیون بی سرپرست که فاقد حمایت و پوشش اجتماعی زیر سایه ولی فقیه به تن فروشی و کلیه فروشی مشغول هستند وبرای جلوه دادن به مشروعیتش8 سال پیش برگ خاتمی را بازی کرد تا بتوانند با شعارهای تو خالی باصطلاح اصلاحات مردم را بسوی صندوقهای راًی بکشاند و به بحرانهای عمیق اجتماعی و اقتصادی وسیاسی پایان دهدولی مردم دیدند که فریبی بیش نبوده و اصلاحات اهرم و ابزار دزدسالاری واعتبار کاذب برای ادامه خلافت ننگین بوده است . و اکنون که چند روزی به نمایش انتخابات نمانده است وکاندیدها در تلاش خریدن شناسنامه از یک دیگر سبقط می گیرند و در رادیو تلویزیون ورسانه های تبلیغاتی و با ساختن فیلمهای سینمائی سعی در رونق بخشیدن به بازارمرده انتخابات هستند. در کشوری که اجازه فعالیت احزاب و گروههای سیاسی مخالف وجود ندارد و حتی نمی توانند صدای اعتراض طرفداران حکومتی را هم بشنوند و حق آزادی گردهمائی برای برگزاری تجمعات سیاسی را نمی دهند .در کشوری که اجازه فعالیت مطبوعات منظورم مطبوعات مستقل از حکومت داده نمی شود. در کشوری که فیلترینگ اینترنتی وسانسور رادیو تلویزیونی دارد. در کشوری که حق آزادانه احراز پست ریاست جمهوری توسط مقامات نظارتی یعنی شورای نگهبان سلب می شود و معاون اجرائی این شورای کذایی با بی شرمی میگوید زنان فاقد قدرت درک و تشخیص مصلحتهای کشور هستند و نمی توانند رئیس جمهور شوند ولی انتظار دارند همین زنان برای تائید حکومت وبهره گیری و مشروعیت دادن به رژیم صف آرائی کنند 8 سال پیش بعضی ها صحبت بد و بدتر را میکردند و خاتمی را نماینده این اسها ل طلبان می دانستند ولی امروزه دیگر رای دادن یعنی تائید یک نظام ضد دموکراتیک با قدرت مطلقه ولی فقیه .و امروزهم در پی این مشروعیت می خواهند سرمایه داران اروپائی را متقاعد سازد که در ایران سرمایه گذاری کنند تا شاید درد اقتصاد بیمار حکومتی را کاهش دهند و با توجه به جغرافیای سیاسی منطقه وهمچنین احساس خطر سرنگونی عجولانه در جستجوی و تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی می باشد چون تنها سرم باقی مانده برای نجات نظام می باشد قبل از اینکه بمب اتمی مردم منفجر گردد
شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۴
حمايت از اعتصاب غذای زندانيان سياسی
دروب لاگ تا دموکراسی
از جزئیات این اعتصاب غذا هادی منتخبی گزارش تهیه کرده
گروهی از زندانیان سیاسی زندان اوین قصد دارند در اعتراض به "برگزاری انتخابات غیر آزاد ریاست جمهوری"، "عدم رعایت حقوق بشر در ایران" و در دفاع از "آزادی بیان"، "قلم" و "عقیده" و "آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی"، از روز 20 خرداد ماه سال جاری در یک اقدام مشترک و هماهنگ، بدون در نظر گرفتن وابستگی های سیاسی و حزبی خود، دست به اعتصاب غذا بزنند. این زندانیان که اسامی آنها در بیانیه های بعدی منتشر خواهد شد قرار است اعتصاب غذای خود را تا پایان روز 18 تیر ماه ادامه دهند.
همچنین قرار است در روز 27 خرداد ماه، برابر با روز برگزاری انتخابات غیر دموکراتیک ریاست جمهوری در ایران، در منزل یکی از زندانیان سیاسی گردهم بیاییم و دست به اعتصاب غذای یک روز – به صورت سمبلیک – در حمایت از زندانیان سیاسی بزنیم.
زندانیان سیاسی خواستار حمایت شما هستند. دوستانی که تمایلی برای همراهی سمبلیک (به صورت یک روزه) در جریان اين اعتصاب غذا دارند می توانند با ارسال ایمیل نام خود را در اختیار ما قرار دهند تا در صورت صدور بیانیه در این خصوص، برای جمع آوری امضا با این دوستان تماس بگیریم.
همچنین از وبلاگنویسانی که از این حرکت حمایت می کنند دعوت می شود تا با ثبت نام خود یا وبلاگشان در قسمت نظرخواهی و یا ارتباط از طریق ایمیل، همبستگی خود را قبل از شروع این حرکت اعلام نمایند تا با تهیه لیستی از این دوستان زمینه برای اقدامات بعدی و همکاری بیشتر فراهم آید.
برای تماس با کميته اعتصاب غذا همچنين می توانيد با ايميل KSanjari@Gmail.com نيز تماس برقرار کنيد.
چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۴
پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۴
به تو میگویم
به تو که لبخندت آتشی یست
که نمی یابد کنده ای برای افروختن
به تو که اندیشه ات پروانه یست
که بریده اند بالهایش را
به تو که زندگیت ترانه یست
بی هیچ نتی و بی هیچ کلامی
به تو که در غروب مزرعه
با شانه های خمیده
به خانه باز میگردی
به تو که به بناهای مجلل میروی
تا در سنگ شوئی پله هایش پیر شوی
به تو که بلیط ِ بی بازگشت میگیری
به مقصد بن بست افسردگی
به تو که تا کمرگاه درد
با کوله بار حوصله
شالیزارهای مه گرفته را
برهنه پای می گذری
به تو که با صدای
خش خش جاروی رفتگران
بر می خیزی
و از رد پای ماهیان
آب دریا ها را شخم می زنی
به تو که روی نیمکتی
شب تنهائی را
به صبح روزمره تقویم
عبور می دهی
به تو که صبح
در کسالت میز اداری و عصر
سر در پی سوار مسافری
سر در پی مرهم جراحتی
به تو که سالخورده زمانی
در انتظار وعده دیدار
تکیه بر بقچه خاطره
به خواب می روی
به تو که شیرخواره ات را
درباران چشمهایت
به راه رها کردی
تا بزرگسال روزگار شود
به تو که خونت را
با لعنت مرگ سپید می آلائی
تا در لحظه های گم دمی بیاسایی
به تو که در پیش روی
آینه ِ شیخ خلیج
ناگزیر به آراستن
چهره شرمگین میشوی
به تو که اندام نحیفت
ایستاده بر جاده خیابان
در توقف اتومبیلی می لرزد
به تو که آرزوی نا بودن داری
به تو که کلیه ت را
صفحه نیازمندیهای روزنامه
با شماره می شناسد
به تو که برای خرید
عروسک کوچک پشت ویترین
دست به دامن فراد میشوی
به تو که در نگاه دلتنگ غروبی بغض کرده
دیار یگانه را به سوی دیار بیگانه ترک کردی
و هنوز در پی دل برجای مانده ات هستی
به تو که سالهای خونچکان 60 را
به شعر و سرود ترجمه کردی
به تو که واپسین قلمت سرب شد
به تو که بالهای بسته اصلاحات را
در خنده های رئیس جمهور ِ جامعه مدنی
بایگانی کردی
به همه شما میگویم
درخاک خنجر کاشته
راز ستم در جویبار خون است
دیگر کسی
لباس تنگ تحمل
بر تن ِ تبر خورده نمی کند
دیگر کسی
در صندوقهای اسارت
بذراعتماد نمی کارد
باور نمی کنیم
صندوقهای شفاعت را باور نمی کنیم
ح. مقدم
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۴
بیانیه پن لاگ
محمد سیفزاده وکيل مدافع مجتبی سميعینژاد وبلاگنويس زندانی اعلام کرده است:"در تماسی كه صبح امروز موكلم با من داشت، به من اعلام كرد كه به جهت بازداشت غیرقانونیاش و اقدامات خلاف قانون دادسرای ناحیه 21 و این كه مقامات قوه قضاییه اقدامی در جهت رسیدگی به پرونده او نكردهاند، از امروز دست به اعتصاب غذا زده است."
مجتبی سميعینژاد چندين ماه است که به صورت غيرقانونی بازداشت، شکنجه شده و موردبازجویی قرار گرفته است و مقامات سياسی و قضایی جمهوری اسلامی به تمام درخواستهایی که برای آزادی مجتبی سميعینژاد شده است تا کنون وقعی ننهاده اند. وضعيت جسمی مجتبی سميعینژاد بسيار نگران کننده است و جسم نحيف شده اش تاب اعتصاب غذا را ندارد. آيتالله شاهرودی به عنوان بالاترين مرجع قضایی جمهوری اسلامی مسئول مستقيم هرگونه اتفاق ناگواری است که برای اين وبلاگنويس زندانی پيش بيايد.
کانون وبلاگ نویسان ایران
http://penlog.blogspot.com/2005/05/blog-post_18.html
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۴
bella ciao خداحافظ زیبا رو
یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۴
به مناسبت روز مادر
به مادرم نازلی
خداوند خوبی را گرفت
و به آرامی با عشق مخلوت کرد
و با چاشنی صبر و شکیبائی
درلا به لای انبوه طعم صداقت
و با افزودن شیرینی زیاد
مادر را آفرید
احتیاج به اجاق برای طبخ نبود
چون سینه مادر گرم وآتشین بود
و هیچگاه خاموش نمی شود
حتی اگربه لطافت آینه قلبشان
غم و اندوه ببارد
اگرچه گاهی
.غرغرو و بی حوصله اند
پا در کفشهای رنگ و رو باخته
جای پای زندگی را به فرزند می آموزند
و لباسهای قدیمی همیشگی
بافته از پرتومعصوم نور
بوی آشنای او را بیاد می آورد
بر بال خیال زندگی
با نیروی سترگ عشق
جاده آرزو را پرواز می دهند
همیشه چهره سادگیهایشان
در پشت چشمهای فرزندان زنده اند
حتی اگر در خزان عمر پژمرده شوند
ح مقدم
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۴
کارگران
اول ماه مه برای میلیونها کارگر ایرانی ِستم دیده و پنچ میلیون بیکارزیر خط فقرحدیث دیگری از درد ی آشناست که تار وپود آدمی را می خراشد و عدم برنامه ریزی برای اشتغال آنها ووضعیت اصفناک زندگی آنان و فشارهای ناشی از ظلم مضاعف از قبیل بیمه و بازنشستگی و پاداش و پوشش امنیتی وقراردهای استثماری تحت نام قانون بدون حمایت هیچ نهاد دولتی امروزه بیش از بیش لمس میشود . در این روز که ثمره پیکار میلیونها کارگر وزحمتکشان در سراسر این پهنه جهان بدون مرز جغرافیائی برای احقاق حقوق و برای بهتر کردن شرایط زندگی است باید کمی بیشترفکرو تعمق کنیم چرا باید یک کارگر اروپائی دارای زندگی کاملاً متفاوت با یک کارگر ایرانی را داشته باشد تعطیلات تابستانی هر ساله مزایای ویژه برای کار در روزهای تعطیلی حقوق بازنشستگی مکفی اجازه ویژه برای زنان بار دار واجازه مرخصی برای پدران نوزادان و حمایت چندین نهاد قانونی از قبیل سند یکاها و کانونهای اجتمائی را دارند . ولی یک کارگر وزحمتکش ایرانی چه حقوقی دارد ؟؟ کارگر ایرانی باید درصفحه نیازمندیها روزنامه ها کلیه خود و یا همسرش را باید بفروشد تا به نابسامانی های زندگیش برسد قانونهای کار اروپا با تمام کمبودها و نارسائی ها قابل قیاس با ایران نیست و بقولی سر عقل آمدن سرمایه داری است که شرایط کارگری را در غرب عوض کرده است زیرا به راحتی دولتهای اروپائی با قراردادهای استثماری و زدوبند های سیاسی با دولتمندان مستبد براحتی با سرمایه گذاری شرکتهای تجاری در این کشورها منابع ملی وثروتها ومنابع طبیعی را به یغما میبرند . ولی لااقل در حد امکان یک رفاء نسبی برای کارگران خود قائل هستند البته بخاطر دوام و بقاء خود و دولتشان و بالاخره یچ و مهره های زنگار گرفته زندگی کارگران ایران هیچگاه با آچر قانون کار دولت آخوندها باز نخواهد شد وکارگران میهنمان در سراب زندگی دست و پا میزنند به امید سرنگونی و آزادی واحقاق حقوق کارگران وتشکیل سندیکاهای کارگری و نهادهای حمایت کننده زحمتکشان
یکشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۴
کارگران میهنم
کارگران میهنم
میکوبند بر
ظروف تهی از طعام
آونگ ظروفتان
می رباید خواب
از چشمان عنکبوت خفته در سایه
سرشار از خشمی مقدس
پینه های دستانتان
چهره نجیب سوخته د ر آفتاب
شسته در رنج و عرق و کار
بردوش می کشند
چرخهای ارابه تاریخ میهن را
که برآن
اجساد شلاق خورده
از ستم خفته اند
با دردی کهن
صبور ولی مصمم و استوار
به دادخواهی جهانیان میبرند
کارگران میهنم
قربانیان بی نام بیکاری
سیراب رویاهای شب
در کار و زار نبردند
میدانند کدامین نیرو
شکوفه میدهد
در روزهای سرنوشت
کارگران میهنم
ارزوئی دارند
بر خواسته
از اشک خدا در رنج هایشان
میهنی از آرزوها
برای صلح
برای نان و آزادی
برای گلهائی از عشق
که دربهاری نزدیک
شکوفه میدهد
یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۴
دو نور زخم خورده در ظلمت
سهشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۴
جانشین پاپ
امروز 40 هزار نفر در میدان سن پیترو چشمانشان را به دود کش لوله بخاری کاپلا اسستین دوخته بودند و تمام روز را به انتظار دیدن دود سفید که نشان از انتخاب پاپ جدید است به انتظار ایستاده بودند ولی با دیدن دود سیاه که نشان از عدم توافق کاردینالها برای انتخاب پاپ بود به خاته برگشتن و احتمالا این رای گیری میتواند چند روز ادامه داشته باشد برای منهم که 26 سال در این کشور زندگی میکنم تازگی داشت 105 کاردینال از 52 کشور در زیر آثار نقش های سحرآمیزمیکل آنجلو ونقاشی معروف آفرینش هستی که جلوه بسیار زیبائی به این دعاگاه بخشیده است در جستجوی پاپی هستند که 65 درصد رای کاردینالها را یعنی 77 رای راحداقل داشته باشد همگی با لباسهای رسمی وتشریفاتی در حالی که یک صدا دعا ونیایش به درگاه الهی می خوانند یکا یک با دست راست بر انجیلی که در وسط معبر قرار دارد قسم می خورند که شایسته ترینشان را به برای رهبری کاتولیک های جهان انتخاب کنند و بعد در های کاپلا اسستین بسته میشود وهیچ دوربین یا تلفن ویا هر وسیله ارتباطی نمی تواند در این سالن وارد شود ومراقبتهای امنیتی را سربازان دولت واتیکان به عهده دارد وپشت درهای بسته به شور ومشورت می پردازند وچند تن ازشایسته ترینشان کاندیدا میشوند و کاردینالها رای مخفی خود را تا کرده و در جای ویژه قرار میدهند وبعد از مشاهده آرا آنها را سوراخ کرده و با نخ مخصوصی میبندند و اگر به حداقل لازم نرسد در بخاری چدنی که سالیان سال برای سوزاندن آرا گذاشته اند می ریزند و با دیدن دود سیاه مردم بیرون آگاه میشوند که هنوز باید به انتظار صدر اعظم پاپ جدید بنشینند بهر حال مردم عادی امیدوارند که پاپ آینده نرمش در مورد معضلات اجتمائی داشته باشد از جمله مسدله طلاق وسقط جنین اتانازی و روابط قبل از ازدواج و خیلی از مسائل دیگر که هر کدام بحث جداگانه میخواهد و در اینجا نمی خواهم وارد بشوم ونه تائید ونه مخالفت کنم ولی یقین دارم با گذشت زمان کلیسا هم بقول معرف به روز میشه منتها زمان بیشتری میخواهد وهنوز درقشریگری ومحدودیتهای زیاد قرارگرفته است هنو بیاد داریم که در قرون وسطی کشیشان رسمی کلیسا اجازه شستشوی تمام اعضاء خود را نداشتن وگناه میدانستند چون اعتقاد داشتن که با شستن اعضاء تولید مثل باعث تحریک وبه وادی گناه کشانده میشوند و عدم بهداشت چه مصیبتهای را درپی داشت ویا به آتش کشیدن دانشمندان ونبوغهای جامعه و تفتیش عقاعد از جمله گالیله ودانونسیو . ولی با گذشت زمان امروزه به اشتباهات گذشته خود اشراف دارند همیشه به این باور هستم که اگر دولت واتیکان ثروت و دارئیش را بفروشد به راحتی مسئله گرسنگی را در جهان حل خواهد کرد امیدوام پاپ جدید دیگاه وسیعتری و صدائی بلندتر در برابر بی عدالتیها و نقض آشکار حقوق بشر توسط مستبدان و اربابان را داشته باشد
دوشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۴
از اعدام حجت زمانی جلوگیری کنیم

شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۴
سر انگشتان آرزومند
دخترک در کارگاه تنهائیش
می بافد با رجهای موازی
لحظه به لحظه
زندگی را در وسعتش
در نور بی گناه چشمهایش
پرواز میدهد
رؤیای کودکانه اش را
در اعماق آبی آسمان
و می بافد رنگهای عشق را
در قامت نحیف رنگ پریده اش
تار و پود درد می ماند
در پیش روی دار قالی
سر انگشتان آرزومند
در ترنمی حزین میان حنجره
شکوفه ها و بنفشه ها را گره میزند
نقش میدهد پرواز پرندگان را
نور آفتاب پیر
تنها مرهمی است
بر سردی وجودش
که ریشه میزند از روزنه کارگاه
در خمیازه حاشیه زمان
در باغچه پر نقش ونگار دخترک
شکوفه ها روئیدند
و پرندگان بی طاقت آشیانه زدند
بروی ابریشم خوش نگار
خدای در تبعید پشت پلکهای انتظار
میگشاید به آرامی صندوقچه شب را
با درخشش پولکان نقره ئی در آسمان
و داس تاراج میگذرد
از گلوگاه شکوفه ها و پرنده ها
و رنگ خونین زخمها را
به ضیافت کفشهای مرفه میبرند
دخترک شعر من
کمتر از قالی دستبافش عمر میکند
بر روی
سنگ گور شکستهِ آن بانوی دار قالی
فریاد خون ِ خاموش ِ ربوده شده ِ پژمرد
اشگ اندوه انگشتان او بود
که امشب گونه هایم را خیس میکرد
ح. مقدم.
دوشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۴
کودکان ایران
کاش فلب آدمی دریچه ای به دنیائی نو داشت
کاش آدمی قلب کودکانه ای در سینه می داشت
کاش آدمی شهری نو هوائی نو لبخندی نو
با انسانهائی نو می داشت
کاش هر کودک آغوش باز مادری می داشت
کاش هر کودکی سر پناهی خانه ای می داشت
و در آن خانه جنگلی از غنچه های شادی می کاشت
کاش کسی حق ربودن دوران شیرین کودکی را نداشت
کاش آدمی بی گناهی هر کودکیِ را باور می داشت
کاش آدمی سرمایهِ این گنجینه عشق را
که در هر کودک نهفته است پاس می داشت
کاش وجدان انسان آدمی را از کودک آزاری باز می داشت
سهشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۴
شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۴
سلام دلتنگی
در فراسوی افق
آنسوی دریا
از ضربان نفسهای آرامش
در مهتاب نقرهائی آسمان
ستاره می بینم
میشمارم
یارانم را
درخاطرم بیاد می آورم
کلامشان را
لبخندشان را
صورتشان را
صدایشان را می شنوم
در خروش امواج طوفانی
در روًیا فرو می روم
می بینم
تمام مهر آن خنده ها
نهاده شده در قاب عکس
شیشه ایی آویزان در
سکوت سنگ مرمر سپید
و پنجه غرش درد
به تنه قلبم می ساید
دوباره به تو سلام می کنم
نزدیکترین
آشنای ِ سالیان دوری
دلتنگی سلام
ح.مقدم

























